تقوا و هدايت
سفارش خدا و اهميت تقوا
تهران، حسينيه هدايت رمضان 1383
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
سخن در آيه پانزدهم سوره مباركه آل عمران بود. آيه شريفه به يك مسأله همراه با سه نتيجه اشاره مىكند، كه به نظر قرآن كريم براى انسان هيچ مسألهاى افضل و بالاتر و برتر و پرمنفعتتر از اين مسأله نيست.
واقعيتى كه تمام انبياى الهى عليهمالسلام و ائمه طاهرين عليهمالسلام و اولياى حق به آن آراسته بودند.
علاوه بر آراسته بودن به اين واقعيت، تا لحظه آخر عمرِ امتها و ملتها، مردم را به اين حقيقت دعوت مىكردند.
بهايى كه قرآن مجيد به اين مسأله داده است به هيچ مسألهاى نداده، يا ارزشى كه خداوند متعال در قرآن كريم براى اين مسأله قائل شده است، براى هيچ مسألهاى قائل نيست. منافعى كه اين مسأله در زندگى دنياى مردم و آخرت مردم دارد، هيچ كدام از مسائل الهى آن منافع را ندارد.
واقعيتى است كه پروردگار در قرآن مىفرمايد: وصيت خود من به تمام انسانهايى است كه قبل از شما در دنيا زندگى مىكردند.
البته مشترى اين مسأله هميشه كم بوده است، چرا كه آراسته شدن به اين حقيقت همراه با يك سلسه تلخىهاى ظاهرى است، و مزاجها اين تلخىها را نمىخواهند تحمل كنند، نه اين كه نمىتوانند.
اگر واقعا توانايى تحملش نبود، وجود اقدس حضرت حق كه رحيم و حكيم است، مسأله را به كل ارائه نمىكرد. همه قدرت تحمل اين حقيقت را دارند، ولى بيشتر مردم نمىخواهند تحمل كنند، نه اين كه نمىتوانند.
آراستگى به لباس تقوا
آراسته شدن به اين حقيقت هم يك گذشت بسيار بالايى مىخواهد. انسانى كه تمرين گذشت نكرده است، در حوادث و برنامهها مشكل مىتواند به اين حقيقت آراسته بشود. آن مسأله چيست؟ تقوا.
به مراتبش كارى نداريم، آن حد عمومى مرتبه تقوا كه كار همه انسانها و در قدرت همه هست، و آن خوددارى كردن از مجموع گناهان ظاهرى و باطنى مىباشد، خوددارى از فحشا و منكرات.(1)
1 ـ مستدرك الوسائل: 11/325، بَاب 40، وُجُوبِ اجْتِنَابِ الْخَطَايَا وَ الذُّنُوبِ، حديث 13161؛ «وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهالسلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله لِلْمُوءْمِنِ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ سِتْراً فَإِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً انْهَتَكَ عَنْهُ سِتْرٌ فَإِنْ تَابَ رَدَّهُ اللَّهُ (عَلَيْهِ وَ سَبْعِينَ مَعَهُ) فَإِنْ أَبَى إِلاَّ قُدْماً فِي الْمَعَاصِي تَهَتَّكَ عَنْهُ أَسْتَارُهُ فَإِنْ تَابَ رَدَّهَا اللَّهُ وَ مَعَ كُلِّ سِتْرٍ مِنْهَا سَبْعَةُ أَسْتَارٍ فَإِنْ أَبَى إِلاَّ قُدْماً قُدْماً فِي الْمَعَاصِي تَهَتَّكَتْ أَسْتَارُهُ وَ بَقِيَ بِلاَ سِتْرٍ وَ أَوْحَى اللَّهُ إِلَى الْمَلاَئِكَةِ أَنِ اسْتُرُوا عَبْدِي بِأَجْنِحَتِكُمْ فَإِنَّ بَنِي آدَمَ يُعَيِّرُونَ وَ لاَ يُغَيِّرُونَ وَ أَنَا أُغَيِّرُ وَ لاَ أُعَيِّرُ فَإِنْ أَبَى إِلاَّ قُدْماً فِي الْمَعَاصِي شَكَتِ الْمَلاَئِكَةُ إِلَى رَبِّهَا وَ رَفَعَتْ أَجْنِحَتَهَا وَ قَالَتْ أَيْ رَبِّ إِنَّ عَبْدَكَ هَذَا قَدْ آذَانَا مِمَّا يَأْتِي مِنَ الْفَوَاحِشِ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ مَا بَطَنَ قَالَ فَيُقَالُ لَهُمْ كُفُّوا عَنْهُ أَجْنِحَتَكُمْ فَلَوْ عَمِلَ بِخَطِيئَةٍ فِي سَوَادِ اللَّيْلِ أَوْ فِي وَضَحِ النَّهَارِ أَوْ فِي مَفَازَةٍ أَوْ فِي قَعْرِ بَحْرٍ لاَءَجْرَاهُ عَلَى أَلْسِنَةِ النَّاسِ فَاسْأَلُوا اللَّهَ أَنْ لاَ يَهْتِكَ أَسْتَارَكُمْ.»
بحار الأنوار: 70/362، باب 137، الذنوب و آثارها و النهي، حديث 92؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُوءْمِنِينَ عليهالسلام تَوَقَّوُا الذُّنُوبَ فَمَا مِنْ بَلِيَّةٍ وَ لاَ نَقْصِ رِزْقٍ إِلاَّ بِذَنْبٍ حَتَّى الْخَدْشَ وَ النَّكْبَةَ وَ الْمُصِيبَةَ فَإِنَّ اللَّهَ يَقُولُ وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِير.»
شما ببينيد پروردگار عالم در قرآن مجيد همه را دعوت به اين خوددارى مىكند. در سوره مباركه انعام، با يك لحن محبتآميزى به بندگانش مىفرمايد:
« وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَ حِشَ مَاظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ »(1)
اين همه اصرارى كه خدا بر تقوا دارد، براى چيست؟(2) براى اين كه گناه جريمه قيامتىاش، خودش است.
گناه، جريمه قيامتى خود
خود گناه، جريمه قيامتى گناه است، يعنى چه؟ جرمهايى كه در دنيا انجام مىگيرد جريمه دارد، بين جريمه و جُرم فرق است. يك نفر از چراغ قرمز رد مىشود، اين جرم است، به او مىگويند: جاى اين خلاف بايد پول بدهى، اين جريمه است، رد شدن از چراغ قرمز يك ماهيت است و پول دادن يك ماهيت، اما هيچ با همديگر ارتباط ماهيتى ندارند، من ماشين را از چراغ رد كردم، براى جبران اين جرم، پول دادم.
1 ـ انعام (6) : 151؛ «و به كارهاى زشت چه آشكار و چه پنهانش نزديك نشويد.»
2 ـ الكافى 1/374، باب من ادعى الإمامة و ليس لها بأهل، حديث 10؛ «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ سَأَلْتُ عَبْداً صَالِحاً عَنْ قَوْلِ اللَّهِ قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ قَالَ فَقَالَ إِنَّ الْقُرْآنَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَجَمِيعُ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فِي الْقُرْآنِ هُوَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ الْجَوْرِ وَ جَمِيعُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ تَعَالَى فِي الْكِتَابِ هُوَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ الْحَقِّ.»
ظهور صورت گناه در قيامت
ولى آنچه را كه پروردگار گناه مىداند، اگر انجام بگيرد، جريمهاش در قيامت خود گناه است:
« فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِى وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَـفِرِينَ »(1)
يعنى وقتى گناهكار بىتوبه، حرفهاى، بىتقوا وارد قيامت شد، كل گناهان چشم، گوش، زبان، دست، شكم، پا، قلب، نفس، باطن، خود گناه به صورت آتش الهى از وجود انسان شعله مىكشد.
يعنى هر گنهكارى وارد قيامت بشود، كارگاه محشر و قيامت، كل گناهان را به صورت سختترين عذاب از وجود خود او ظهور مىدهد.(2)
1 ـ بقره (2) : 24؛ «بنابراين از آتشى كه هيزمش مردم و سنگهايند ، بپرهيزيد ؛ آتشى كه براى كافران آماده شده است .»
2 ـ تفسير الإمام العسكري: 204؛ «قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عليهالسلام فِي قَوْلِهِ تَعَالَى فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ يَا مَعَاشِرَ شِيعَتِنَا اتَّقُوا اللَّهَ وَ احْذَرُوا أَنْ تَكُونُوا لِتِلْكَ النَّارِ حَطَباً وَ إِنْ لَمْ تَكُونُوا بِاللَّهِ كَافِرِينَ فَتَوَقَّوْهَا بِتَوَقِّي ظُلْمِ إِخْوَانِكُمُ الْمُوءْمِنِينَ وَ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ مُوءْمِنٍ ظَلَمَ أَخَاهُ الْمُوءْمِنَ الْمُشَارِكَ لَهُ فِي مُوَالاَتِنَا إِلاَّ ثَقَّلَ اللَّهُ فِي تِلْكَ النَّارِ سَلاَسِلَهُ وَ أَغْلاَلَهُ وَ لَنْ يَكُفَّهُ مِنْهَا إِلاَّ شَفَاعَتُنَا وَ لَنْ نَشْفَعَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى إِلاَّ بَعْدَ أَنْ نَشْفَعَ لَهُ فِي أَخِيهِ الْمُوءْمِنِ فَإِنْ عَفَا شَفَعْنَا وَ إِلاَّ طَالَ فِي النَّارِ مَكْثُه.»
انوار درخشان: 8/196 ـ 197، شرح؛ «وَ الَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها: گروهى كه شرك و كفر اعماق قلب آنان را فرا گرفته و گناهان ظهور انديشه آنان است در عالم قيامت نيز بدان سيرت ننگين در آيند و آتش حسرت و عناد از هر سو آنان را فرا خواهد گرفت.
و از كلمه «بمثلها» استفاده مىشود در عالم قيامت سيرت تيره و گناهان به نهايت ظهور نموده و بصورت حسرت و آتش در مىآيد در جهان اختيار نيز كفر و گناهان تجسم مىيابند ولى فقط با سنجش خرد و نظر دين ديده شده و به صورت آتش معنوى و عقوبت روانى آن فقط با بصيرت قلبى احساس مىشود نه با ديدگان.»
توصيه به تقوا از روى محبت
اصرار پروردگار به تقوا، از شدت عشقش به انسان است. نمىپسندد كه هيچ انسانى دچار عذاب بشود.
پس چطور اين همه انسان در قيامت دچار عذاب مىشوند؟ خودشان پسنديدند كه دچار عذاب بشوند، و به وجود مقدس حضرت او ربطى ندارد.
وجود مقدس او كه در قرآن مرتب فرياد زد:
« وَ لاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَىآ إِنَّهُ كَانَ فَـحِشَةً وَسَآءَ سَبِيلاً »(1)
« وَلاَ تَقْرَبُواْ مَالَ الْيَتِيمِ إِلاَّ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ »(2)
« وَلاَ تَأْكُلُوآاْ أَمْوَ لَكُم بَيْنَكُم بِالْبَـطِـلِ »(3)
« وَ لاَ يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا »(4)
« إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَ لَ الْيَتَـمَى ظُـلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِى بُطُونِهِمْ نَارًا »(5)
يك عدهاى دلشان نخواست گوش بدهند، دلشان نخواست تلخى روبنايى تقوا را تحمل كنند، و حرف اين عاشق را گوش بدهند. دنبال عشقهاى مجازى و قلابى
1 ـ اسراء (17) : 32؛ «و نزديك زنا نشويد كه كارى بسيار زشت و راهى بد است .»
2 ـ انعام (6) : 152؛ «و به مال يتيم جز به روشى كه نيكوتر است.»
3 ـ بقره (2) : 188؛ «و اموالتان را در ميان خود به باطل و ناحق مخوريد .»
4 ـ حجرات (49) : 12؛ «و از يكديگر غيبت ننماييد.»
5 ـ نساء (4) : 10؛ «بىترديد كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مىخورند ، فقط در شكمهاى خود آتش مىخورند ، و به زودى در آتش فروزان در آيند .»
رفتند، و خيال كردند همه لذت در همان عشق است.
شيرينى تقوا و ترك گناه
خيال كردند لذت در ربا و زنا است، و زنا نكردن و ربا نخوردن تلخ است. گذشت نكردند. ما يك تمرين كامل گذشت مىخواهيم كه اين تمرين با ترك بايد همراه بشود، تا روح تقوا تحقق پيدا كند.
از فردا به بعد هر گناهى كه پيش مىآيد، انجام ندهم، بگذرم تا شيرينى تحمل تلخى از دست دادن اين به ظاهر شيرينىهاى جهنمى برايم حاصل بشود.
حالا يك نفر تقوا پيشه مىكند، گناه مالى پيش مىآيد، مىگويد: محبوبم نمىپسندد، پس من هم نمىخواهم. گناه شهوانى پيش مىآيد، مىگويد: مولايم نمىپسندد، نمىخواهم.
اين نخواستن هم البته تلخ است. حالا يك جوانى كه در اوج شهوت است بخواهد از يك زن نامحرمى گذشت كند، خدا مىداند تلخ است، يا يك آدم دست تنگى بخواهد از ده ميليون تومان پول حرام گذشت كند، تلخ است، اين براى فردا صبحش يك نان ندارد، حالا ده ميليون تومان حرام پيش آمده، مىگويد: نمىخواهم.
خدا در قرآن نمونه هم ارائه داده است، هم نمونه گذشت از گناه شهوت را، هم نمونه گذشت از گناه مال، و هم نمونه گذشت از مقام حرام را نشان داده است. در روايات ما و تاريخ پاكان عالم هم نمونه زياد ارائه دادهاند.(1)
1 ـ الكافى: 2 80، باب اجتناب المحارم، حديث 2؛ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهالسلام قَالَ كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ غَيْرَ ثَلاَثٍ عَيْنٍ سَهِرَتْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَيْنٍ فَاضَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ عَيْنٍ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ.»
من لايحضره الفقيه: 3/359، باب الأكل و الشرب في آنية الذهب، حديث 4272؛ «وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله عَجِبْتُ لِمَنْ يَحْتَمِي مِنَ الطَّعَامِ مَخَافَةَ الدَّاءِ كَيْفَ لاَ يَحْتَمِي مِنَ الذُّنُوبِ مَخَافَةَ النَّار.»
بحار الأنوار: 70/351، باب 137، الذنوب و آثارها؛ «وَ قَالَ عليهالسلام لاَ تَسْتَصْغِرُوا قَلِيلَ الآْثَامِ فَإِنَّ الصَّغِيرَ يُحْصَى وَ يَرْجِعُ إِلَى الْكَبِيرِ وَ قَالَ عليهالسلام احْذَرُوا الذُّنُوبَ فَإِنَّ الْعَبْدَ لَيُذْنِبُ فَيُحْبَسُ عَنْهُ الرِّزْقُ.»
نمونههاى مردان متقى
مثلاً ابوذر به صبحانه فردا صبحش نيازمند بود، سه هزار دينار طلا آوردند، گفتند: شنيديم فردا صبحانه ندارى، اين سه هزار دينار را بگير، با ده دينارش يك ماه مىتوانست سلطنت كند، سه هزار دينار كه ده سال زندگىاش را شاهانه مىگذراند، به او گفت: اين پول حلال نيست، به اربابت برگردان، و به او بگو: من احساس ندارى و فقر نمىكنم « أصبحتُ غنياً بولاية (مولانا اميرالمؤمنين) على بن ابيطالب عليهالسلام » من سرمايهام پيوندى است كه با مقام ولايت اميرالمؤمنين عليهالسلام دارم. من اصلاً در خودم هيچ احساس فقر نمىكنم، اين پول را پس ببر.(1)
1 ـ رجال الكشى: 27، أبوذر، حديث 53؛ «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام يَقُولُ أَرْسَلَ عُثْمَانُ إِلَى أَبِي ذَرٍّ مَوْلَيَيْنِ لَهُ وَ مَعَهُمَا مِائَتَا دِينَارٍ فَقَالَ لَهُمَا انْطَلِقَا إِلَى أَبِي ذَرٍّ فَقُولاَ لَهُ إِنَّ عُثْمَانَ يُقْرِئُكَ السَّلاَمَ وَ يَقُولُ لَكَ هَذِهِ مِائَتَا دِينَارٍ فَاسْتَعِنْ بِهَا عَلَى مَا نَابَكَ فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ هَلْ أَعْطَى أَحَداً مِنَ الْمُسْلِمِينَ مِثْلَ مَا أَعْطَانِي قَالاَ لاَ قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ يَسَعُنِي مَا يَسَعُ الْمُسْلِمِينَ قَالاَ لَهُ إِنَّهُ يَقُولُ هَذَا مِنْ صُلْبِ مَالِي وَ بِاللَّهِ الَّذِي لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ مَا خَالَطَهَا حَرَامٌ وَ لاَ بَعَثَ بِهَا إِلَيْكَ إِلاَّ مِنْ حَلاَلٍ فَقَالَ لاَ حَاجَةَ لِي فِيهَا وَ قَدْ أَصْبَحْتُ يَوْمِي هَذَا وَ أَنَا مِنْ أَغْنَى النَّاسِ فَقَالاَ لَهُ عَافَاكَ اللَّهُ وَ أَصْلَحَكَ مَا نَرَى فِي بَيْتِكَ قَلِيلاً وَ لاَ كَثِيراً مِمَّا يُسْتَمْتَعُ بِهِ فَقَالَ بَلَى تَحْتَ هَذَا الاْءِكَافِ الَّذِي تَرَوْنَ رَغِيفَا شَعِيرٍ قَدْ أَتَى عَلَيْهِمَا أَيَّامٌ فَمَا أَصْنَعُ بِهَذِهِ الدَّنَانِيرِ لاَ وَ اللَّهِ حَتَّى يَعْلَمَ اللَّهُ أَنِّي لاَ أَقْدِرُ عَلَى قَلِيلٍ وَ لاَ كَثِيرٍ وَ قَدْ أَصْبَحْتُ غَنِيّاً بِوَلاَيَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهالسلام وَ عِتْرَتِهِ الْهَادِينَ الْمَهْدِيِّينَ الرَّاضِينَ الْمَرْضِيِّينَ الَّذِينَ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ وَ كَذَلِكَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله يَقُولُ فَإِنَّهُ لَقَبِيحٌ بِالشَّيْخِ أَنْ يَكُونَ كَذَّاباً فَرُدَّاهَا عَلَيْهِ وَ أَعْلِمَاهُ أَنِّي لاَ حَاجَةَ لِي فِيهَا وَ لاَ فِيمَا عِنْدَهُ حَتَّى أَلْقَى اللَّهَ رَبِّي فَيَكُونَ هُوَ الْحَاكِمَ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَه.»
ادامه دارد . . .