وجود مبارك اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد: در ميان تمام شفيعانى كه براى انسان قررا داده شدهاند، قوىترين و نجات بخشترين آنها توبه است:
«لاشفيع أنجح من التوبة» هيچ شفيعى كارگشاتر از توبه نيست.
توبه در معارف اهل بيت عليهم السلام و قرآن كريم از أهمّ واجبات و فرائض است؛ يعنى حقيقتى كه بالاتر از همه واجبات است و بر هر گناهكارى اين فريضه ثبت شده است. اگر گناهكار علاقه داشته باشد كه از چارچوب گناهان نجات پيدا كند، مىتواند به توبه متوسّل شود تا يقيناً گناهان او بخشيده شود.
اما اين كه توبه فريضه و بالاتر از واجب است، در قرآن مجيد آمده است:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً»
اين امر خدا است و امر خدا فريضه، يعنى مافوق واجب است. ولى آن توبهاى كه امامان بزرگوار، براى ما اين گونه معنى كردند: توبه نصوح يعنى قطع رابطه با هر گناهى كه به آن آلوده هستم و بازنگشتن به آن گناه تا آخر عمر. اين معناى توبه نصوح است.
هم چنين آمده:
مجمع البيان في تفسير القرآن: 10/ 478، ذيل آيه 8 سوره تحريم
و روى عكرمة عن ابن عباس قال قال معاذ بن جبل يا رسول الله ما التوبة النصوح قال أن يتوب التائب ثم لا يرجع في ذنب كما لا يعود اللبن إلى الضرع.
و قال ابن مسعود التوبة النصوح هي التي تكفر كلسيئة و هو في القرآن ثم تلا هذه الآية و قيل أن التوبة النصوح هي التي يناصح الإنسان فيها نفسه بإخلاص الندم مع العزم على أن لا يعود إلى مثله في القبح و قيل هي أن يكون العبد نادما على ما مضى مجمعا على أن لا يعود فيه عن الحسن و قيل هي الصادقة الناصحة عن قتادة و قيل هي أن يستغفر باللسان و يندم بالقلب و يمسك بالبدن عن الكلبي و قيل هي التوبة المقبولة و لا تقبل ما لم يكن فيها ثلاث خوف أن لا تقبل و رجاء أن تقبل و إدمان الطاعة عن سعيد بن جبير و قيل هي أن يكون الذنب نصب عينيه و لا يزال كأنه ينظر إليه و قيل هي من النصح و هو الخياطة لأن العصيان يخرق الدين و التوبة ترقعه و قيل لأنها جمعت بينه و بين أولياء الله كما جمع الخياط الثوب و ألصق بعضه ببعض و قيل لأنها أحكمت طاعته و أوثقتها كما أحكم الخياط الثوب و أوثقه.
در پاورقى ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن: 25/ 149، ذيل آيه 8 سوره تحريم مترجم آن گويد:
بعضى از تفاسير و كتب آمده كه نصوح مردى بود شبيه زنها صورتش مو نداشت و پستانهايى برجسته چون پستان زنها داشت و در حمّام زنانه كار مىكرد و كسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تميز كارى و زرنگى او به گوش همه رسيده و زنان و دختران رجال دولت، و اعيان و اشراف دوست داشتند كه وى آنها را دلّاكى كند و از او قبلًا، وقت مىگرفتند تا روزى در اندرون شاه صحبت از او در ميان آمده دختر شاه مايل شد كه حمّام آمده و كار نصوح را ببيند. نصوح وقت بدختر شاه داده و آماده پذيرايى و نظافت او شد. پس دختر شاه با چند تن از خواص نديمانش باتّفاق نصوح بحمّام آمده و مشغول استحمام شد كه از قضا يك دانه گوهر گرانبهايى از دختر پادشاه در آن حمّام مفقود گشت از اين امر دختر پادشاه در غضب شده و بدو تن از خواصش فرمان داد كه همه كارگران را تفتيش كنند تا شايد آن گوهر ارزنده پيدا شود.
طبق اين دستور مأمورين، كارگران را يكى بعد از ديگرى مورد بازديد خود قرار دادند. همين كه نوبت به نصوح رسيد با اينكه آن بيچاره هيچگونه خبرى از دانه نداشت، ولى بعد از اين جهت كه مىدانست تفتيش آنان، سرانجام كارش را به رسوايى مىكشاند حاضر نمىشد كه وى را تفتيش كنند لذا بهر طرفى كه مىرفتند تا دستگيرش كنند او به طرف ديگر فرار مىكرد و اين عمل او آن طور نشان مىداد كه گوهر را او ربوده است. و از اين نظر مأمورين براى دستگيرى او بيشتر سعى مىكردند. نصوح هم تنها راه نجات را در اين ديد كه خود را در ميان خزينه حمّام پنهان كند، ناچار به داخل خزينه رفته و همين كه ديد مأمورين براى گرفتن او به خزينه آمدند و ديد كه ديگر كارش از كار گذشته و الان است كه رسوا شود به خداى تعالى متوجّه و از روى اخلاص توبه و از خدا خواست كه از اين غم و رسوايى نجاتش دهد.
به مجرّد اينكه نصوح توبه كرد ناگهان از بيرون حمّام آوازى بلند شد كه دست از اين بيچاره برداريد كه گوهر پيدا شد پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شكر خدا را به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخّص شد و به خانه خود رفت و هر مقدار مالى كه از اين راه گناه تحصيل كرده بود در راه خدا به فقراء داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند ديگر نمىتوانست در آن شهر بماند. و از طرفى نمىتوانست راز خودش را به كسى اظهار كند ناچار از شهر خارج و در كوهى كه در چند فرسخى آن شهر بود سكونت اختيار نمود و به عبادت خدا مشغول گرديد. اتّفاقا شبى در خواب ديد كسى به او مىگويد: اى نصوح چگونه توبه كردهاى و حال آنكه گوشت، و پوست تو از فعل حرام روئيده شده است.
تو بايد طورى كنى كه گوشتهاى حرام از بدنت بريزد همين كه از خواب بيدار شد با خودش قرار داد كه سنگهاى گران وزن را حمل كند و بدين وسيله خودش را از گوشتهاى حرام بكاهاند.
يعنى اگر كسى به مال حرام آلوده است، رابطهاش را از مال حرام قطع كند و تا روز مرگ خود، با مال حرام رابطه برقرار نكند. يا اگر كسى ظالم است، رابطهاش را با ظلم قطع كند و ديگر به ظلم برنگردد. اگر كسى بىنماز و روزه است، حقوق واجب عبادتى و مالى پروردگار و حق خدا را نمىپردازد، رابطهاش را با اين گناهان قطع كند و ديگر به آن برنگردد، اين توبه نصوح است.
اگر چنين توبهاى اتفاق بيافتد، كه امكان اتفاق افتادنش براى همه هست، تمام گناهان او بخشيده مىشود:
«عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ» «عَسى» در جمله عربى گاهى به معنى صد در صد و قطعى است. اگر شما به پيشگاه مقدس پروردگار توبه نصوح بياوريد، صد در صد پرونده شما پاك و گناهان شما بخشيده مىشود.