از حالات بسيار با ارزشى كه براى هر انسانى وجودش ضرورى و لازم است، و كاربرد مهمّى در همه امور زندگى دارد، و براى آن، آثار عظيمى در قيامت ظهور خواهد كرد، حالِ تواضع، فروتنى و انكسار است. تواضع را چگونه بايد به دست آورد؟ در اين زمينه يقيناً پدران، مادران، معلّمان، مربّيان و خود انسان نقش مهمى در اين زمينه دارند.
اين مجموعه بايد با كمك يكديگر معناى حقيقى و واقعى تواضع را به انسان القاء كنند.
انسان ذاتاً مملوك است و داراى مالك، مالك او هم هيچ كدام از موجودات نيستند، انسان، جنّ، فرشته و هيچ موجود ديگرى مالك انسان نمىباشند؛ زيرا همه آنها مملوك و مخلوق هستند، مملوك و مخلوق نمىتواند ادّعاى مالكيت كند، اگر ادّعا كند، ادّعاى او به دليل وجود خودش باطل است و به انسان اين حق داده نشده كه مخلوق را به عنوان مالك انتخاب نمايد، و اگر انتخاب كند، اين انتخاب، باطل و بىپايه است. انسان مانند همه موجودات عالم مالك او آفريننده و به وجود آورنده او است.
مملوك؛ يعنى موجودى كه فقر و تهيدستى او ذاتى است. مملوك؛ موجودى است كه ديگرى او را به وجود آورده و همان هم او را از دنيا مىبرد، ديگرى به او روزى مىدهد و همان هم روزى او را در آخرين لحظات حيات قطع مىكند.
مملوك موجودى است كه اختيار صد در صد در هيچ امرى از خود ندارد، آن مقدار اختيارى كه دارد، مالك به او واگذار كرده است. مالك، مىتواند مملوك را از اراده و اختيار سلب كند و نيروى اختيارش را از كار بيندازد.
«عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ»
يا در آن جمله كه فرمودند:
«العبد و ما فى يده كان لمولاه»
عبد و مملوك و آن چه كه در اختيار او است، ملك مولا مىباشد. «2» اگر عبد و مملوك مالك واقعى بود، انتقال ملك از او محال است، چنانچه انتقال ملكيت بر هستى، هرگز از پروردگار سلب نمىشود.
خدا مالك است و مالك كلّ هستى است، محال است رابطه مالكيت او با مملوك، قطع شود. اما مملوك، مالكيّتش محدود، قابل سلب و انتقال به غير است، انسان اگر توجّه به اين مملوكيت خود داشته باشد، محال است گرفتار غرور و تكبّر شود. به چه دليل مملوك تكبّر كند؟ به چه چيزى تكبّر كند؟ به اموال، كه از دست رفتنى است. به حيات، كه مرگ در انتظار او است. زيبايى ظاهرى كه پيرى در راه است، به علم، كه در خطر فراموشى است و علمى كه مال خودش نيست، علم از اساتيد قبل به انسان انتقال پيدا كرده است. آيا به توان و قدرت خود تكبر كند؟ كه توان و قدرت انسان از بسيارى از موجودات زمين كمتر است.
توان انسان از مورچه كمتر است. مورچه دانه يا لاشه حشرهاى را به طرف لانه مىكشد گاهى آن دانه و حشره، هشتاد برابر وزن مورچه است. و انسان نمىتواند چند برابر وزن خود را بردارد و حمل كند، انسان از نظر توان از مورچه هم ضعيفتر است. چرا انسان بايد غرور و تكبر داشته باشد؟
انسان در مقابل يك سلّولى كه در بدن او، خارج از حدّ معمول شروع به رشد كردن مىكند، كه اين رشد را اطبّاء نام آن را سرطان گذاشتند، از مداواى آن عاجز هستند. انسان از بيدار ماندن عاجز است و خواب بر او غلبه مىكند. انسان با خوردن يك غذاى ناباب، تعادل بدن و تعادل خون او به هم مىخورد. انسان در مقابل باد و طوفان، سيل و زلزله، حوادث طبيعى و جريانات تلخ اجتماعى كاملًا عاجز است. مگر وزش يك طوفان، شهرى را در آمريكا زير طوفان و آب نبرد؟ مگر انسانهاى زيادى را بىخانمان نكرد؟ همه اين موارد نشانه عجز بشر است.
مگر خداوند متعال نمرود و نمروديان را به وسيله پشهها نابود نكرد؟ وقتى كه ابرهه با فيلها به كعبه حمله كرد، خداوند متعال به «طير أبابيل» فرمان داد آنها را نابود كنند، كه آن پرندگان از گنجشك بزرگتر هستند، آنها از سرزمين مكّه سنگريزهاى برداشتند و بر سر سپاه ابرهه انداختند، هر سنگ ريزهايى كه به سر آنها مىخورد:
«فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ»
مانند گوشت كوبيده شده، مخلوط مىشدند. آيا همه اينها نشانه ضعف انسان نيست؟
آيا جاى تكبر و غرور است؟ انسان منهاى خدا تكيهگاه مطمئنى در اين عالم ندارد. غير از خدا، كدام تكيهگاه براى انسان مطمئن است؟
هوا در شهرهاى بزرگ نامطمئن شده است. با سوراخ شدن لايه ازن، كلّ هواى كره زمين هم نامطمئن شده است. خداوند در قرآن مجيد مىفرمايد: چه اطمينانى داريد از اينكه شب همه خواب باشيد و من صبح شما را به زير زمين منتقل كرده باشم. چه اعتمادى داريد؟ شما هر چه ساختمان هاى خود را قوىتر بسازيد، من ريشتر زمين لرزه را بالاتر مىبرم.
طوفانها از همين قبيل مىباشند، باد اگر طبيعى بوزد، خدا در قرآن مىفرمايد:
براى جابجايى ابرها است، براى جابجايى گرما و سرماى قطب و شمال و جنوب است كه هواى زمين معتدل شود، حالا اگر پيچ وزيدن باد زياد شود، با همان وزيدن ساختمانها خراب مىشود. شما در مقابل من چه مقاومتى مىتوانيد داشته باشيد.
بدن شما در مقابل ميكربى كه نمىبينيد، از بين مىرود، با پاره شدن مويرگ مغز، كل دستگاههاى بدن از كار مىافتد، لمس مىشويد. شما كه نمىتوانيد همه مويرگهاى مغز را حفظ كنيد، شما چه تكيه گاه مطمئنى داريد، غرور شما براى چيست؟ تكبّر و سينه سپر كردن براى چيست؟