حقيقت اول:
يك حقيقت فكر است، فرقى نمىكند كه فكر صحيح يا باطل باشد، مستقيم يا انحرافى باشد.
حقيقت دوم:
خارج شدن سكون و آرامش باطن به حركت است كه به تعبير ساده، بعد از اينكه فكر، به يك شىء تعلّق پيدا كرد، انسان درونش بىقرار و بىتاب مىشود، كه سراغ اين شىء بروم يا نروم، حالا يا در ترديد مىافتد يا نه، حالت يقين براى او به وجود مىآيد كه صد در صد دنبال اين شىءاى كه فكر من به او تعلق گرفته است، بروم.
مرحله سوم
: مرحله حركت ظاهر است كه محصول آن حركت باطن است كه انسان را از درون، تشويق و تحريك مىكند كه دنبال متعلّق فكر حركت كند.
حقيقت چهارم:
رسيدن و نرسيدن به مراد و مقصود است.
حقيقت پنجم:
آثار مثبت و منفى مىباشد.
اين مجموعه در حقيقت پنج برنامه دارد، شىءاى كه فكر به آن تعلق مىگيرد، بىقرارى باطن، خواستن و طلبيدن، حركت كردن در مرحله ظاهر به سوى مراد و مطلوب، بعد هم ظهور آثار اين مجموعه را در
بر دارد.