خودشناسى
تشبيه انسان به زمين
تهران، مسجد حضرت امير عليه السلام رمضان 1384
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
وجود مبارك رسول مطهّر اسلام، انسان را مانند زمين معرفى كردهاند. در مرحله اول حقيقت آفرينش انسان از زمين است، در رحم مادر رشد مىكند، به نقطهاى مىرسد كه از درون زمين، روح ظهور مىكند و حيات آشكار مىشود. به تعبير وجود مبارك پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله همه انسانها، مانند زمين هستند، در برابر زمين وجودشان، به دو گروه تقسيم شدهاند، تا همه مردم برخورد خودشان را نسبت به زمين وجودشان، از نظر آثار و نتايج ببينند، يا كنار زمين وجود خودشان بنشينند و به اين آثار وصل شوند. اين دو تعبير در قرآن است، «يَرَهُ» به معناى ديدن است.
ضمير «يَرَهُ» هاء مىباشد كه به انسان بر مىگردد، «جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ» «1»
معناى اصحاب يمين
يكى از اين دو گروه را پروردگار عالم در سوره مباركه واقعه از آنها تعبير به اصحاب يمين مىكند، اصحاب يمين يك اصطلاح مىباشد، نه به معناى دستراستى و نيكبختان است بلكه به معناى سعادتمندان مىباشند، اصحاب يمين، نسبت به وجود خودشان، عارفان خوبى شدند، يا به تعبير روايات، خودشناس خوبى شدند. خودشناس واقعى از مدرسه انبيا و ائمه طاهرين به دست
______________________________
(1)- واقعه (56): 24؛ «پاداشى است در برابر اعمالى كه همواره انجام مىدادند.»
مىآيد. انبياء و ائمه عليهم السلام در معرفت به خود و خودشناسى، علم آنها كامل و جامع بود.
تعليم خودشناسى از طريق انبيا و ائمه عليهم السلام
دانش خودشناسى را آنها تبليغ نمودند و به ديگران انتقال دادند، به جز اين راه، انسان نمىتواند خودشناس واقعى شود. و فراموشى از خود و خودنشناختن، گناه بسيار بزرگى است كه در سوره مباركه حشر، پروردگار عالم به مؤمنين هشدار داده است.
«وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ» «1»
جزو كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردهاند، جريمه فراموش كردن خدا بسيار سنگين است، و جريمه آن فراموش كردن خود مىباشد. وقتى انسان خود را از ياد ببرد، كه مملوك و مخلوق بوده است، نود درصد از اختيار خود را ندارم، اندك اختيارى كه دارم، مخصوص من نمىباشد؛ زيرا آن را به من عطا كردهاند. در خلقت، گذشتن عمر، پير شدن، مردن و زنده شدن بعد از مرگِ خود، دخالتى نداشتهام، اگر انسان همه اين موارد ذكر شده را فراموش كند.
«فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ»
مانند حيوانات مىشود.
بعد از اينكه مانند حيوانات شد، وارد دايره ظلم و تجاوز مىشود،
«بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ» «2»
كسانى كه مانند حيوانات و بدتر از آنها هستند، غافلان عالم هستند؛ يعنى بىخبران، از هيچ چيزى خبر ندارند، از خدا، هستى و حقيقت خود بىخبر هستند.
______________________________
(1)- حشر (59): 19؛ «و مانند كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند، پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشى كرد.»
(2)- اعراف (7): 179؛ «بلكه گمراهترند؛ اينانند كه بىخبر و غافل [ازمعارف و آيات خداى] اند.»
غفلت در انسانها
خبر داشتن از شكم و شهوت كه علم نيست، اين را همه حيوانات دارند، تهيه ابزار براى شكم و شهوت كه علم نيست. امام صادق مىفرمايد: تهيه ابزار براى شكم و شهوت فضل است نه علم؛ «1» زيرا:
«العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء» «2» اين فضل است؛ يعنى مقدارى بيشتر از حيوانات ياد گرفتهايد، براى اينكه بر اساس تمدّن براى شكم و شهوت ابزار تهيه كنيد.
حيوانات در يك چارچوب خاص لانه، خانه، خوراك و شهوت خود را انتخاب مىكنند، در طول عمر خود چيزى به زندگى آنها اضافه نمىشود، حيواناتى كه در غار، لانه، وسط درختها و در روى كوهها زندگى مىكنند تا آخر عمر هيچ تغييرى در زندگى آنها به وجود نمىآيد. در خوراك و شهوت افراط ندارند.
شما نمىتوانيد حيوانى كه در شهوت افراط كند، پيدا كنيد. اين علم نيست كه من بهتر از حيوانات مسكن آماده كنم، از غارنشينى به چادرنشينى، از چادر نشينى به خانه گلى، از خانه گلى به خانه آجرى و در نهايت در قصر و كاخ زندگى كنم، مسكن براى حيوان غار است، اما براى غافل كاخ است، فرق غار با كاخ، وسيعتر بودن و منظمتر بودن و زيبايى آن مىباشد.
در امر شهوت حيوانات به ماده خاص خودشان قانع هستند، اما غافلان قانع نيستند، شخصى همسر دارد، اما چشم او دنبال زنان و دختران و ناموس ديگران مىباشد، «3» چنانكه در اروپا رسم است، كه مرد براى شهوترانى سراغ مرد مىرود، و كسى به آن ايراد نمىگيرد و گناه نمىدانند اين گونه اعمال از موارد غفلت مىباشد. «4»
______________________________
(1)- الكافى: 1/ 32، باب صفة العلم، حديث 1؛ «أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى عليه السلام قَالَ دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَةٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ مَا هَذَا فَقِيلَ عَلَّامَةٌ فَقَالَ وَ مَا الْعَلَّامَةُ فَقَالُوا لَهُ أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّةِ وَ الْأَشْعَارِ الْعَرَبِيَّةِ قَالَ فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله ذَاكَ عِلْمٌ لَايَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَايَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَةٌ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ.»
(2)- منية المريد: 167؛ «قال الصادق عليه السلام ليس العلم بكثرة التعلم و إنما هو نور يقذفه الله تعالى في قلب من يريد الله أن يهديه.»
(3)- وسائل الشيعة: 20/ 311، حديث 25699؛ «بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الرِّضَا عليه السلام فِيمَا كَتَبَ إِلَيْهِ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ وَ حَرَّمَ اللَّهُ الزِّنَا لِمَا فِيهِ مِنَ الْفَسَادِ مِنْ قَتْلِ النَّفْسِ وَ ذَهَابِ الْأَنْسَابِ وَ تَرْكِ التَّرْبِيَةِ لِلْأَطْفَالِ وَ فَسَادِ الْمَوَارِيثِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ مِنْ وُجُوهِ الْفَسَادِ.»
وسائل الشيعة: 20/ 196، حديث 25412؛ «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عليه السلام فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي قَالَ وَ مَنْ مَلَأَ عَيْنَيْهِ مِنْ حَرَامٍ مَلَأَ اللَّهُ عَيْنَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ النَّارِ إِلَّا أَنْ يَتُوبَ وَ يَرْجِعَ وَ قَالَ عليه السلام وَ مَنْ صَافَحَ امْرَأَةً تَحْرُمُ عَلَيْهِ فَقَدْ بَاءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ عز و جل وَ مَنِ الْتَزَمَ امْرَأَةً حَرَاماً قُرِنَ فِي سِلْسِلَةٍ مِنْ نَارٍ مَعَ شَيْطَانٍ فَيُقْذَفَانِ فِي النَّارِ.»
(4)- الكافى: 5/ 553- 544، باب اللواط، حديث 1 و 2؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ حُرْمَةُ الدُّبُرِ أَعْظَمُ مِنْ حُرْمَةِ الْفَرْجِ إِنَّ اللَّهَ أَهْلَكَ أُمَّةً بِحُرْمَةِ الدُّبُرِ وَ لَمْ يُهْلِكْ أَحَداً بِحُرْمَةِ الْفَرْجِ.
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مَنْ جَامَعَ غُلَاماً جَاءَ جُنُباً يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَايُنَقِّيهِ مَاءُ الدُّنْيَا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ جَهَنَّمَ وَ سَاءَتْ مَصِيراً ثُمَّ قَالَ إِنَّ الذَّكَرَ لَيَرْكَبُ الذَّكَرَ فَيَهْتَزُّ الْعَرْشُ لِذَلِكَ وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَيُؤْتَى فِي حَقَبِهِ فَيَحْبِسُهُ اللَّهُ عَلَى جِسْرِ جَهَنَّمَ حَتَّى يَفْرُغَ مِنْ حِسَابِ الْخَلَائِقِ ثُمَّ يُؤْمَرُ بِهِ إِلَى جَهَنَّمَ فَيُعَذَّبُ بِطَبَقَاتِهَا طَبَقَةً طَبَقَةً حَتَّى يُرَدَّ إِلَى أَسْفَلِهَا وَ لَايَخْرُجُ مِنْهَا.»
اصحاب يمين دانش خودشناسى را از انبياى خدا و ائمه طاهرين آموختند و به اين واقعيت رسيدند كه شخصيت و وجود آنها، جلوه اراده، حكمت، عدل و علم الهى، به صورت خليفة الله است و هم عرض حيوانات نمىباشند.
جايگاه خلقت انسان
به اين حقيقت رسيدند كه انسان در طول حضرت حق است و در عرض هيچ كس نمىباشد، در عرض آسمان و زمين نيست، تمام موجودات مادون انسان هستند، و انسان مافوق همه مىباشد و مادون پروردگار است؛ يعنى استعداداً جايگاه او در خلقت پايينتر از خدا است، و بالاتر از غير خدا مىباشد. وقتى كه به دنيا مىآيد در مسير ظهور اين ارزش است.
اين خودشناسى است. انسان جايگاه خود را به وسيله انبيا و ائمه عليهم السلام مىشناسد، خداوند ما را در چه جايگاهى قرار داده است؟! انسان مادون الله، و مافوق ماسوى الله مىباشد، اگر آسمانها و زمين و موجودات ديگر، مقام انسان را دارا بودند، پروردگار نمىفرمودند:
«لايسعنى ارضى و لاسمائى ولكن يسعنى قلب عبدى المؤمن» «1» آسمانها و زمين گنجايش مرا ندارند، زيرا بسيار كوچك هستند،
اما دل بنده مؤمن گنجايش مرا دارد. معناى آن بسيار لطيف و پيچيده است و من قادر نيستم آن را براى شما توضيح دهم. پيغمبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
«ربّ حامل فقه الى من هو أفقه منه» «2» دورنمايى، از اين روايت براى شما مىگويم.
توحيد پيامبران و ائمه عليهم السلام
آيا توحيد پيغمبر عظيم الشأن اسلام و پيامبران و ائمه كامل بوده است؟ اين
______________________________
(1)- عوالى اللآلى: 7/ 4، حديث 7؛ «فيالحديث القدسي يقول الله عز و جل لا يسعني أرضي و لا سمائي و لكن يسعني قلب عبدي المؤمن.»
و نيز در بحار الأنوار: 55/ 39، باب 4؛ «وَ رُوِيَ أَيْضاً فِي الْحَدِيثِ الْقُدْسِيِّ لَمْ يَسَعْنِي سَمَائِي وَ لَاأَرْضِي وَ وَسِعَنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِنِ.»
(2)- الكافى: 1/ 403، حديث 1؛ «عنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله خَطَبَ النَّاسَ فِي مَسْجِدِ الْخَيْفِ فَقَالَ نَضَّرَ اللَّهُ عَبْداً سَمِعَ مَقَالَتِي فَوَعَاهَا وَ حَفِظَهَا وَ بَلَّغَهَا مَنْ لَمْ يَسْمَعْهَا فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ غَيْرُ فَقِيهٍ وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ ثَلَاثٌ لَايُغِلُّ عَلَيْهِنَّ قَلْبُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِخْلَاصُ الْعَمَلِ لِلَّهِ وَ النَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ وَ اللُّزُومُ لِجَمَاعَتِهِمْ فَإِنَّ دَعْوَتَهُمْ مُحِيطَةٌ مِنْ وَرَائِهِمْ الْمُسْلِمُونَ إِخْوَةٌ تَتَكَافَأُ دِمَاؤُهُمْ وَ يَسْعَى بِذِمَّتِهِمْ أَدْنَاهُمْ.»
مطلب را بايد جستجو كنيم، بايد به قرآن مراجعه كنيم، خداوند در آخرين آيه سوره بقره مىفرمايد:
«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ» «1»
«أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ» مربوط به توحيد است، آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله آيه توحيد را به طور كامل درك كرده است؟ اگر درك نكرده بود پس خداى حكيم يك پيغمبر ناقص براى ما فرستاده است. و اين امر بر خداى حكيم، قبيح است، كه ناقصى را به سوى انسانها بفرستد و امر كند ناقصان را كامل كن. آيا امكان دارد ناقص، بتواند ناقصان را كامل نمايد؟ مانند اين است به فقير و تهيدست بگويند، برو تهيدستان را غنى كن.
آيا پيغمبر صلى الله عليه و آله به طور كامل خدا را شناخته است؟ در روايت آمده است كه: «2» احدى در اين عالم مانند پيغمبر، خدا را نيافته بود. چقدر خدا را يافته بود؟
پروردگار مىفرمايد: هر كس، هر چه درباره من مىگويد بوى شرك مىدهد حتى فلاسفه، تنها حرفى را درباره من قبول كنيد كه از زبان عباد مخلص من مىشنويد.
در شناخت من، به هيچ استاد، عالم و فيلسوفى در اين عالم تكيه نكنيد، آنها مرا نيافتهاند، «إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ» «3» خداوند در اين آيه مىفرمايد: انبيا و پيغمبر صد در صد مرا يافتهاند. خداوند انسانهاى كامل را براى ما فرستاده، كه ما ناقصان را كامل كنند. عالم را فرستاده، كه ما جاهلان را عالم كند.
«ولكن يسعنى قلب عبدى المؤمن»
قلب بنده مؤمن من، گنجايش مرا دارد. آسمانها و زمين گنجايش مرا ندارند.
معلوم مىشود شما از آسمان و زمين بالاتر هستيد، از همه موجودات برتر هستيد.
شما مافوق همه موجودات و فقط مادون پروردگار هستيد، يك رباعى از بابا طاهر مطرح مىكنم، انسانهاى فهميده بسيار از اين مسائل در فشار قرار مىگيرند.
______________________________
(1)- بقره (2): 285؛ «پيامبر به آنچه از پروردگارش به او نازل شده، ايمان آورده.»
(2)- بحار الأنوار: 51/ 136، باب 5، حديث 2؛ « [إكمال الدين] عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ أَقْرَبَ النَّاسِ إِلَى اللَّهِ عز و جل وَ أَعْلَمَهُمْ وَ أَرْأَفَهُمْ بِالنَّاسِ مُحَمَّدٌ وَ الْأَئِمَّةُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ فَادْخُلُوا أَيْنَ دَخَلُوا وَ فَارِقُوا مَنْ فَارَقُوا أَعْنِي بِذَلِكَ حُسَيْناً وَ وُلْدَهُ عليه السلام فَإِنَّ الْحَقَّ فِيهِمْ وَ هُمُ الْأَوْصِيَاءُ وَ مِنْهُمُ الْأَئِمَّةُ فَأَيْنَ مَا رَأَيْتُمُوهُمْ فَإِنْ أَصْبَحْتُمْ يَوْماً لَاتَرَوْنَ مِنْهُمْ أَحَداً فَاسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَ انْظُرُوا السُّنَّةَ الَّتِي كُنْتُمْ عَلَيْهَا فَاتَّبِعُوهَا وَ أَحِبُّوا مَنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ وَ أَبْغِضُوا مَنْ كُنْتُمْ تُبْغِضُونَ فَمَا أَسْرَعَ مَا يَأْتِيكُمُ الْفَرَجُ.»
شرح أصول الكافى، مولي محمد صالح المازندراني: 5/ 227؛ «وقد كان رسول الله صلى الله عليه و آله أعلم الناس جميعا باتفاق الأمة ؤدلت عليه روايات العامة أيضا، روى مسلم أنه صلى الله عليه و آله قال: إني لأعلمكم بالله وأيضا قال: أني أعلمهم بالله وأشدهم خشية.»
(3)- صافات (37): 40؛ «جز بندگان خالص شده خدا [كه از هر كيفرى در امانند،].»
بابا طاهر «1» انسان عالم و عارفى بود، درس خوانده و مىدانست كه چه مىگويد، غير از اين رباعيات، نزديك چهار صد كلمه قصار دارد، تا جايى كه من تحقيق كردم بيش از 50 حكيم و فيلسوف بر اين كلمات شرح نوشتند و هنوز هم جاى شرح دارد.
|
دلا غافل ز سبحانى چه حاصل |
مطيع نفس و شيطانى چه حاصل |
|
|
بود قدر تو افزون از ملائك |
تو قدر خود نمىدانى چه حاصل «2» |
|
چه موقع مىخواهى خود را بشناسى، خداوند در سوره مباركه يونس مىفرمايد: فرعون وقتى خود را شناخت كه در حال جان دادن در ميان امواج آب بود.
به خدا اعلان كرد، پروردگار هم جواب او را داد:
«آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ» «3»
اكنون خودت را شناختى، همه روابط تو را با اين عالم قطع كردهايم، اكنون وقت خودشناسى نيست.
اميرالمؤمنين مىفرمايد: «الناس» يعنى «كل الناس»، «الف و لام» از نظر ادبى الف و لام استغراق است، به معناى كل است، البته اين كلها استثناء دارد، اما بسيار محدود، «الناس نيام» «4» فرمايش اميرالمؤمنين عليه السلام بسيار عجيب است، تا كسى به ادبيات عرب وارد نباشد، ظرافت اين سخنان را نمىيابد، نمىفرمايد:
«الناس نائمون» مردم خوابشان برده است، على عليه السلام مىفرمايد: «الناس نيام» مردم خود خواب هستند؛ يعنى خواب با ذاتشان وحدت پيدا كرده است، اگر اين طورى باشند، با هيچ تلنگرى بيدار نمىشوند.
به قدرى پيغمبر صلى الله عليه و آله براى بيدار كردن مردم سعى كرد، اما آنها هدايت نشدند، كه خداوند در قرآن مىفرمايد:
______________________________
(1)- شرح حال باباطاهر عريان در كتاب ارزش عمر و راه هزينه آن، جلسه 6 آمده است.
(2)- باباطاهر عريان.
(3)- يونس (10): 91؛ « [به اوگفته شد:] اكنون [كه به نابودى خود يقين دارى و زمان بازگشت به خدا سپرى شده ايمان مىآورى؟!] در حالى كه پيش از اين عصيان مىورزيدى.»
(4)- بحار الأنوار: 50/ 134، باب 3، و نيز 4/ 43، باب 5؛ «قَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله النَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا.
قَالَ على عليه السلام النَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا.»
«فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ» «1»
از غصّه بيدار كردن مردم، دارد جان تو از دست مىرود. خدا به او فرمود:
«ذَرْهُمْ» «2»
مرگ و پايان فرصت
كدام تلنگر اين افراد را بيدار مىكند. اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمايد:
«فإذا ماتوا انتبهوا»
بعد از مرگ، صداى خدا، برزخ و قيامت و دو ملكى كه براى سؤال مىفرستد آنها را بيدار مىكند. تازه متوجه مىشوند كه وقت تمام شده است.
در هنگام مرگ مىفهمند كه مافوق همه موجودات و مادون خدا مىباشند، در آنجا بيدار مىشوند، وقتى بيدار مىشوند كه مىبينند مادون كلّ موجودات هستند، يعنى از آن جايگاه بلند سقوط كردند و از نظر ارزش آخرين نقطه موجودات هستند كه خدا در قرآن مىفرمايد: نزد من ارزشى ندارند كه آنها را ذكر كنم يا به آنها ارزش دهم.
وقتى فهميدند جايگاه آنها در دنيا چه بوده، مادون الله و مافوق سوى الله، بعد از مردن مىبينند كه از اين مادون الله و مافوق سوى الله سقوط كردهاند،
«ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ» «3»
يعنى پايينتر از آن نبوده كه به آنجا بروند، به يك رباعى از باباطاهر توجه كنيد.
|
امان روزى كه در قبرم نهند تنگ |
به بالينم نهند خشت و گل و سنگ |
|
|
نه پاى آنگه بگريزم به جايى |
نه دست آنگه با موران كنم جنگ «4» |
|
حتى براى دفع يك كرم توان انسان را مىگيرند، حركتى نمىتواند بكند. بچهها
______________________________
(1)- فاطر (35): 8؛ «پس مبادا جانت به سبب حسرتهايى كه بر آنان مىخورى از بين برود.»
(2)- انعام (6): 91؛ «آنان را رها كن.»
(3)- تين (95): 5؛ «آن گاه او را [به سبب گناهكارى] به [مرحله] پستترينِ پَستان بازگردانديم.»
(4)- باباطاهر عريان.
در روزگار قديم اين رباعيات را بلد بودند، همه اين اشعار، حكيمانه و عالمانه است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله مىفرمايد: در قيامت اولين دادگاهى كه انسان را مىبرند. در اين دادگاه از او سؤال مىكنند:
«عن عمرك فيما أفنيت» «1» آن مقدار زمانى كه به تو دادهايم، در كجا صرف كردهاى؟ آيا ارزش دارد كه انسان به خاطر شكم و شهوت آخرت خود را فنا كند؟ همه عمر خود را در راه شكم و شهوت حرام سپرى كنند، اروپا و آمريكا براى ما فرهنگ سازى مىكنند. من ميلياردها چرخ را در اين عالم گرداندم، اما انسان از اين لحظات استفاده نكرده است.
سؤال و جواب در روز قيامت
عمر خود را در كجا هزينه كردهايد؟ در آن دادگاه شما دو سه جواب منطقى مىدهيد، مىگوييد: خدايا مقدارى از آن را هزينه كسب حلال كرديم، مىگويند كارى به آن مقدار نداريم، مقدارى را در عبادت هزينه كرديم، مىگويند: اين عبادت بسيار ارزش دارد. مقدارى از عمر خود را براى اهل بيت عليهم السلام كردهام، مىگويند: بسيار پرقيمت خرج شده است.
ديگر جوابى براى گفتن ندارم، هفتاد سال را اينگونه خرج كردهام. قيامت پنجاه دادگاه دارد، بعد ما را براى دادگاه دوم مىبرند، با اين جوابها ما به دادگاه دوم نمىرسيم، بعد از اين دادگاه به ما چه مىگويند؟
مىگويند: قبل از بهشت پيغمبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام منتظر تو هستند، جام آبى از حوض كوثر براى تو آماده كردهاند. اين آب را براى چه قبل از بهشت به ما
______________________________
(1)- تحف العقول: 249؛ «و روي عن الإمام سيد العابدين علي بن الحسين عليه السلام موعظته عليه السلام لسائر أصحابه و شيعته و تذكيره إياهم كل يوم جمعة أيها الناس اتقوا الله و اعلموا أنكم إليه راجعون فتجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تود 000 قبض الملك روحك و صيرت إلى قبرك وحيدا فرد إليك روحك و اقتحم عليك ملكاك منكر و نكير لمساءلتك و شديد امتحانك ألا و إن أول ما يسألانك عن ربك الذي كنت تعبده و عن نبيك الذي أرسل إليك وعن دينك الذي كنت تدين به و عن كتابك الذي كنت تتلوه و عن إمامك الذي كنت تتولاه و عن عمرك فيما أفنيت و عن مالك من أين اكتسبته و فيما أنفقته.»
مىدهند؟ براى اينكه اگر سياهى در قلب ما باشد به وسيله اين آب از بين برود،
«نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ» «1»
با دست على عليه السلام و پيغمبر صلى الله عليه و آله يك شربت به ما مىدهند كه دل ما هم مانند دل على، پاك شود، اما ديگران چه جوابى بايد به خدا بدهند؟ در قيامت چه كار بايد بكنند؟
در دادگاه اول مىگويند: عمر خود را در چه راهى صرف كردى؟ جاسوسى، به هم زدن زندگى، ظلم، پايمال كردن حقّ و ريختن آبروى مردم، يا مسخره كردن انبيا، مسجد، مؤمنين و عالم ربّانى، اين افراد «أَسْفَلَ سافِلِينَ» هستند. چقدر پست بودى، انبياى مرا مسخره كردهاى؟ مگر ابراهيم عليه السلام، پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله، على عليه السلام مسخره داشتند؟ چادر فاطمه زهرا را مسخره كردى؟ به همين راحتى، موها و سينه خود را ظاهر كردى، چه كسى را مسخره كردى؟ فاطمه مرا مسخره كردى؟
«يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ» «2»
زهرا و خديجه را استهزا كردى؟ يعنى آنها را با داشتن عفّت، عصمت، پاكدامنى و حجاب، نپذيرفتيد و سرمشق خود را زنان و دختران لندن و پاريس قرار داديد؟
حالا نوبت من مىباشد:
«اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ» «3»
|
امان روزى كه قاضيمان خدا بود |
سر پلّ صراطم ماجرا بود |
|
|
به نوبت بگذرند پير و جوانان |
امان وقتى كه نوبت آنِ ما بود «4» |
|
اينان خود را شناختند، با شناخت خود، از انبيا نسبت به تكليف خود كسب
______________________________
(1)- حجر (15): 47؛ «آنچه از دشمنى و كينه در سينههايشان بوده بركندهايم.»
(2)- يس (36): 30؛ «اى دريغ و افسوس بر اين بندگان كه هيچ پيامبرى براى هدايتشان نمىآمد مگر اينكه او را مسخره مىكردند!»
(3)- بقره (2): 15؛ «خدا آنان را [به كيفر اين كار منافقانه در دنيا و آخرت] عذاب خواهد كرد.»
(4)- باباطاهر عريان.
معرفت كردند، بذر معرفت را در اين زمين، پاشيدند، بعد از پاشيدن بذر معرفت، با طاعت، عبادت، اخلاص و خدمت به خلق خدا اين بذرها را آبيارى كردند و وجودشان تبديل به سه حقيقت شد، «رَحْمَةِ اللَّهِ»، «رِضْوانَ اللَّهِ» و «جنة الله».
گروه دوم كه خود را نشناختند و عمل خوبى روى اين زمين انجام ندادند تا زمين لجنزار، متعفّن و بدبو شد، گنديدند و مردند و رفتند و تبديل به «سخط الله»، «غضب الله» و «نارُ اللَّهِ» شدند.
|
گر بمانديم زنده بردوزيم |
جامهاى كز فراق چاك شده |
|
|
ور بمرديم عذر ما بپذير |
اى بسا آرزو كه خاك شده «1» |
|
چراغ بدنى مانند ما، اعلان خاموشى مىكند. كسى ماندنى نيست، به همين زودى خواهد آمد كه همه ما را در پيشگاه خدا نگاه مىدارند، شما كه خيالتان راحت است و به پرسشها جواب داديد و عبور كرديد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
______________________________
(1)- شيخ بهائى.