پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

لذّت مناجات‏

لذّت مناجات‏

انسان اگر از مناجات با او، در كام خود شيرينى حس نكند و از خطابات حضرت دوست لذت نبرد، بايد گفت كه به وادى معرفت نرسيده و در نتيجه عاشق آن جناب نگشته كه درك شيرينى و حلاوت مناجات و لذت مخاطبات مخصوص عاشقان است و بدون شك بدون اتصال به عشق، چشيدن حلاوت مناجات و لذت بردن از مخاطبات امكان ندارد.

به قول مولوى:

لذتِ تخصيص تو وقتِ خطاب‏ آن كند كه نايد از صد تن شراب‏

البته براى تحقق عشق معشوق حقيقى طى مراحل و قطع منازل و مقدماتى لازم است كه اهم آن تزكيه نفس از رذايل و آراستن آن به حسنات است و براى اين مسأله هيچ راهى جز رجوع به شرع مطهر نيست و شرع مطهر مجموعه آيات قرآن و روايات وارده از معصومين عليهم السلام است.

در رساله شريفه «لقاء اللّه» در مسأله تحليه و صفات روحانى مى‏خوانيم‏ «1»:

چون سالك در اثر مجاهدت و توفيق ربانى از قسمت اوّل كه تنزيه و تطهير باطن از صفات خبيثه و مكروهه بود، فراغت پيدا كرد و توانست در اين جهت تسلط و حكومت خود را بر جنود شيطانى و قواى او بدست آورد، اتصاف به صفات روحانى شروع مى‏شود.

به طورى كه معلوم گرديد، صفات رذيله خبيثه، به مناسبت و به اقتضاى زندگى مادى محدود تاريك صورت مى‏گرفت و هرچه سالك از تعلق و وابستگى و محبت‏ حيات دنيا منقطع گرديد، زمينه براى حيات آخرت روحانى ونورانى فراهم مى‏شود.

در اينجا سالك از مضيقه و محدوديت عالم مادى تخلص پيدا كرده و وارد مى‏شود به جهان وسيع روشن روحانى.

اينجا منزل منور و آزاد و دور از ابتلائات و قيود جهان مادى بوده و مسافر آن با كمال انبساط روحى و آزادى در عمل و روشنايى محيط و امن خاطر و دور از اضطراب و وحشت وناملايمات وابتلائات عالم ماده زندگى كرده و مهياى آموزش و شناسايى معارف الهى و حقايق غيبى و جذبات روحانى خواهد شد.

پس به مقتضاى خصوصيات و صفاتى كه براى عالم روحانى هست، صفاتى در قلب انسان پديد و آشكار مى‏شود.

در اينجا مقام فتح و ظفر به جنود كفر و ابليس ظاهر شده و آغاز مرتبه عين اليقين در ايمان خواهد بود.

[تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ‏] 

آن سراى [پرارزش‏] آخرت را براى كسانى قرار مى‏دهيم كه در زمين هيچ برترى و تسلّط و هيچ فسادى را نمى‏خواهند و سرانجام [نيك‏] براى پرهيزكاران است.

[يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دارُ الْقَرارِ] 

اى قوم من! اين زندگى دنيا فقط كالايى بى‏ارزش و زودگذر است، و بى‏ترديد

آخرت سراى هميشگى و پايدار است.

[وَ جَعَلْنا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً] «1».

و در قلب كسانى كه از او پيروى مى‏كردند رأفت و رحمت قرار داديم.

[وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ‏] «2».

و خدا به توفيق خود به سوى بهشت و آمرزش دعوت مى‏كند.

[وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ‏] «3».

و خدا [مردم را] به سراى سلامت و امنيت [كه بهشتِ عنبر سرشت است‏] دعوت مى‏كند.

آرى، در عالم آخرت اثرى از خودبينى و بزرگ‏منشى و تكبر نيست، در آنجا سوء نيت و قصد فساد و خرابكارى نباشد، آنجا جاى برقرار شدن و پاينده بودن و مقام گرفتن است، در آنجا قلوب و دل ها با همديگر با كمال مهربانى و عطوفت و محبت خالص رفتار كرده و اثرى از كدورت و اختلاف و نفاق نباشد، در آنجا خطاها و لغزش‏هاى گذشته آمرزيده شده و از عصيان و تمرد و خلاف اثرى نيست، آنجا محيط سلامتى و صفا بوده و هرگز كدورت و گرفتگى و ناراحتى ديده نخواهد شد.

پس به اقتضاى اين چنين محيط روحانى، قهراً صفات و حالات هر انسانى نيز لازم است با وضع آن محيط سازش داشته باشد.

مالكيت مطلق و حكومت و بزرگوارى تمام ذاتى پروردگار متعال در عالم آخرت ظاهر و هويدا مى‏شود و قهراً كسى به مقام خودبينى و خودنمايى و خودستايى‏

و مباهات كردن و افتخار نمودن و خود را بالا گرفتن برنيامده و بالطبع صفات فروتنى و خضوع و خشوع و تعظيم و تجليل پروردگار متعال و حقيقت و خوف و خشيت در وجود او ظاهر مى‏شود.

اين همه نمونه‏اى بسيار اندك از اوضاع عالى روز قيامت است كه در ارتباط با اهل بهشت است و در اين دنيا به صورت صفات الهى در باطن انسان كه آخرت وجود انسان است ظهور مى‏كند و در آن عالم به صورت جامع و كامل آشكار گشته و آدمى به خاطر آن در نعمت ابدى حق قرار مى‏گيرد.

چون آلودگى ها از نفس شسته شود و صفات الهى به جايش نقش بندد، آدمى حلاوت مناجات را چشيده و لذت مخاطبات را درك مى‏كند و شربت رحمت و كرامت از دست دوست مى‏نوشد و حضرت يار به انسان اقبال كرده و آغوش قبول باز مى‏كند و انسان را در بساط خدمت پذيرفته و اذن و امان مى‏دهد.

اين فقير دل شكسته و مسكين دست و پا بسته در اين زمينه از قول عاشقان حضرت دوست گفته‏ام:

شراب عشق او در كام كردم‏ خود و جان و دلم بى‏نام كردم‏

گرفتم جا در آغوش خوش يار سراپا خويش را گمنام كردم‏

من از خم خانه عشق و ولايش‏ چه شيرين جرعه‏ها در كام كردم‏

دل وحشى‏تر از وحش بيابان‏ به عشق حضرتش در دام كردم‏

پيام وصل جانان چون شنيدم‏ دل گريان خود آرام كردم‏

زدم بر سينه نامحرمان دست‏ جدايى من زخاص و عام كردم‏

زغير او بريدم دل به عالم‏ همين يك كار را اتمام كردم‏

چو مسكين در ره عشقش فتادم‏ پس آنگه ترك كام و نام كردم‏

منبع
  • برگرفته از کتاب عرفان اسلامی جلد چهارم تالیف: استاد حسین انصاریان