پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

عالم بى عمل و واعظ غير متّعظ

عالم بى عمل و واعظ غير متّعظ

از رسول خدا روايتى به دو صورت در مهمترين كتاب‏هاى تفسير و حديث در اين زمينه نقل شده كه يكى از آن دو روايت به اين مضمون است:

«مررت ليلة اسرى بى على قوم تغرض سفاههم بمقاريض من نار فقلت من هؤلاء يا جبرئيل؟ قال هؤلاء الخطباء من امتك يأمرون الناس بالبر و ينسون انفسهم:»

شبى كه مرا به معراج بردند به قومى گذشتم كه با قيچى‏هائى از آتش لب‏هاى آنان را مى‏بريدند، به جبرئيل گفتم اينان كيستند؟

گفت واعظان و گويندگان امتت، مردم را به نيكى دعوت مى‏كردند ولى خود را از آراسته شدن به نيكى در ظلمت خود فراموشى داشتند.

و نيز از پيامبر اسلام روايت شده:

«يطلع قوم من اهل الجنة الى قوم من اهل النار، فيقولون لهم ما ادخلكم النار و انما ادخلنا الله الجنة بفضل تأديبكم و تعليمكم قالوا: انا كنا نامر بالخير و لا نفعله:»

گروهى از اهل بهشت به گروهى از اهل دوزخ نظر مى‏كنند و به آنان مى‏گويند: خدا ما را از بركت تأديب و تعليم شما وارد بهشت كرد، چه چيزى عامل ورود شما به دوزخ شد؟ پاسخ مى‏دهند: ما همگان را به خير و نيكى و طاعت و عبادت دعوت كرديم ولى خود به انجام آن برنخاستيم!

حضرت صادق (ع) مى‏فرمايد:

«من لم ينسلخ من هواجه، و لم يتخلص من آفات نفسه و شهواتها، و لم يهزم الشيطان و لم يدخل فى كنف الله تعالى و توحيده و امان عصمته لا يصلح له الامر بالمعروف و النهى عن المنكر لانه اذا لم يكن بهذه الصفة فكلما اظهر امراً يكون حجةعليه و لا ينتفع الناس به قال الله تعالى أتامرون الناس بالبر و تنسون انفسكم و يقال له: يا خائن اتطالب خلقى بما خنت به نفسك و ارخيت عنه عنانك:»

كسى كه از خيالات فاسدى كه بر درونش مى‏گذرد كنده نشود، و از آفات نفس و خواسته‏هاى بى‏مهارش خلاصى نيابد، و شيطان را فرارى ندهد، و در پناه خداى متعال و توحيدش و حصار حفظش وارد نگردد، صلاحيت امر به معروف و نهى از منكر در او نيست، زيرا وقتى انسان شايسته‏اى براى اين كار نباشد هرگاه وارد اين برنامه گردد حجتى بر ضد خود اوست.

و مردم از او بهره نمى‏برند، خدا مى‏فرمايد: آيا مردم را دعوت به نيكى مى‏كنيد ولى خود را در اين زمينه فراموش مى‏نمائيد و به او گفته مى‏شود:

اى خائن بندگانم را به چيزى دعوت مى‏كنى كه خود در اين زمينه به خود خيانت ورزيدى، و زمام زندگى‏ات را از آن رها ساخته‏اى!!

خثيمه مى‏گويد حضرت باقر (ع) به من فرمود:

«ابلغ شيعتنا ان اعظم الناس حسرة يوم القيامة من وصف عدلا ثم خالفه الى غيره:»

به شيعيان ما ابلاغ كن كه در قيامت شديدترين مردم از نظر حسرت و اندوه كسى است كه عدالت را براى مردم وصف كرده ولى خود نسبت به ديگران ظلم و ستم نموده است.

حضرت صادق (ع) فرموده:

«من اشد الناس عذاباً يوم القيمة من وصف عدلا و عمل بغيره:»

از ميان مردم سخت‏ترين عذاب براى كسى است كه عدل را براى مردم ستوده و خود به مردم ظلم و ستم كرده است.

اميرالمؤمنين (ع) در روايت بسيار مهمى مى‏فرمايد:

«العلماء رجلان: رجل عالم آخذ بعلمه فهذا ناج، و عالم تارك لعلمه فهذا هالك و ان اهل النار ليتأذون من ريح العالم التارك لعلمه، و ان اشد اهل النار ندامة و حسرة رجل دعا عبداً الى الله فاستجاب له و قبل منه فاطاع الله فادخله الله الجنة و ادخل الداعى النار بتركه علمه و ابتاعه الهوى و طول الامل اما ابتاع الهوى فيصد عن الحق، و طول الامل ينسى الآخرة:»

دانشمندان دو نفرند، دانشمندى كه دانشش را بكار بسته پس او اهل نجات است، و عالمى كه به علمش عمل ننموده پس او اهل هلاكت است، اهل دوزخ از بوى بسيار زننده عالم بى‏عمل پيوسته آزار مى‏بينند، سخت‏ترين اهل دوزخ از نظر پشيمانى و اندوه كسى است كه انسانى را به خدا دعوت نموده و او هم پذيرفته و به اطاعت از خدا اقدام كرده و خدايش او را به بهشت برده، و آن دعوت كننده را بخاطر اين كه به علمش عمل نكرده و پيرو هواى نفس بوده، و آرزوهاى دور از دسترس بر او حكومت داشته به دوزخ انداخته، اما پيروى از هوا سدّى در برابر حق است، و آرزوهاى دور از دسترس فراموش دهنده آخرت است.

ابن‏عباس به عالمان و واعظان سفارش ارزنده‏اى دارد، مى‏گويد: اگر مى‏خواهى از فضاحت و رسوائى در امان باشى سه آيه از قرآن را نسبت به كار و وظيفه‏ات نصب العين خود قرار ده:

أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ‏

آيا مردم را به نيكى فرمان مى‏دهيد و خود را فراموش مى‏كنيد.

لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ:

چرا آنچه را مى‏گوئيد خود عمل نمى‏كنيد.

وَ ما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى‏ ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ:

شعيب به مردم مدين گفت: من نمى‏خواهم آنچه كه شما را از آن نهى مى‏كنم خود مرتكب شوم.

أَ فَلا تَعْقِلُونَ:

گويا عالمان بى‏عمل و واعظان غير متّعظ در عين داشتن دانش از عقل و خرد و نهايتاً تعقل و انديشه عارى و بى‏بهره‏اند.

در روايتى آمده:

«مر رسول الله بمجنون فقال ماله؟ فقيل انه مجنون فقال بل هو مصاب انما المجنون من آثر الدنيا على الآخرة:»

رسول خدا به ديوانه‏اى گذشت، فرمود: او را چه شده؟ گفتند: ديوانه است، فرمود نه حادثه‏اى ضربه زننده به روان به او رسيده، ديوانه فقط كسى است كه دنيا را به قيمت از دست دادن آخرت انتخاب كرده است!

على (ع) فرمود:

«العاقل من غلب هواه و لم يبع آخرته بدنياه:»

خردمند كسى است كه بر خواسته‏هاى بى‏مهارش پيروز است و آخرتش را به خاطر دنيايش نفروخته.

از حضرت صادق (ع) روايت شده:

«كمال العقل فى ثلاث: التواضع لله، و حسن اليقين، والصمت الامن خير:»

كمال عقل در سه حقيقت است: فروتنى براى خدا، و يقين نيكو، و سكوت مگر در سخن مفيد.

از آنجا كه عالمان يهود، از هوا و هوس خود پيروى كردند، و در خيالات و اوهام خويش دست و پا مى‏زدند، و آخرت را در برابر به دست آوردن اندكى از مال دنيا فروختند، و در برابر حق فروتنى نكردند، و يقين به خدا و آخرت نداشتند، حضرت حق آنان را به جمله كوبنده‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ: توبيخ و شماتت و سرزنش مى‏كند، گويا مى‏خواهد بگويد وجود شما از عقل و خرد خالى است كه در عاقبت كارتان و كار آنان كه با كتمان حق به گمراهى كشيديد تعقل نمى‏كنيد، و زشتى اعمال خود را با انديشه صحيح ارزيابى نمى‏نمائيد، آرى عالم بى‏عمل، و دانشمندى كه به دانشش عمل نمى‏كند جاهل بى‏خرد است.

منبع
  • پایگاه عرفان