شيخ بهايى از حضرت امام حسن عليهالسلام در كتاب «المخلاة» خود نقل مىكند كه
حضرت مىفرمايد:
اگر يك نان تافتون حلال واقعى به من بدهند، من روى آتش اين نان تافتون را خشك مىكنم و اين نان خشك شده را مىكوبم، گرد اين نان كوبيده را در شيشه مىريزم و در خانه پنهان مىكنم. اگر مريض به در خانه من آمد و گفت: يابن رسول الله! طبيب به من گفته است كه خوب نمىشوى، من يك مقدار از اين گرد حلال را به او مىدهم كه بخورد، تا خوب شود.
اين قدر نان حلال مفيد است. و اين را قطعى بدانيد، تجربه هم شده، كه حرام جز تاريكى، كسالت، دورى از خدا، فرار از واقعيتها، هيچ چيز ديگرى براى ما نمىآورد. عزيزان! ما كه چهل پنجاه سال بيشتر در دنيا نيستيم.
پادشاهى يكى از علما را دعوت كرد، گفت: بفرماييد، گفت: من ميل ندارم، گفت: مگر گرسنه نيستيد؟ گفت: چرا، اما چشمم كه به اين سفره مىافتد، سير مىشوم. گفت: غذاى به اين خوبى، جاى ديگرى ديدهاى؟
گفت: نه، من تا به حال نديدهام. گفت: پس بخور، گفت: نمىخواهم. گفت: مىخواهى گرسنه از اينجا بروى؟ گفت: بله.
ديد اصرار مىكند، از ديس يك مشت برنج برداشت و بالا آورد، فشار داد، شروع كرد به خون چكيدن، گفت: اين را بخورم؟ اين غذا است؟
مگر قرآن نمىگويد:
« وَرَزَقْنَـهُم مِّنَ الطَّيِّبَـتِ »
ما روزى بندگان را از حلال قرار داديم؟ نمىخورم.