هنگامى كه پروردگار مىخواهد مردم را موعظه كند، با همين لحن نرم، گرم، غرق در رقّت و محبّت و دلسوزى موعظه مىكند:
«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ» «2»
من با لحن خود، كه همراه با محبت، رحمت و دلسوزى است، شما را دعوت به عدالت، احسان و هزينه كردن مال خود، براى اقوام فقيرتان مىكنم و شما را از فحشا و منكر و بغى نهى مىكنم، شما را موعظه مىكنم؛ زيرا شما را دوست دارم، در موعظه محبّت موعظه كننده به موعظه شونده بايد موج بزند:
«وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ»
بندگانم، ناسپاسى شما را نمىپسندم، اگر ناسپاس شويد، به خودتان ضرر مىزنيد و در موعظه ديگر پروردگار مىفرمايد:
«إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها»
بندگان من اگر خوبى كنيد، به خودتان خوبى كردهايد، و اگر بدى كنيد، باز برگشت و ضرر بدى به خودتان است، من بدى شما را نمىپسندم.
«وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ»
من دوست ندارم شما را اهل فساد ببينم. اين يك كار قرآن است.
وقتى زنگ دل را پاك مىكند، انسان خود را در برابر موعظهگرى پروردگار آماده مىكند، استعداد مىدهد، پروردگار عالم در بخش ديگر قرآن مىفرمايد:
«شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ»
داروهايى براى شما در اين قرآن قرار دادم كه تمام بيمارىهاى باطنى شما را درمان كند. مثلًا اگر كسى گرفتار بيمارى حسد است، خدا در حقيقت به حسود مىفرمايد: اين لياقت را در بندهام ديدهام كه اين نعمت را به او عنايت كردم، مصلحت عنايت اين نعمت را در تو نديدم، به تو عنايت نكردم، نه از باب بخل، از باب اينكه فعلًا به صلاح تو نبوده است. پس به آن چيزى كه من به بندهام دادهام راضى باش و نگذار آتش حسادت از درون، تو را بخورد، يا خداى نكرده اين آتش بيرون بيايد و نعمت مرا بر او بسوزاند. اين كار، كار منصفانهاى نيست.