شخصى از اهل شام به مدينه آمد، مردى را ديد در كنارى نشسته، توجهش به او جلب شد، پرسيد اين مرد كيست؟ گفتند: حسين بن على بن ابى طالب عليهما السلام، سوابق تبليغاتى عجيبى كه در روحش رسوخ كرده بود، موجب شد كه ديگ خشمش به جوش آيد و تا مىتواند سبّ و دشنام نثار آن حضرت بنمايد، آنچه خواست گفت و در اين زمينه عقده دل گشود، امام عليه السلام بدون آن كه خشم بگيرد، و اظهار ناراحتى كند، نگاهى پر از مهر و عطوفت به او كرد، و پس از آن كه چند آيه از قرآن- مبنى بر حسن خلق و عفو و اغماض- قرائت كرد به او فرمود:
ما براى هر نوع خدمت و كمك به تو آمادهايم، آنگاه از او پرسيد، آيا از اهل شامى؟ جواب داد: آرى، فرمود: من با اين خلق و خوى سابقه دارم و سرچشمه آن را مىدانم.
پس از آن فرمود: تو در شهر ما غريبى، اگر احتياجى دارى حاضريم به تو كمك
دهيم، حاضريم در خانه خود از تو پذيرائى كنيم، حاضريم تو را بپوشانيم، حاضريم به تو پول بدهيم.
مرد شامى كه منتظر بود با عكس العمل شديدى برخورد كند، و هرگز گمان نمىكرد با يك هم چو گذشت و اغماضى روبرو شود، چنان منقلب شد كه گفت:
آرزو داشتم در آن وقت زمين شكافته مىشد و من به زمين فرو مىرفتم و چنين نشناخته و نسنجيده گستاخى نمىكردم، تا آن ساعت براى من بر همه روى زمين كسى از حسين و پدرش مبغوضتر نبود، و از اين ساعت، كسى نزد من از او و پدرش محبوبتر نيست.
[ «8» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ لِي يَداً عَلَى مَنْ ظَلَمَنِي وَ لِسَاناً عَلَى مَنْ خَاصَمَنِي وَ ظَفَراً بِمَنْ عَانَدَنِي وَ هَبْ لِي مَكْراً عَلَى مَنْ كَايَدَنِي وَ قُدْرَةً عَلَى مَنِ اضْطَهَدَنِي وَ تَكْذِيباً لِمَنْ قَصَبَنِي وَ سَلَامَةً مِمَّنْ تَوَعَّدَنِي وَ وَفِّقْنِي لِطَاعَةِ مَنْ سَدَّدَنِي وَ مُتَابَعَةِ مَنْ أَرْشَدَنِي]
خدايا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا بر كسى كه به من ستم مىكند غالب و چيره، و بر ضدّ كسى كه با من به مجادله برمىخيزد زبان گويا، و بر كسى كه با من دشمنى مىورزد، پيروز قرار ده، و عليه كسى كه نيرنگم مىزند، چاره جويى بخش، و در برابر كسى كه به من ستم مىكند قدرت عنايت فرما، و عليه كسى كه به من دشنام مىدهد و غيبت مىكند، توان تكذيب مرحمت فرما، و از دست كسى كه مرا تهديد مىكند به سلامت دار، و از آن كه مرا به راه صواب مىبرد، توفيق فرمانبرى ده، و از آن كه مرا به راه راست هدايت مىكند، توفيق پيروى عنايت كن.