قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

طلوع ماه هاشمی ولادت حضرت عباس علیه السلام

پدید آورنده : نجمه کرمانی ،

 

تلاش های حماسی حضرت عباس علیه السلام در نوجوانی و جوانی

اشاره

زندگانی حکمت آمیز و غرورآفرین پیشوایان معصوم علیهم السلام و فرزندان برومندشان، سرشار از نکات آموزنده در راستای الگوگیری از شخصیت کامل و بارز آنان است و سرمشق کاملی برای تشنگان زلال معرفت و پناهگاه استواری برای دوست داران فرهنگ متعالی اهل بیت علیهم السلام به شمار می رود. زندگانی پرخیر و برکت آنان، در بردارنده دو اصل استوار حماسه و عرفان است. آنان با عرفان و حماسه خود، چراغی فرا راه بشر روشن کردند که تا روز رستاخیز، راه آزاد زیستن و سربلند رهیدن را به بشریت نشان می دهد. در این میان، جنبه های حماسی و عرفانی شخصیت حضرت عباس علیه السلام ، پور بی هماورد حیدر علیه السلام بسیار چشمگیر می نماید و درخششی به بلندی تاریخ عاشورا دارد. این نوشتار بر آن است تا نیم نگاهی به تلاش های حضرت عباس علیه السلام در دوران نوجوانی و جوانی او بیندازد.

حیدری دیگر

با اندکی دقت در زندگی غرورآفرین حضرت عباس علیه السلام به ویژه درخشندگی چشم گیر او در واقعه کربلا، میراث سترگی که امام علی علیه السلام و نیاکان حضرت عباس علیه السلام در او به ودیعه گذاشته بودند، به خوبی دیده می شود. تلاش ها، رشادت ها و فداکاری هایی که حضرت عباس علیه السلام در واقعه کربلا از خون نشان داد، یادآور شجاعت های حضرت علی علیه السلام بود. حضرت عباس علیه السلام ثمره پیوندی آسمانی میان ابر مرد تاریخ و زنی بود که شایسته ترین برای ازدواج با او به شمار می رفت؛ آن هم ازدواجی که مقصود آن، به دنیا آوردن حیدری دیگر بود.

صبر و سکوت

دوران امامت حضرت علی علیه السلام ، در سحرگاه شب بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم هجری با شهادت ایشان به پایان رسید. پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، امام علی علیه السلام از حکومت بر مردم کناره گرفت و بیش از دو دهه سکوت اختیار کرد. ایشان که بدون دخالت مستقیم در امور سیاسی، اوضاع را زیر نظر داشت، می فرماید: «صَبَرتُ وَ فِی الْعَینِ قَذیً وَ فِی الحَلْقِ شَجیً؛ با خاری در چشم و استخوانی در گلو، شکیبایی پیشه ساختم». این سخن کنایه آمیز، شرایط آن روزگار را به زیبایی ترسیم می کند. عباس که در این هنگام نوجوانی پرشور است، فسادها، بی عدالتی ها و حق کشی ها را می بیند و در محضر پدر، راه مبارزه، حق طلبی و باطل ستیزی را می آموزد. با به خلافت رسیدن پدر، اندک اندک آنها را به کار می بندد و آماده روزی می شود که رو در روی ستم پیشگی بایستد.

رمزی ناگشوده

پس از ورود سپاه هشتاد و پنج هزار نفری معاویه به صفین، وی به منظور شکست دادن امیر مؤمنان علیه السلام ، آب را روی آنها می بندد و عده زیادی را مأمور نگهبانی از آبراه فرات می کند و ابوالاعور اسلمی را بدان می گمارد. وقتی سپاهیان خسته و تشنه امام علی علیه السلام به صفین می رسند، آب را روی خود بسته می بینند. تشنگی بیش از اندازه سپاه، امیر مؤمنان علیه السلام را بر آن می دارد تا عده ای را به فرماندهی صعصعة بن صوحان و شبث بن ربعی، برای آوردن آب بفرستد. آنان به همراه تعدادی از سپاهیان، به فرات حمله کردند و آب آوردند. در این یورش، امام حسین علیه السلام و ابالفضل العباس علیه السلام نیز به فرماندهی مالک اشتر شرکت داشتند.

هم پای پدر

در جریان آزادسازی فرات به دست لشکریان امام علی علیه السلام ، مردی تنومند و قوی هیکل به نام کُرَیْب بن ابرهه، از صفوف لشکریان معاویه برای هماوردطلبی جدا شد. او خود را برای مبارزه با امیرمؤمنان علیه السلام آماده می کرد. سه تن از پیش مرگان امام علی علیه السلام به نبرد با وی پرداختند، ولی هر سه به شهادت رسیدند. امام علی علیه السلام ابتدا فرزند رشید خود عباس علیه السلام را که در آن زمان بر خلاف سن کم، جنگ جویی کامل و تمام عیار به نظر می رسید فراخواند، ولی بعد به او دستور داد اسب، زره و تجهیزات نظامی اش را با امام عوض کند و در جای ایشان در قلب لشکر بماند. امام برای روحیه بخشیدن به عباس علیه السلام ، لباس جنگ او را پوشید و بر اسب او سوار شد و در مبارزه ای کوتاه، ولی پر تب و تاب، کریب را به هلاکت رساند و به سوی لشکر بازگشت.

در کارزار صفین

در گرماگرم نبرد صفین، عباس علیه السلام از صفوف سپاه اسلام جدا شد و نقاب از چهره برداشت. سپس مقابل لشکر معاویه آمد و با نهیبی آتشین، مبارز خواست. معاویه به ابوشعثاء که جنگ جویی قوی بود رو کرد و به او دستور داد با وی مبارزه کند. ابو شعثاء با تندی به معاویه پاسخ گفت: «مردم شام مرا با هزار سواره نظام برابر می دانند، حالا تو می خواهی مرا به جنگ نوجوانی بفرستی؟» او هفت فرزند داشت. پس به یکی از فرزندان خود دستور داد به جنگ حضرت برود. پس از لحظاتی نبرد، عباس علیه السلام او را به خون غلتاند و تا آنجا پیش رفت که همگی فرزندان ابوشعثاء را به جهنم فرستاد. ابوشعثاء که آبروی خود و پیشینه جنگاوری خانواده اش را بر باد رفته می دید، به جنگ با او شتافت، ولی حضرت او را نیز به هلاکت رساند؛ به گونه ای که دیگر کسی جرئت مبارزه با او را نداشت و حتی شگفتی اصحاب امیر مؤمنان علیه السلام نیز برانگیخته شده بود. هنگامی که حضرت عباس علیه السلام به لشکرگاه خود بازگشت، امام علی علیه السلام نقاب از چهره اش برداشت و غبار از چهره اش سترد.

کیست این کز غبار می آید گرد میدان نشسته به رویش؟
تیغ با شیوه پدر بسته غیرت مرتضی به بازویش

ققنوس خسته خورشید

دوران سراسر رنج و سختی امیرمؤمنان علیه السلام در 21 ماه رمضان سال چهلم هجری، به پایان آمد و آن تن خسته و زخم خورده از ستم دوران، در سرخی شهادت به آرامشی جاودانه رسید. در آن هنگامه، ندای «فُزْتُ وَ رَبِّ الکَعْبَه»، گویاترین فریاد مظلومیت علی علیه السلام بود. آن هنگام که آن امام همام، نیمه جان در بستر شهادت افتاده بود و به سوی جاودانگی گام برمی داشت، فرزندان خویش را فراخواند تا از آنان دل جویی کند. در این میان، عباس علیه السلام را به سینه خود چسباند و فرمود: «پسرم! به زودی در قیامت چشمم به دیدار تو روشن می شود. به یاد داشته باش روز عاشورا به جای من، فرزندم حسین علیه السلام را یاری کنی».

همراه و هم راز مجتبی علیه السلام

دوران خلافت امام مجتبی علیه السلام بسیار کوتاه بود. ایشان کمتر از هفت ماه در کوفه خلافت کرد که این دوره کوتاه نیز در نابه سامانی و کشمکش سودجویان و قدرت طلبان سپری شد. ایشان با همان مردمی رو به رو بود که در اثر بازی های سیاسی معاویه فریب خورده بودند و نمی خواستند در جبهه حق شرکت کنند. امام مجتبی علیه السلام با دیدن بی وفایی یاران، برای حفظ جان و ناموس افراد بی گناه، از حکومت کناره گرفت و حضرت عباس علیه السلام نیز با پیروی از ایشان سکوت کرد. بر همین اساس، امام صادق علیه السلام در آغاز زیارت نامه ایشان می فرماید: «سلام بر تو ای بنده نیکوکار و فرمان بردار خدا و پیامبرخدا صلی الله علیه و آله و مطیع امیر مؤمنان علیه السلام و حسن علیه السلام و حسین علیه السلام ».

باب الحوائج

حضرت عباس علیه السلام در دوران زندگانی امام مجتبی علیه السلام ، پیوسته همراه با آن حضرت، به مددکاری مردم و برآوردن نیازهایشان می پرداخت. این رویه در زمان امامت امام حسین علیه السلام و پیش از جریان عاشورا نیز ادامه داشت تا آنجا که هرگاه نیازمندی برای کمک خواستن نزد این دو امام همام می آمد، حضرت عباس علیه السلام مأمور اجرای دستور امام خویش می شد. حضرت عباس علیه السلام جایگاه بلندی نزد برادرش امام حسین علیه السلام داشت. نوشته اند: همان گونه که پدرش امیر مؤمنان علیه السلام جایگاه بلندی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله داشت و باب او بود و هرگاه مشکلی روی می داد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ابتدا آن را با علی علیه السلام در میان می گذاشت، عباس علیه السلام نیز چنین حالتی با امام حسین علیه السلام داشت. امام با پیشامد هر مشکلی، آن را با برادرش در میان می گذاشت و از او می خواست آن را برطرف کند. این مسئله سبب شد تا ایشان را باب الحوائج، یعنی «برآورنده نیازها» بخوانند.

شوکران سکوت

پس از بازگشت امام حسن مجتبی علیه السلام به مدینه، غربت و انزوای ایشان دو چندان شد تا آنجا که حضرت را «مُذِلُّ المُؤمِنِین؛ خوار کننده مسلمانان» می خواندند. تبلیغات زهرآگین دشمنان بر ضد خاندان عصمت، روز به روز اوج می گرفت و بر مظلومیت آنان افزوده می شد. با این حال، این مسئله هرگز سبب نشد حضرت عباس علیه السلام که از اوضاع سیاسی وقت به تنگ آمده بود، دست به عملی خودسرانه بزند. هر چند صلح با روحیه جنگاوری و رشادت ایشان سازگاری نداشت، ولی اصل پیروی بی چون و چرا از امام بر حق زمان، او را به سکوت وادار می کرد. شرایط درونی و برونی جامعه هم، هیچ گاه از دیدگان بیدار وی پنهان نبود و او هوشیارانه به وظایف خود عمل می کرد.

تیر و تابوت

بنا بر وصیت امام مجتبی علیه السلام ، بدن پاک ایشان را به سوی مزار تابناک رسول خدا صلی الله علیه و آله تشییع کردند. مروان، حاکم مدینه از انگیزه تشییع کنندگان آگاه شد و به همراه گروهی از سربازان، با آرایش کامل نظامی جلوی آنان را گرفت. به دستور او، بدن پاک امام، هدف تیرهای کینه قرار داده شد. حضرت عباس علیه السلام که غیرت حیدری در رگ هایش موج می زد، با دیدن چنین صحنه ای برآشفت، سبوی بردباری اش شکست و دست به قبضه شمشیر برد، که در این هنگام، امام حسین علیه السلام سفارش امام مجتبی علیه السلام را یادآور شد. عباس علیه السلام بار دیگر شکیبایی پیشه ساخت و چون تیغی برهنه، در کوه صبر آبداده تر شد و در انتظار روزی نشست که بتواند برندگی این تیغ را در احیای حق و حق طلبی به ستم پیشگان نشان دهد.

پاسدار آفتاب

پس از مرگ معاویه و به حکومت رسیدن یزید، ولید، امام حسین علیه السلام را احضار کرد. حضرت عباس علیه السلام نیز به همراه سی تن از بنی هاشم امام را همراهی کردند. حضرت داخل دارالاماره مدینه گردید و بنی هاشم بیرون از دارالاماره منتظر فرمان امام شدند. ولید از امام خواست با یزید بیعت کند، ولی ایشان سر باز زد. در این هنگام مروان گفت: «امیر! عذر او را بپذیر، او بیعت نمی کند، گردنش را بزن» و شمشیر خود را کشید. امام، بنی هاشم را آگاه ساخت و حضرت عباس علیه السلام به همراه افرادش، با شمشیرهای آخته به داخل یورش بردند و امام را به بیرون هدایت کردند.

طلیعه قیام

امام حسین علیه السلام برای یاری خود به هیچ کس اصرار نکرد؛ حتی از برادرش محمد بن حنفیه، شوهر خواهرش عبداللّه بن جعفر و پسر عمویش عبداللّه بن عباس یاری نخواست. عبداللّه بن جعفر برای منصرف ساختن امام از این سفر، بسیار کوشید و به حضرت گفت برای خروج و قیام عجله نکند. اما امام عَلَم مبارزه و اصلاح طلبی را برافراشت و آهنگ سفر کرد. در این سفر، خواهران و برادرانش با او همراه شدند. امام حسین علیه السلام آهنگ هجرت به سوی حرم امن الهی کرد و حضرت عباس علیه السلام نیز بدون درنگ بار سفر بست و با امام همراه گردید.

نیست در این راه غیر از تیر و تیغ گو میا هر کس ز جان دارد دریغ
جای پا باید به سر بشتافتن نیست شرط راه، رو بر تافتن

در سایه امام

افراد سرشناس و چهره های برجسته بسیاری مانند عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن عمر امام حسین علیه السلام را دیدند و او را از سفر باز داشتند، ولی امام نپذیرفت. اگر چه افراد زیادی چنین پندهایی به امام دادند، ولی حضرت عباس علیه السلام حتی برای یک بار هم، لب به اندرز امام نگشود و به خود اجازه نداد پیش تر از او گام بردارد. در شرایطی چنین بحرانی و حساس که همگی از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کردند یا خود را داناتر می دانستند، عباس علیه السلام قهرمانانه پرچم اسلام را به دوش کشید و در اوضاعی که از یک سو، دنیاطلبی و شهوت پرستی بر عموم مردم هجوم آورده بود و از سوی دیگر، تحریفات و تبلیغات امویان برای موجّه جلوه دادن یزید، جبهه حقیقت جویی و ستم ستیزی را از مدافعان جان بر کف خالی کرده بود، در موضع طرفداری از حق پافشاری کرد و دوشادوش امام خود، برای اصلاح جامعه گام برداشت.

سرور اسفندیار

جانباز، چراغ هدایت

روز جانباز که با میلاد علمدار کربلا حضرت عباس علیه السلام هم زمان است، فرصت مناسبی است تا نسل امروز، افزون بر الگوپذیری از رشادت ها و جانبازی های آن بزرگوار، در وقایع دفاع مقدس و دلاوری های جانبازان عزیز ایران اسلامی مطالعه کنند و درس ها و پیام های زندگی ساز را از متن این تاریخ ماندگار به دست آورند. جانبازان، پرستوهای زخمی عاشقی هستند که از کوچ شهیدان جا مانده اند، ولی آنها هم بوی کوچ سرخ می دهند و هر از گاهی، یکی از ایشان تاب نمی آورد و پر می کشد و به آسمان ها می رود.

امام خمینی رحمه الله آن پیر فرزانه چه نیکو فرموده است: «مجروحین و معلولین، خود چراغ هدایتی شده اند که در گوشه گوشه این مرز و بوم به دین باوران، راه رسیدن به سعادت آخرت را نشان می دهند؛ راه رسیدن به خدای کعبه را».

قهرمانان جسم، پهلوانان روح

مردانی که هشت سال در برابر یورش گسترده و همه جانبه دشمنان نور و روشنایی ایستادگی کردند، فقط قهرمانان جسم نیستند، بلکه پهلوانان روح نیز به شمار می آیند. وقتی دشمن آتش در این سرزمین انداخت و شعله های سرکش و مغرور این آتش، بخش وسیعی از خاک سبز ما را فراگرفت، جمعی از فرزندان این دیار، خود را به دل این آتش زدند، با آتش پنجه در پنجه افکندند و خود سوختند تا سرزمین و آیینشان سبز بماند. آنها بدون اینکه هراسی به خود راه دهند، سال ها دل به خدا و تن به توفان سپردند و سرانجام به رسم هدیه، عضوی از بدن خود را که از خدای سبحان امانت گرفته بودند، تقدیم حضرت رب العالمین کردند.

یادگاران دفاع مقدس

جانبازان، یادگاران دفاع مقدس هستند. آنها با بریدن از تمام خواسته هایشان و پشت کردن به ظواهر دنیا، قدم در راهی گذاشتند که انتهای آن، شهادت و دیدار خداوند است. آنها با خدا معامله کردند و از بهترین سرمایه زندگی، یعنی جسمشان گذشتند. کسانی که در راه خدا از جان و مالشان بگذرند، خداوند به ایشان به دیده رحمت می نگرد و چنین کسانی، دوستان واقعی خداوندند. چنان که در نهج البلاغه، سخنی زیبا از امیرمؤمنان آمده است: «بدان، بهترینِ مؤمنان، کسی است که جان، خاندان و مال خود را در راه خدا پیشاپیش تقدیم کند؛ زیرا آنچه پیش فرستی، برایت اندوخته می شود و آنچه باقی بگذاری، سودش به دیگران می رسد».

دوستان خد

ایران زمین، همواره قهرمانان نام آوری دارد که به وجود آنان می بالد. اینان، یا نام آوران عرصه خونین جنگ و حماسه و نبردند و یا صاحب نامان عرصه های ژرف و شگرف علم و عرفان و مذهب.

به شهادت تاریخ، هیچ ملتی به اندازه ملت ایران، در دامن خویش، دلاوران حماسی، اسطوره ای و عرفانی پرورش نداده است. قهرمانان حماسه آفرین ما در جبهه های جنگ تحمیلی، روحشان آکنده از فضیلت های نورانی و انسانی است و ملت های دیگر، همواره این نام آوران دنیای حماسه و عرفان را ستوده اند و آرزوی داشتن چنین کسانی را در خیال خود پرورده اند.

جانباز صبور

یادآوری حماسه های مردان و زنان این آب و خاک، هرگز تکراری نیست، بلکه مشق عشقی است که هر بار مرور آن، درس تازه ای دربردارد. در میان حماسه آفرینان دفاع مقدس، کسانی هستند که درگیر و دار نبرد، عضوی از بدن خود را از دست داده اند تا پیروزی و سرافرازی ملت ایران را به دست آورند. این عزیزان که به نام زیبای جانباز مفتخرند، هم اکنون در کنار ما زندگی می کنند و هر روز ممکن است با یکی از آنها برخورد داشته باشیم؛ انسان های صبور و مقاومی که بدون هیچ ادعا و توقعی، با دردهایشان مأنوس شده اند و چشمانشان رحمت خداوندی را می جوید. آنان، مسافران قطار شهادت بودند که در ایستگاه جانبازی پیاده شدند.

شهید شاهد

جانباز در دنیا پرچمدار معرفت است. در هنگامه ای که بسیاری خفته اند و آنان هم که بیدارند، بسیاری شان از بیم جان، توان برخاستن ندارند، اوست که برمی خیزد و چراغ دین را روشن نگاه می دارد. جانباز، همیشه پیشتاز است و عاشقانه از پرچم دین پاسداری می کند. جانبازِ صادق، پاره پاره پیکرش را فرشِ هر معبر می کند تا مین های شبهه و دروغ و فریب و وهم را از پیش پای مردان مسیرِ تسبیحِ پروردگار بردارد.

آری، جانباز، شهیدی است که زنده می ماند تا رشته اتصال خاک و افلاک برقرار بماند و خاکیان، همچنان جرعه نوش افلاکیان باشند. جانباز می ماند تا آیندگان، به ویژه آنان که میدان کارزار را ندیده اند و حقایق دوران مبارزه را درک نکرده اند، به نشانه های ایشان بنگرند و پیام شهیدان را از آنان دریابند.

مقام والای جانبازی

ایثار و از خودگذشتگی جانبازان را با هیچ معیار نمی توان سنجید. زمانی که دشمن بعثی با پشتیبانی آمریکا و متحدان غربی اش، با تمامی امکانات و تجهیزات پیشرفته نظامی به میهن اسلامی مان حمله کرد، این جوانان رشید و از خود گذشته بودند که سینه سپر کردند و با جسم و جانشان به استقبال گلوله های دشمن رفتند. ترکش های خشم دشمن، هنوز بر پیکر جانبازان ما سنگینی می کند و مسئولیت ما را فزون تر می سازد. اگر اکنون با آرامش خاطر و با احساس استقلال و غرور در کنار خانواده هایمان زندگی می کنیم، مدیون آن جانبازی ها هستیم و البته فقط با خدمت و ارج نهادن به مقام والای جانبازان، می توان گوشه ای از دین خود را ادا کرد.

مُهر شهیدان

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به کسانی که برای پیکار با دشمنان خدا و در راه دفاع از حریم او، سر و دست و پا و جمله پیکر خویش را آماج تیر و تیغ و ترکش می کنند، چنین بشارت داده است: «هر کس در راه خدا زخمی بردارد یا خراشی ببیند، روز قیامت همان زخم و خراش، با خون فشانی بسیار، جلوه می کند، در حالی که رنگش همانند زعفران است و رایحه اش همچون مشک. هر کس در راه خدا زخمی بردارد، بر او نشان مُهر شهیدان خواهد بود».

بشارت پیامبر صلی الله علیه و آله به جانباز

رافع بن خدیج، از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام بود که در نوجوانی خود را برای جهاد پیش قدم می ساخت. او در بسیاری از صحنه ها حضور داشت و در جنگ احد، به مقام جانبازی نائل گشت. در عرصه نبرد احد، تیری به سوی رافع پرتاب شد و در سینه او فرو رفت. عموی او نزد پیامبر شتافت و گفت: بر سینه برادرزاده ام تیر نشسته است. پیامبر فرمود: «اگر دوست داری آن را خارج کنی، ما بیرونش می آوریم و اگر می خواهی او را به حال خود واگذاری، بدان که اگر وی در حالی بمیرد که این تیر در بدنش باشد، شهید شمرده می شود.» رافع ترجیح داد از این مژده بزرگ پیامبر بهره مند شود و درد مرارت بار آن تیر را به جان بخرد. پس تنه تیر را شکست و سر آن را در سینه اش باقی گذاشت. سر تیر، یادگاری از جنگ احد شد که تا سال های سال بر سینه رافع می درخشید.

جانباز، مجاهد در راه حق

از نگاه وحی و کتاب آسمانی، مجاهدان در راه خدا با کسانی که به جبهه و جهاد نمی روند، یکسان نیستند و جایگاهی بس والاتر دارند. پیشوایان دین هم فرموده اند: «زکات بدن سالم و شخص شجاع، جهاد در راه خداست» یا «جهاد، دری از درهای بهشت است که خداوند برای دوستان خاص خود باز کرده است».

پس جانبازان، مجاهدانی هستند که درهای آسمان به روی آنها گشوده شده است. بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، در بزرگ داشت مجاهدت های این عزیزان می فرماید: «ملت شریف ایران، بر شما جانبازان و فداکاران افتخار می کند. شما یاد فداکاران صدر اسلام را تجدید نمودید. یاد شما بزرگ مردان، در تاریخ بشریت و اسلام بزرگ جاودان است و مجاهدت افتخارآمیز شما، الگو برای مجاهدین در طول تاریخ است».

جانبازان شیمیایی

بمب های شیمیایی، از خطرناک ترین بمب هایی هستند که عراق در جنگ تحمیلی از آن استفاده کرد. آمریکا و غربیان در طول جنگ، سلاح های شیمیایی را در اختیار رژیم بعث عراق قرار دادند. بعثی ها هم فراوان آن را در جبهه های مختلف به کار گرفتند و رزمندگان، آسیب های جدی ای از این بمب ها دیدند. بیماری های خونی، پوستی و تنفسی از اثر این گازهای شیمیایی پدید آمد و دردهای کشنده، طولانی و طاقت فرسایی را به دنبال آورد. جانبازان شیمیایی، از مظلوم ترین رزمندگان دوران جنگ هستند که درد و رنج را بر جسم خویش با صبوری تحمل می کنند و با بزرگواری، روزگار می گذرانند.

بی قرار

من داغ دار ذکرهای آخرینم من بی قرار خیبر و فتح المبینم
آغوش من آرامگاه صد شهید است چشمان من زائر به رگ های برید است
من زائر مصداق های سرخِ مرگم من داغ دار غنچه های برگ، برگم
رفتید ای یاران، ولی جا مانده ام من ای کاروان، تنهای تنها مانده ام من
لبیک ها لبیک ها آخر کجایید؟ با حنجر سکوت من بیعت نمایید


منبع : پایگاه حوزه
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه