پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

صبر و تحمل پروردگار

صبر و تحمل پروردگار


در روايات دارد كه حضرت نوح عليه‏السلام صد سال مردم را به خدا، درستى، فضيلت، كرامت و عبادت دعوت كرد، اما به حرفهاى او گوش ندادند. صد سال كه تمام شد، عرض كرد: خدايا! تكليف من چيست؟ خطاب رسيد: هسته‏هاى خرما را بكار، تا زمانى كه اين هسته‏ها به محصول برسند، باز مردم را هدايت كن، تا محصول بدهد.

نخل خرما قوى و ماندنى است، هسته‏هاى خرما را كاشت، نخل شد، محصول داد، از آن استفاده كردند، باز محصول داد، صد سال بعد، درختان از توان و قدرت افتاده بودند و محصول چندانى نداشتند، شد دويست سال، گفت: خدايا! اكنون تكليف من چيست؟

خطاب رسيد: تحمل و صبر كن. باز هسته آن خرماها را بكار، تا زمانى كه اين نخل‏ها محصول مى‏دهند، مردم را هدايت كن. صد سال به صد سال، مرتب هسته‏ها را كاشت و اين هسته‏ها خرما شد و مردم هدايت نشدند. تا نهصد و پنجاه سال شد. خداوند مى‏فرمود: صبر و تحمل را پيشه راه خود كن، اگر در اين مدت يك نفر با من آشتى كند، ارزش دارد.

من براى عذاب كردن عجله‏اى ندارم. اين ملت، نمى‏توانند از دست من و از قدرت من فرار كنند و خود را پنهان كنند. اين ملت نمى‏توانند مرا ناتوان كنند، ولى تو تحمل كن، شايد اين انسان‏ها جريمه نشوند و بعد از نهصد و پنجاه سال، هدايت شوند.

بعد حضرت نوح عليه‏السلام گفت: اكنون تكليف من چيست؟ خطاب رسيد: زير نظر

ما كشتى بساز، از زمين و آسمان آب خواهد ريخت. بعد از اين كه ساخت كشتى تمام شد، مردم را دعوت كن كه مؤمن شوند و بر كشتى سوار شوند تا نجات پيدا كنند. من هر مؤمنى را كه همراه تو در كشتى قرار بگيرد، نجات مى‏دهم، چون ديگر اميدى به توبه كردن اينان نيست.

بعد از نهصد و پنجاه سال فرمود: حالا وقت عذاب است. شصت، هفتاد، هشتاد سال، به گنهكاران حرفه‏اى، مجرمان، بدكاران، مخالفان با خود، مخالفان با پيغمبران و ائمه عليهم‏السلام مهلت مى‏دهد تا توبه كنند و به جاى عذاب و نقمت، به نعمت و بهشت برسند.

به حضرت داود عليه‏السلام فرمود: متخلق به اخلاق من شو «أنّى انا الصبور»، در ذات من صبر هست و صبر من بى‏نهايت است. به قدرى بندگان از صبر خدا بهره بردند كه قابل محاسبه نيست.

منبع
  • پایگاه عرفان