1 حقيقت عبادت
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
به فرموده پروردگار و اهل بيت عليهم السلام عبادت صحيح و سالم عبادتى است كه داراى آثار مثبت دنيا و آخرت باشد و تركيبى از پنج حقيقت است، اين پنج حقيقت وقتى كنار يكديگر قرار گرفته شوند، همان عبادتى مىشوند كه پروردگار مهربان عالم از بندگان خود خواسته و آثار مثبت دنيا و آخرت آن عبادت يقيناً ظهور پيدا مىكند.
حقيقت اول: عرفان، معرفت و شناخت مىباشد. دوم: حالت تسليم است، حقيقت سوم و چهارم نيت خالص و پنجم هم عمل است.
عمل، آن شكل عبادت و صورت عبادت است كه بنّاى آن، بدن انسان است؛ يعنى در يك عبادت هم انديشه و خرد در كار است و هم حالت بىنظير قلبى، كه تسليم است و هم حالت ظاهرى و باطنى كه تواضع و نيّت خالص مىباشد.
معرفت در عبادت «1»
بايد به عبادت، روزه، نماز، زكات، حجّ و امر به معروف و نهى از منكر كه فرمان خدا و دستور پروردگار است، معرفت داشته باشد. فرمان و خواسته او براساس حكمت، رحمت، مصلحت عبد و آبادى دنيا و آخرت عبد نظم مىگيرد
______________________________
(1)- وسائل الشيعة: 1/ 124؛ «الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام كَتَبَ إِلَيْهِ كِتَاباً فِيهِ أَنَّ اللَّهَ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ يَدْعُو إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ لَيْسَ مَعَهَا طَاعَةٌ فِي أَمْرٍ وَ لَانَهْيٍ وَ إِنَّمَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ بِالْفَرَائِضِ الَّتِي افْتَرَضَهَا اللَّهُ عَلَى حُدُودِهَا مَعَ مَعْرِفَةِ مَنْ دَعَا إِلَيْهِ وَ مَنْ أَطَاعَ وَ حَرَّمَ الْحَرَامَ ظَاهِرَهُ وَ بَاطِنَهُ وَ صَلَّى وَ صَامَ وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ عَظَّمَ حُرُمَاتِ اللَّهِ كُلَّهَا وَ لَمْ يَدَعْ مِنْهَا شَيْئاً وَ عَمِلَ بِالْبِرِّ كُلِّهِ وَ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ كُلِّهَا وَ تَجَنَّبَ سَيِّئَهَا [وَ مَنْ] زَعَمَ أَنَّهُ يُحِلُّ الْحَلَالَ وَ يُحَرِّمُ الْحَرَامَ بِغَيْرِ مَعْرِفَةِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله لَمْ يُحِلَّ لِلَّهِ حَلَالًا وَ لَمْ يُحَرِّمْ لَهُ حَرَاماً وَ أَنَّ مَنْ صَلَّى وَ زَكَّى وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ فَعَلَ ذَلِكَ كُلَّهُ بِغَيْرِ مَعْرِفَةِ مَنِ افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ طَاعَتَهُ فَلَمْ يَفْعَلْ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ إِلَى أَنْ قَالَ لَيْسَ لَهُ صَلَاةٌ وَ إِنْ رَكَعَ وَ إِنْ سَجَدَ وَ لَالَهُ زَكَاةٌ وَ لَاحَجٌّ وَ إِنَّمَا ذَلِكَ كُلُّهُ يَكُونُ بِمَعْرِفَةِ رَجُلٍ مَنَّ اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ بِطَاعَتِهِ وَ أَمَرَ بِالْأَخْذِ عَنْهُ، الْحَدِيثَ.»
و معرفت به اينكه خواسته پروردگار بر چه اساس و قوانين و مقرّراتى بايد انجام بگيرد، مثلًا روزه از چه زمانى شروع و به كجا ختم مىشود، و مبطلات روزه چيست؟ و چه عواملى ساختمان اين عبادت را برپا و يا خراب مىكند، پايه اصلى عبادت، معرفت و شناخت است.
تسليم، عامل تحقق عبادت «1»
پايه دوم: كه عامل تحقّق عبادت است، تسليم مىباشد و انسان خود را با تمام وجود؛ يعنى با باطن، ظاهر، قلب، عقل، روح، نفس و بدن در اختيار خدا قرار دهد، كه بهترين مطلبى كه در اين زمينه گفتند، اين است كه انسانِ در اختيار خدا، مانند ميّت در اختيار غسّال مىباشد؛ يعنى خود را به آخرين نقطه تسليم برساند.
هر چه آن خسرو كند، شيرين كند «2» پس انسان بايد خود را در اختيار فرمانها و خواستههاى حق قرار دهد، به نحوى كه غير خدا را از تصرّف در وجود و زندگى خود محروم و ممنوع كند؛ يعنى چنان خود را در اختيار خدا بگذارد كه دشمنان، شياطين و هواى نفس از اينكه در وجود انسان تصرّف كنند و يا فرهنگ خود را بر انسان تحميل نمايند، نااميد شوند. ارزش تسليم به قدرى است كه اهل تحقيق، بيداران، بينايان و اهل بصيرت مىفرمايند:
تسليم در وجود انسان به منزله مغز است و همه عبادات ثمر، ميوه و محصول مغز مىباشند، پس مغز اصل و ريشه است و مقام تسليم، به قدرى بالا است كه پروردگار عالم در سوره مباركه نساء، برترين و بالاترين دين را تسليم به شمار آورده است.
«وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا» «3»
______________________________
(1)- بحار الأنوار: 79/ 136، باب 18؛ «أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ تُرِيدُ وَ أُرِيدُ وَ إِنَّمَا يَكُونُ مَا أُرِيدُ فَإِنْ سَلَّمْتَ لِمَا أُرِيدُ كَفَيْتُكَ مَا تُرِيدُ وَ إِنْ لَمْ تُسَلِّمْ لِمَا أُرِيدُ أَتْعَبْتُكَ فِيمَا تُرِيدُ ثُمَّ لَايَكُونُ إِلَّا مَا أُرِيدُ.»
(2)- مولوى.
(3)- نساء (4): 125؛ «و دين چه كسى بهتر است از آنكه همه وجودش را تسليم خدا كرده و نيكوكار است، و از آيين ابراهيم يكتاپرست حقگرا پيروى كرده است؟ وخدا ابراهيم را [براى حقگرايى، خلوص، پاكى اخلاق واعمالش] دوست خود گرفت.»
در اين عالم دين كسانى برتر است، كه همه وجود، ظاهر، باطن، قلب، جان، نفس و بدن را، تسليم خدا كرده و اهل همه نيكىها باشد؛ يعنى در دايره تسليم حبس وجود ندارد، نمىگويد: «أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ» و به مسأله خاتمه دهد، بلكه در هر عبادتى، خير و نيكى وارد مىشود.
فرهنگ انسان نيكوكار
فرهنگ انسان نيكوكار، عمل صالح، مهر و محبت، گذشت و درستى، حق گرايى و توحيد مىباشد، كه اين مجموعه در كلمه «حنيف» آمده است.
«وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً»
پايان آيه، ما را متوجه اين نكته مىكند.
«وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا»
نمىگويد: ابراهيم، خدا را به عنوان دوست انتخاب نموده، بلكه مىفرمايد:
خدا ابراهيم را به عنوان دوست انتخاب كرده است. خدا به دوست نياز ندارد كه كارى براى او انجام دهد، مقام تسليم و محسن بودن ابراهيم عليه السلام باعث شد كه پروردگار عالم او را به عنوان دوست خود انتخاب نمايد؛ يعنى ابراهيم عليه السلام را در نقطهاى قرار داده، كه تمام فيوضات دنيا و آخرت را به اين دوست انتقال داده است.
عنايات خاص پروردگار به ابراهيم عليه السلام
شما نمىتوانيد فيوضات پروردگار را در زندگى ابراهيم عليه السلام شمارش نماييد.
كعبه، مسجد الحرام، صفا، مروه، مشعر، منى، رمى، قربانى، ميهمان دارى، محبت، لطف و گذشت، توحيد و نسل صالح، گوشهاى از فيوضات دنيوى خداوند به ابراهيم عليه السلام مىباشد.
«وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ» «1»
در روز قيامت، ايشان در صف اول شايستگان قرار دارد، چرا ابراهيم عليه السلام شايستگى آن را دارد كه از رحمت و فيض بىنهايت الهى بهرهمند شود؟ زيرا با تمام وجود تسليم پروردگار بودند.
«إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ»
يا ابراهيم! با تمام وجود خود را به من و فرمانهاى من واگذار كن،
«قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ»
جواب داد: من خودم را با همه وجود به فرمانهاى تو تسليم كردم، و تا ابد راه تصرّف فرهنگ باطل را بر روى خود بست. شايد ابليس و لشكرش در هنگام قربانى كردن اسماعيل عليه السلام تمام توان خود را به كار بردند تا نيّت و انديشه ابراهيم را به تصرّف خود در آورند، اما نتوانستند؛ زيرا ابراهيم عليه السلام در اختيار خدا بود و دشمن در وجود كسى كه در اختيار خدا باشد، نمىتواند تصرف نمايد.
«وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا» «2»
ابراهيم عليه السلام را به دوستى انتخاب كرد؛ يعنى تمام فيوضات دنيا و آخرت را به ابراهيم عليه السلام عطا كرد.
تسليم شدن در برابر حق
در سوره بقره مىفرمايد:
«بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» «3»
______________________________
(1)- بقره (2): 130؛ «و قطعاً در آخرت از شايستگان است.* [و ياد كنيد] هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: تسليم باش. گفت: به پروردگار جهانيان تسليم شدم.»
(2)- نساء (4): 125؛ «و خدا ابراهيم را [براى حقگرايى، خلوص، پاكى اخلاق واعمالش] دوست خود گرفت.»
(3)- بقره (2): 112؛ «آرى، كسانى كه همه وجود خود را تسليم خدا كنند در حالى كه نيكوكارند، براى آنان نزد پروردگارشان پاداشى شايسته و مناسب است، نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مىشوند.»
«بلى»؛ يعنى آرى، اگر انسان تسليم خواستههاى پروردگار گردد آن دين با ارزش مىباشد، چنين افرادى در دنيا و آخرت، ترس و غصّه بىمورد به آنها هجوم نمىآورد و هميشه در باطن و در كنار محبوب خود، در امنيت و آرامش هستند؛ زيرا آنها خدا را دارند و مانند اين است كه همه چيز را دارا هستند و صاحب دنيا و آخرت مىباشند، آن كسى كه فقط دنيا را دارد در هنگام مرگ، آن را هم از دست او مىگيرند. كسى كه بدن، شهوت و پول دارد، عاقبت همه اينها را از دست او مىگيرند.
اهل تسليم با همه پاكان زمينى و آسمانى هماهنگ مىباشند.
«وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» «1»
تمام پاكان عالم بالا و پايين، برترين دين را جستجو مىكنند. آن كسى كه خود را تسليم پروردگار كند، برترين دين را دارد و هماهنگ با كلّ پاكان آسمانى و زمينى مىباشد.
ريشه يابى اسلام در نهج البلاغه
وقتى كه اميرالمؤمنين عليه السلام مىخواهند اسلام را ريشه يابى كنند در «نهج البلاغه» مىفرمايند:
«الاسلام هو التسليم»
اسلام يعنى خود را به خدا و فرمانهاى واگذار نمايد،
«والتسليم هو اليقين و اليقين هو التصديق و التصديق هو الاقرار و الاقرار هو الاداء»
و از لوازم تسليم، باور داشتن همه حقايق مىباشد.
باور؛ يعنى تا آخر عمر، بر حقايق استوار باشد.
______________________________
(1)- آل عمران (3): 83؛ «در حالى كه هر كه در آسمانها و زمين است از روى رغبت يا كراهت در برابر او [و اراده و فرمانش] تسليم است.»
انسانى كه در مقام يقين است، خود را براى خدا هزينه مىكند،
«و الاداء هو العمل» «1» نتيجه همه اين حقايق، عمل است.
انسانى كه اهل تسليم و تواضع مىباشد مانند اين است كه ضدّ ابليس حركت مىكند و در مقام تسليم است، در ماه رمضان تواضع مىكند و شكم، چشم و گوش خود را در برابر گناهان حفظ مىكند كه روزه واقعى بگيرد.
از بين رفتن روزه به وسيله پنج گناه
پيامبر مىفرمايد: پنج چيز ساختمان روزه را خراب مىكند.
«خمس خصال يفطّرن الصائم و ينقضن الوضوء»
اين گناهان روزه را باطل و نورانيت وضو را از بين مىبرد. غيبت، سخن چينى، نگاه به نامحرم، قسم دروغ و دروغگويى، روزه را باطل و آثار معنوى وضو را از بين مىبرد.
انسانى كه اهل معرفت، تسليم و تواضع و داراى نيت خالص است و زندگى خود را به وسيله بدن تبديل به عبادت مىكند، عبدالله مىشود. هنگامى كه مقام بندگى ارزش بيشترى پيدا كند، فيض بيشترى نصيب انسان مىشود.
«سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى» «2»
پروردگار در قرآن نمىفرمايد: «برسوله» يا «بنبيه» و يا «بروحه» يعنى بندگى عنايتى بود كه من به انسانها عطا نمودم. «عبد»؛ يعنى انسان، مركب از بدن، روح، عقل و قلب است و بندگى مركب از عرفان، تسليم، تواضع، نيت خالص و عمل مىباشد كه انسان را به اين مقام ويژه مىرساند، اين فيض من بود كه به او عنايت
______________________________
(1)- نهج البلاغه: حكمت 125؛ «والتسليم هو اليقين و اليقين هو التصديق و التصديق هو الاقرار و الاقرار هو الاداء و الاداء هو العمل.»
(2)- اسراء (17): 1؛ «منزّه و پاك است آن [خدايى] كه شبى بندهاش [محمّد 6] را از مسجدالحرام به مسجد الاقصى كه پيرامونش را بركت داديم، سير [و حركت] داد.»
كردم و از شهر مكه تا اعماق عالمها بردم،
«لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا» «1»
تا آنچه را كه به صورت آيه قرآن نازل كرده بودم، با چشم خود، خلقت، قيامت، انبيا، ملائكه، بهشت و جهنم را ببيند.
ادامه دارد . . .