خدا ملك را به ظالم عنايت نمىكند. اگر ظالمى هم آن ملك را با ظلم و ستم تصرّف كرد، از او لباس ملك را مىگيرد، چون شايستگى ندارد و غاصبانه به سراغ اين لباس رفته است. آبرويش را مىبرم و دلها را عليه او مىگردانم. اين مقام را كه با تقلب به خودش بسته است از او مىگيرم.
دو جمله بعد از آن همين مطلب است: «وَ تُعِزُّ مَن تَشَآءُ و تُذِلُّ مَن تَشَآءُ» پيغمبرم را توانمند مىكنم، اما ابولهب و ابوجهل را به خاك ذلّت مىكشانم. چرا؟
چون عزّت مخصوص پيغمبرم است. اگر ابولهب و ابوجهل در مكه حكومت مىكنند، بر شهر و مردم سلطه دارند، به ناشايستگى اين سلطه را پيدا كردهاند. بايد عزيزانِ عزيز شوند، اين معنى «وَ تُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَ تُذِلُّ مَن تَشَآءُ» است.
بلافاصله بعد از آن هم مىگويد:
«بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلّ شَىْءٍ قَدِيرٌ»
هر چه در دست او انجام مىگيرد، خير است. حضرت سليمان عليه السلام، اميرالمؤمنين عليه السلام و ائمه عليهم السلام خير بودند، خدا به آنها حكومت، ملك، نبوت، امامت و ولايت داد. آمدند جلوى حكومت آنها را گرفتند و در ظاهر خلع سلاحشان كردند، ولى از نظر باطن كه خلع سلاح نشدند. امام، امام است. فرقى ندارد كه حكومت ظاهرى هم در دست آنها باشد، يا نه. ولايت آنها مسلم است، چه مردم رأى بدهندبه دنبال آنها بروند، چه رأى ندهند و به دنبال آنها نروند.
ملك الهى با بيعت بر كسى مسلم نمىشود. اين ملك، انتخاب شخص خداست. براى انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام است. مردم با امام حسين عليه السلام بيعت كنند يا نكنند، امام حسين عليه السلام ولىّ اللّه الاعظم است.
قرآن در اين زمينه مىگويد: «مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ هيچ انتخابى را در زمينه نبوت و امامت در اختيار شما قرار ندادم، فقط خدا مىداند كه: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ» «2» من به شايستگىهاى بندگانم از همه آگاهتر هستم. من مىدانم كه اين ملك را به چه كسى عنايت كنم من مىدانم كه عزّت و ذلت را به چه كسى بدهم.