قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

توجه به مؤمنان

 
اسحاق بن عمار مى گويد : به محضر حضرت امام صادق (عليه السلام) مشرف شدم ، با چهره اى گرفته و خشم آلود به من نگريست ، عرض كردم : سبب چيست كه نسبت به من خشمگين هستيد ؟فرمود : به خاطر آنكه نسبت به مستضعفين پيروان ما بى توجه و ترش روى هستى ، به من خبر رسيده است كه تو در خانه خود دربان هايى قرار داده اى كه مستمندان شيعه را از آنجا دور كنند .عرض كردم : فدايت شوم از شهرت و معروف شدن خود به تشيع ترس دارم .فرمود : آيا از عذاب ترس ندارى ؟ آيا نمى دانى كه هر گاه مؤمنان با يكديگر ملاقات مى كنند و دست به دست هم مى دهند خدا رحمتش را بر آنان نازل مى سازد و نود و نه بخش از اين رحمت شامل آن كسى است كه محبت بيشتر نسبت به آن ديگر دارد .و هنگامى كه دو نفر مؤمن با هم متحد و متفق شوند رحمت خدا آنان را فرا گيرد و هر گاه دو نفر مؤمن با هم به گفتگو مشغول شوند ، برخى از فرشتگان مراقب اعمال به برخى ديگر مى گويند : كنار برويم شايد اين دو مؤمن با هم سخن محرمانه اى داشته باشند و خدا آن را پوشانده است ، پرسيدم : آيا خدا در قرآن نمى فرمايد : مَا يَلْفِظُ مِن قَوْل إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ .هيچ سخنى را به زبان نمى گويد جز اينكه نزد آن  براى نوشتن و حفظش  نگهبانى آماده است .حضرت فرمود : اى اسحاق ! اگر فرشتگان مراقب نشوند خداى آگاه به پنهانى ها مى شنود و مى بيند .
 تكيه گاه در مشكلات
هر كسى در زندگى فراز و فرودها و سهولت ها و صعوبت هايى دارد . طبع زندگى دنيا چنين است كه نيش و نوش هر دو را دارد ، گر چه ما دوست داريم همواره دنيا به كام ما باشد ولى چنين نيست ، معمولا مشكلات و نابسامانى هاى فراوانى پيش روى انسان است و در موارد زيادى دوستان و اقوام و هم وطنان از كمك به آدمى ، ناتوان و عاجزند زيرا دشوارى ها و سختى ها در نبود امكانات مادى خلاصه نمى شود ، گرچه فراهم آوردن همان امكانات مادى نيز دشوارى هايى دارد كه گاه خارج از قدرت و يارى دوستان است .در اين موقعيّت است كه روح انسان و قلب آدمى احساس تنهايى و غربت مى كند و فشارهاى روانى از هر طرف روى مى آورد و انسان را در تنگنايى بسيار سخت و بن بستى بسيار جانكاه قرار مى دهد كه با همه وجود دنبال چاره جويى برمى آيد و به هر قيمتى براى نجات خود دست و پا مى زند .آنانكه از سرچشمه هاى زلال معنويت و ارتباط با خالق هستى و آن وجود مقدسى كه كليد حلّ همه مشكلات به دست رحمت و قدرت اوست محروم اند در آغاز به اين و آن مراجعه مى كنند تا شايد بتوانند شعله سركش سختى و مشكل را فرو نشانند و هنگامى كه دريافتند از اين مسير به توفيقى نمى رسند و كارى از دستشان برنمى آيد خود را به برنامه هاى سرگرم كننده اى چون فيلم ها ، ديدار از مجالس لهو و لعب ، خواندن مجلات و نهايتاً مواد مخدر سرگرم مى كنند ولى به زودى مى فهمند كه اين امور مسكّن هاى مقطعى و لحظه اى هستند نه داروى درمان درد .در مرحله بعد به داروهاى اعصاب و روان پناه مى برند ولى پس از اندك مدتى اين نيز در وجودشان عادى و بى اثر مى گردد و در مرحله سوم به مشروبات الكلى و بالاخره به انواع مواد مخدرى كه فوق ترياك و هرويين است پناه مى برند و چون پاسخ قطعى نمى گيرند ، به خودكشى روى مى آورند .از اين جهت آمار خودكشى در ميان مرفهان و به ويژه مردم غرب بسيار بالاست و راز و رمزش همين جدايى از ملجأ و مأواى معنوى است .خودكشى هايى كه در مشرق زمين و در ممالك اسلامى رخ مى دهد گرچه بسيار كمتر از دنياى پر رفاه غرب است ولى آن هم عمدتاً مستند به خلأ معنوى در برابر مشكلات مادى و بن بست هاى ظاهرى و فشار مصائب و حوادث است .
ارتباط صميمانه و استوار و محكمى كه از راه عشق به خدا و بندگى و پرستش او ايجاد مى گردد ، سازنده بهترين و قوى ترين تكيه گاه معنوى و روحى براى انسان است كه وى را در برابر حوادث و مشكلات ، از اين كه خود را ببازد و براى نجات خويش به هر گناهى و نهايتاً خودكشى متوسل شود مصونيت مى دهد و سبب مى گردد كه حادثه ديده با وقار و سنگينى و با روشى درست  ، با حادثه برخورد كند تا زمان حادثه به خوبى پايان يابد و مشكل و سختى جايش را به آسانى و راحتى واگذارد .مؤمن ، همه حوادث را امتحان خدا مى داند و با هدايت حضرت محبوب با حوادث برخورد مى كند و از امتحان و آزمايش سرافراز بيرون مى آيد .مؤمن ، اگر عزيزترين فرد خود را هم از دست بدهد و اميدى به برگشت او نداشته باشد با حالى الهى و ملكوتى قلب و زبانش مترنم به : . . . إِنَّا للهِِ وإِنّا إِلَيهِ رَاجِعُونَ . . . . ما مملوك خداييم و يقيناً به سوى او بازمى گرديم .مى شود و با اتصال به اين حقيقت كه ما از خداييم و به سوى او باز مى گرديم و در محضر حضرتش به ديدار ابدى و هميشگى عزيزمان نايل مى شويم به خود آرامش مى دهد و به زندگى طبيعى اش باز مى گردد و هم چون گذشته به عبادت خدا و خدمت به خلق مشغول مى شود و پيوسته از منبع عظيمى چون عبادت و خدمت به بندگان خدا نيرو مى گيرد . وَاسْتَعِينُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ . . . .از صبر و نماز يارى بخواهيد . . .دانشمند بزرگ ، بوعلى سينا هنگامى كه به بن بست و مشكل علمى مى رسيد وضو مى گرفت و به مسجد جامع مى رفت و دو ركعت نماز مى خواند و حلّ مشكل را از خداى مهربان مى خواستصدرالمتألهين بنيانگذار فلسفه عالى و حكمت متعاليه مى گويد : در مشكلات بسيار سخت از منطقه كهك پياده به قم مى آيم ، در حريم حضرت معصومه (عليها السلام) دو ركعت نماز مى خوانم و رفع مشكل را با توسل به حضرت معصومه (عليها السلام) از خدا استمداد مى جويم .
 رسيدن به قدرت معنوى و ولايت الهى
در حديث قدسى است :« عَبدِى أطِعنِى حَتّى أجْعَلَكَ مِثلِى » .بنده ام ! از من اطاعت كن تا تو را در قدرت و تصرف در اشياء نمونه خود قرار دهم .عبادت و بندگى خالصانه به انسان اين قدرت معنوى و روحى را مى بخشد كه در قدرت و تصرف به توفيق حق نمونه حق گردد و به اذن پروردگار در اشياء و امور تكوينى تا جايى كه لازم باشد تصرف كند ، چنانكه قرآن از قول حضرت مسيح نقل مى كند :. . . وَأُبْرِئُ الاَْكْمَهَ وَالاَْبْرَصَ وَأُحْيِى الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللهِ . . . . . . . و كور مادرزاد و مبتلاى به پيسى را بهبود مى بخشم ; و مردگان را به اِذن خدا زنده مى كنم . . .تجلى رحمت خاص حق كه افقش عبادت و بندگى واقعى است ، انسان را چنان مورد عنايت قرار مى دهد كه مقامى مافوق همه موجودات پيدا كند و از ملك و ملكوت برتر رود و نهايتاً متخلق به اخلاق الهى شود و رنگ الهى به خود گيرد ، رنگى كه نيكوترين رنگ است .صِبْغَةَ اللهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَةً . . . .به يهود و نصارى بگوييد :  رنگ خدا را  كه اسلام است ، انتخاب كنيد  و چه كسى رنگش نيكوتر از رنگ خداست ؟ . . .رنگ باقى صبغة الله است و بسغير آن بربسته دادن هم چون جرس
رنگ صدق و رنگ تقوا و يقين *** تا ابد باقى بود بر عابدين

بر گرفته از کتاب جلوه های رحمت الهی استاد حسین انصاریان

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه