قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

عناصر تأثيرگذار در شخصيت حضرت زينب (ع)

 

منابع مقاله:

 

کتاب  : عقل: محرم راز ملكوت        

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

غور در آيات خداوند در قرآن كريم نشان مى دهد شكل گيرى شخصيت انسان ها براساس چهار جنبه صورت مى پذيرد: پدر، مادر، آموزگار، و تغذيه (لقمه) [1]. ازاين رو، در روز قيامت، بسيارى از پدران و مادران و آموزگاران محاكمه و، در نهايت، محكوم خواهند شد؛ چراكه فرزند يا شاگردان پاك سرشت خود را به نابودى كشانده و از درجه رفيع انسانيت پايين آورده اند. پيغمبر اكرم، صلى اللّه عليه و آله، درباره اين گونه والدين و فرزندان مى فرمايد: اگر اين پدر و مادرها عقرب به دنيا مى آوردند، به مراتب، نتيجه اى بهتر از به وجود آوردن انسان دوپا عايدشان مى شد. [2]

زنان باردار، اى مرد هوشيار

 

اگر وقت ولادت مار زايند

از آن بهتر به نزديك خردمند

 

كه فرزندان ناهموار زايند. [3]

     

در روايتى ديگر، حضرت براى پدران مدعى ديندارى دوزخ طلب مى كند؛ زيرا آنان زمينه كفر و تباهى فرزندان خود را فراهم مى آورند. [4]

بر اين اساس، در اين مقال، شخصيت والاى زينب كبرى با توجه به اين چهار جنبه كاويده مى شود:

 

الف. پدر زينب (ع)

 

مرحوم كلينى، در جلد دوم كتاب شريف اصول كافى، روايت مهمى از رسول خدا، صلى اللّه عليه و آله، نقل كرده است. [5] در اين روايت، پيامبر عظيم الشأن اسلام از درخت طوبى نام برده اند. براساس اين روايت و قول قرآن، جاى اين درخت در بهشت است؛ اما شاخه هاى آن به صورت امور معنوى در دنيا يافت مى شوند. مانند سخاوت كه يكى از امور معنوى و اخلاقى مهم است. حضرت مى فرمايد:

«السخاء شجرة فى الجنة». [6]

جود و سخاوت از درختان بهشت است.

هركس بتواند با شاخه هاى دنيايى اين درخت پيوند يابد و اين پيوند را حفظ كند، وقتى بساط دنيا برچيده شود و آخرت آشكار گردد، شاخه هاى اين درخت او را تا ابد به بهشت مى فرستند. [7] همچنين در ادامه روايت آمده است:

«من كان سخيا اخذ بغصن منها».

آدم هاى كريم و سخاوتمند (به شرط ايمان) به يكى از شاخه هاى اين درخت متصل هستند.

«فلم يتركه هذا الغصن حتى يدخله الجنة».

بارى، وجود مبارك امير المؤمنين، پدر بزرگوار زينب كبرى، عليها السلام، با تمام شاخه هاى درخت طوبى يعنى با همه گونه اخلاق الهى، آداب الهى، تربيت الهى، و ارزش هاى الهى پيوند دارد. ضمن اين كه اتصال على، عليه السلام، به سرچشمه خصايل الهى از نوع آگاهانه، عاشقانه و از همه ارزشمندتر «مخلصانه» است. از زمان حضرت آدم، عليه السلام، تاكنون، كسان بسيارى در مقابل ظلم و تجاوز دشمنان حق جهاد كرده و صاحب «اجر عظيم» الهى شده اند:

«فضل اللّه المجاهدين على القاعدين اجرا عظيما». [8]

اما پيغمبر عظيم الشأن اسلام، رزم آورى امير مؤمنان على، عليه السلام، در جنگ خندق را مى ستايد و مى فرمايد:

«ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين». [9]

حركت دست اسلحه دار خندق در ضربه زدن به دشمن، از عبادت جن و انس ارزشمندتر است.

آنچه حركت على، عليه السلام، در جنگ را با جهاد بقيه جنگ آوران جبهه هاى تاريخ متفاوت مى سازد اخلاص بى نظير آن حضرت است.

به واقع، درك اين اخلاص به آسانى امكان پذير نيست. اين اخلاص، حقيقتى نهانى بين امير المؤمنين و پروردگار مهربان عالم است.

امير مؤمنان على، عليه السلام، با همين اخلاص توانست در شب سرنوشت ساز هجرت پيامبر از مكه به مدينه، در بستر پيامبر بخوابد و مشركان را گمراه سازد. قرآن كريم درباره شجاعت مخلصانه حضرت امير در آن شب فراموش ناشدنى مى فرمايد:

«من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه». [10]

يك نفر از مردم (در 19 سالگى)، در شب هجرت، جان خود را فقط براى به دست آوردن رضاى خدا در طبق اخلاص گذاشت. [11]

به راستى حضرت على، عليه السلام، به پاداش اين عمل مى تواند در روز قيامت شفاعت تمام انسان ها را از خدا بخواهد؛ بدون اين كه از ظرف عمل خود وى چيزى كاسته شود.

حال، زينب كبرى، عليها السلام، در زير سايه چنين پدرى تربيت شده است. پدرى كه همه ارزش هاى بى نهايت عالم را در خود دارد. البته، قابليت و پذيرش خود شخص نيز بسيار مهم است و همين قابليت و پذيرش موجبات صعود معنوى زينب كبرى را فراهم ساخته است.

بارى، زينب كبرى به آيينه اى تبديل شد كه به اندازه توان وجودى خود، ارزش هاى بيكران پدر را منعكس مى ساخت. به همين سبب، وقتى در روزگار حكومن ابن زياد، در بازار كوفه به سخنرانى افشاگرانه اى درباره واقعه كربلا دست زد، آن ها كه امير المؤمنين را به خاطر داشتند گمان كردند على، عليه السلام، به دنيا برگشته است. [12]

 

ب. مادر زينب (ع)

 

از شيعه و سنّى نقل شده كه خداوند سوره كوثر را در شأن حضرت زهرا، عليها السلام، نازل كرده است. هم چنين در روايت آمده است:

«ان اللّه يغضب لغضب فاطمة و يرضى لرضاها». [13]

خدا مى پسندد آنچه را فاطمه مى پسندد و خشمگين مى شود از آنچه فاطمه از آن خشمگين مى شود.

به واقع، اين مرتبه بالاترين مقام براى هر انسانى محسوب مى شود، زيرا به مخلصين اختصاص دارد. امام باقر، عليه السلام، درباره نام زهراى مرضيه مى فرمايد:

فاطمه از لغت فطم به معناى بريدن گرفته شده است. معنى فاطمه اين است كه مادر ما از هر نقص و شرى در اين عالم دور بوده و همه كمالات او را همراهى مى كرده اند. [14]

در روايتى به نقل از ابن جوزى (يكى از علماى اهل سنّت) چنين آمده است:

يك بار حضرت زهرا كار خيرى انجام داد. جبرئيل نازل شد و به پيامبر گفت: خدا مى فرمايد سلام مرا به زهرا برسان و به او بگو هرچه از من مى خواهى اكنون بخواه تا براى تو مهيا سازم. زهرا به پدر خود پاسخ داد:

من چنان در لذت عبادت خدا غوطه ورم كه جايى براى درخواست ندارم؛ اما اگر خدا مى خواهد من از او چيزى درخواست كنم، لقاى خود را در دار السلام به من عطا فرمايد. [15]

زينب كبرى، عليها السلام، نه ماه از جسم و جان (عبادات و كرامات) ايشان تغذيه كرده است. ضمن اين كه وقتى به دنيا آمد، دو سال از شير علم، معرفت، و ايمان آن بزرگ بانو بهره برد.

 

ج. لقمه و تغذيه زينب

 

خداوند در قرآن مجيد، به پيامبران الهى چنين خطاب مى كند:

«يا ايها الرسول كلوا من الطيبات و اعملوا صالحا». [16]

يعنى اول بايد لقمه را پاك ساخت و بعد به عبادت خدا پرداخت.

زينب، عليها السلام، از حلال ترين غذاى عالم تغذيه كرده است. اين غذا با عرق جبين پدرش امير المؤمنين و مادرش زهرا، عليهما السلام، به دست آمده است.

 

د. آموزگار زينب

 

حضرت زين العابدين، عليه السلام، در كنار بازار كوفه، خطاب به زينب كبرى، عليها السلام، گفت:

«أنت بحمد اللّه عالمة غير معلمة، فهمة غير مفهمة». [17]

خدا را شكر، تو عالمى هستى كه معلم بشرى نداشته اى.

آموزگار دانش فراوان آن بزرگ بانو خدا بوده است. آرى، دخترى كه پدرش على، عليه السلام، مادرش زهرا، عليها السلام، و لقمه اش پاك ترين لقمه باشد معلمش خداست.

در عوض، آن حضرت خود معلم بوده و كلاس هايى چون تفسير قرآن، اخلاق، و فقه برگزار مى كرده است. بدبختانه، از مطالب اين كلاس ها چيزى به دست امروزيان نرسيده است!

*** تمام لحظات حيات على، همسر على، فرزندان معصوم على، و دختر امير المؤمنين، حجت خدا بر همه مردان و زنان عالم و تاريخ است و در روز قيامت، خداوند مردان و زنان فاسق را با معيار قرار دادن اين بزرگان محكوم خواهد كرد.

 

پى نوشت :

 

[ (1). عبس، 24: «فلينظر الانسان إلى طعامه»؛ لقمان، 13: «و إذ قال لقمان لابنه و هو يعظه يا بنى لا تشرك باللّه إن الشرك لظلم عظيم»؛ يس، 20- 21: «و جاء من أقصى المدينة رجل يسعى قال يا قوم اتبعوا المرسلين* اتبعوا من لا يسألكم أجرا و هم مهتدون».]

[ (2). در احوال آخر الزمان مطالبى در اين باب آمده است كه البته بايد به صورت موضوعى استخراج شود. اين روايات نمونه اى از آن هاست:

- بحار الأنوار، ج 6، ص 306: عن عبد اللّه بن عباس قال: حججنا مع رسول اللّه صلى اللّه عليه و اله حجة الوداع فأخذ باب الكعبة ثم أقبل علينا بوجهه فقال: ألا اخبركم بأشراط الساعة؟- و كان أدنى الناس منه يومئذ سلمان رضى اللّه عنه فقال: بلى يا رسول اللّه، فقال: إن من أشراط القيامة إضاعة الصلاة، و اتباع الشهوات، و الميل مع الاهواء و تعظيم المال، و بيع الدين بالدنيا، فعندها يذاب قلب المؤمن وجوفه كما يذوب الملح فى الماء مما يرى من المنكر فلا يستيطيع أن يغيره. قال سلمان: و إن هذا لكائن يا رسول اللّه؟ قال: إى و الذى نفسى بيده. يا سلمان إن عندها امراء جورة، و وزراء فسقة، و عرفاء ظلمة، و امناء خونة، فقال سلمان: و إن هذا لكائن يا رسول اللّه؟ قال: إى و الذى نفسى بيده. يا سلمان إن عندها يكون المنكر معروفا، و المعروف منكرا، و ائتمن الخائن و يخون الامين، و يصدق الكاذب، و يكذب الصادق، قال سلمان: و إن هذا لكائن يا رسول اللّه؟ قال: إى و الذى نفسى بيده. يا سلمان فعندها إمارة النساء، و مشاورة الاماء، و قعود الصبيان على المنابر، و يكون الكذب طرفا، و الزكاة مغرما، و الفيئ مغنما، و يجفو الرجل و الديه، و يبر صديقه، و يطلع الكوكب المذنب، قال سلمان: و إن هذا لكائن يا رسول اللّه؟ قال: أى و الذى نفسى بيده. يا سلمان و عندها تشارك المرأة زوجها فى التجارة، و يكون المطر قيظا، و يغيظ الكرام غيظا، و يحتقر الرجل المعسر، فعندها يقارب الاسواق إذا قال هذا: لم أبع شيئا و قال هذا: لم أربح شيئا فلا ترى إلا ذاما للّه، قال سلمان: و إن هذا لكائن يا رسول اللّه؟ قال: إى و الذى نفسى بيده. يا سلمان فعندها يليهم أقوام إن تكلموا قتلوهم، و إن سكتوا استباحوهم ليستأثروا]

 [بفيئهم، و ليطؤن حرمتهم، و ليسفكن دماءهم، و لتملان قلوبهم رعبا، فلا تراهم إلا و جلين خائفين مرعوبين مرهوبين، قال سلمان: و إن هذا لكائن يا رسول اللّه؟ قال إى و الذى نفسى بيده. يا سلمان: إن عندها يؤتى بشئ من المشرق و شئ من المغرب يلون امتى فالويل لضعفاء امتى منهم، و الويل لهم من اللّه، لا يرحمون صغيرا، و لا يوقرون كبيرا و لا يتجاوزون عن مسئ، أخبارهم خناء، جثتهم جثة الآدميين و قلوبهم قلوب الشياطين، قال سلمان: و إن هذا لكائن يا رسول اللّه؟ قال: إى و الذى نفسى بيده.

يا سلمان، و عندها تكتفى الرجال بالرجال، و النساء بالنساء، و يغار على الغلمان كما يغار على الجارية فى بيت أهلها، و يشبه الرجال بالنساء، و النساء بالرجال، و يركبن ذوات الفروج السروج فعليهن من امتى لعنة اللّه، قال سلمان: و إن هذا لكائن يا رسول اللّه؟ فقال صلى اللّه عليه و اله: إى و الذى نفسى بيده. يا سلمان إن عندها تزخرف المساجد كما تزخرف البيع و الكنائس، و يحلى المصاحف، و تطول المنارات، و تكثر الصفوف بقلوب متباغضة و ألسن مختلفة، قال سلمان: و إن هذا لكائن يا رسول اللّه؟

قال صلى اللّه عليه و اله: إى و الذى نفسى بيده. و عندها تحلى ذكور امتى بالذهب، و يلبسون الحرير و الديباج، و يتخذون جلود النمور صفافا، قال سلمان: و إن هذا لكائن يا رسول اللّه؟ قال صلى اللّه عليه و اله: إى و الذى نفسى بيده. يا سلمان و عندها يظهر الربا، و يتعاملون بالغيبة و الرشاء، و يوضع الدين، و ترفع الدنيا، قال سلمان: و إن هذا لكائن يا رسول اللّه؟ فقال صلى اللّه عليه و اله: إى و الذى نفسى بيده. يا سلمان و عندها يكثر الطلاق، فلا يقام للّه حد، و لن يضر اللّه شيئا، قال سلمان: و إن هذا لكائن يا رسول اللّه؟ قال صلى اللّه عليه و آله: إى و الذى نفسى بيده. يا سلمان و عندها تظهر القينات و المعازف، و يليهم أشرار امتى، قال سلمان: و إن هذا لكائن يا رسول اللّه؟ قال صلى اللّه عليه و اله: إى و الذى نفسى بيده. يا سلمان و عندها تحج أغنياء امتى للنزهة، و تحج أوساطها للتجارة، و تحج فقراؤهم للرياء و السمعة، فعندها يكون أقوام يتعلمون القرآن لغير اللّه، و يتخذونه مزامير، و يكون أقوام يتفقهون لغير اللّه، و يكثر أولاد الزنا، و يتغنون بالقرآن، و يتهافتون بالدنيا، قال سلمان: و إن هذا لكائن يا رسول اللّه؟ قال صلى اللّه عليه و اله: إى و الذى نفسى بيده. يا سلمان ذاك إذا انتهك المحارم، و اكتسبت المآثم،]

 [و سلط الاشرار على الاخيار، و يفشو الكذب، و تظهر اللجاجة، و نفشو الحاجة، و يتباهون فى اللباس و يمطرون فى غير أوان المطر، و يستحسنون الكوبة و المعازف، و ينكرون الامر بالمعروف و النهى عن المنكر، حتى يكون المؤمن فى ذلك الزمان أذل من الامة و يظهر قراؤهم و عبادهم فيما بينهم التلاوم، فاولئك يدعون فى ملكوت السماوات: الارجاس و الانجاس، قال سلمان: و إن هذا لكائن يا رسول اللّه؟ فقال صلى اللّه عليه و اله: إى و الذى نفسى بيده. يا سلمان فعندها لا يخشى الغنى إلا الفقر حتى أن السائل ليسأل فيما بين الجمعتين لا يصيب أحدا يضع فى يده شيئا، قال سلمان:

و إن هذا لكائن يا رسول اللّه؟ قال صلى اللّه عليه و اله، إى و الذى نفسى بيده. يا سلمان عندها يتكلم الرويبضة، فقال: و ما الرويبضة يا رسول اللّه فداك أبى و امى؟ قال صلى اللّه عليه و اله: يتكلم فى أمر العامة من لم يكن يتكلم، فلم يلبثوا إلا قليلا حتى تخور الارض خورة، فلا يظن كل قوم إلا أنها خارت فى ناحيتهم فيمكثون ما شاء اللّه ثم ينكتون فى مكثهم فتلقى لهم الارض أفلاذ كبدهاقال: ذهب و فضةثم أومأ بيده إلى الاساطين فقال: مثل هذا، فيومئذ لا ينفع ذهب و لا فضة، فهذا معنى قوله:" فقد جاء أشراطها". بيان: قوله صلى اللّه عليه و اله: و يكون الكذب طرفا أى يستطرفه الناس و يعجبهم، و الكوكب المذنب: ذو الذنب. و قال الجزرى: يوم قائظ: شديد الحر، و منه حديث أشراط الساعة: يكون الولد غيظا، و المطر قيظا، لان المطر إنما يراد للنبات و برد الهواء، و القيظ ضد ذلك انتهى. و يقال: استبحهم أى استأصلهم. قوله صلى اللّه عليه و اله: يلون امتى من اللون أى يتلونون و يتزينون بألوان مختلفة مما يؤتى إليهم من المشرق و المغرب. قوله صلى اللّه عليه و اله: و يتخذون جلود النمور صفاقا أى يرققونها و يلبسونها، و الثوب الصفيق: ضد السخيف، أو يعملونها للدف و العود و سائر آلات اللهو يقال: صفق العود أى حرك أوتاه، و الصفق: الضرب يسمع له صوت. و القينة: الامة المغنية: و المعازف: الملاهى كالعود و الطنبور. قوله صلى اللّه عليه و اله: يتخذونه مزامير أى يتغنون به، قال الجزرى: فى حديث أبى موسى: سمعه النبى صلى اللّه عليه و اله يقرأ فقال: لقد أعطيت مزمارا من مزامير آل داود: شبه حسن صوته و حلاوة نغمته بصوت المزمار انتهى. و التهافت: التساقط، و الكوبة بالضم: النرد]

 [و الشطرنج و الطبل الصغير المخصر و البربط. و قال الجزرى: فى حديث أشراط الساعة أن ينطق الرويبضة فى أمر العامة، قيل: و ما الرويبضه يا رسول اللّه؟ قال: الرجل التافه يتكلم فى أمر العامة، و الرويبضة تصغير الرابضة و هو العاجز الذى ربض عن معالى الامور و قعد عن طلبها، و زيادة التاء للمبالغة، و التافة: الحقير الخسيس. و قال صلى اللّه عليه و اله فى أشراط الساعة: تقئ الارض أفلاذ كبدها أى تخرج كنوزها المدفونة فيها، و هو استعارة، و الافلاذ جمع فلذ، و الفلذ جمع فلذة، و هى القطعة المقطوعة طولا، و مثله قوله تعالى:" و أخرت الارض أثقالها" انتهى. و خار الثور: صاح. و قال السيد المرتضى رضى اللّه عنه فى كتاب الغرر: روى أبو هريرة عن النبى صلى اللّه عليه و آله أنه قال: تقئ الارض أفلاذ كبدها مثل الاسطوان من الذهب و الفضة، فيجئ القاتل فيقول: فى مثل هذا قتلت، و يجئ القاطع للرحم فيقول: فى مثل هذا قطعت رحمى، و يجئ السارق فيقول: فى هذا قطعت يدى، ثم يتركونه و لا يأخذون منه شيئا. معنى تقئ أى تخرج ما فيها من الذهب و الفضة، و ذلك من علامات قرب الساعة، و قوله:

تقئ تشبيه و استعارة من حيث كان إخراجا و إظهارا، و كذلك تسمية ما فى الارض من الكنوز كبدا تشبيها بالكبد التى فى بطن البعير و غيره، و للعرب فى هذا مذهب معروف، و اختلف أهل اللغة فى الافلاذ فقال يعقوب بن السكيت: الفلذ لا يكون إلا للبعير، و هو قطعة من كبده، و لا يقال فلذ الشاة، و لا فلذ البقر إلى آخر ما ذكره رحمه اللّه و نقله.

- بحار الأنوار، ج 22، ص 453: قال رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله): يأتى على الناس زمان وجوههم وجوه الآدميين، و قلوبهم قلوب الشياطين، كأمثال الذئاب الضوارى، سفاكون للدماء لا يتناهون عن منكر فعلوه، إن تابعتهم ارتابوك، و إن حدثتهم كذبوك، و إن تواريت عنهم اغتابوك، السنة فيهم بدعة، و البدعة فيهم سنة، و الحليم بينهم غادر و الغادر بينهم حليم، المؤمن فيما بينهم مستضعف، و الفاسق فيما بينهم مشرف، صبيانهم عارم، و نساؤهم شاطر، و شيخهم لا يأمر بالمعروف، و لا ينهى عن المنكر، و الالتجاء إليهم خزى، و الاعتداد بهم ذل، و طلب ما فى أيديهم فقر، فعند ذلك يحرمهم اللّه قطر السماء فى أوانه، و ينزله فى غير أوانه، و يسلط عليهم شرارهم، فيسومونهم سوء العذاب، يذبحون أبناءهم و يستحيون نساءهم فيدعو خيارهم فلا يستجاب لهم.]

 [قال رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله): يأتى على الناس زمان بطونهم آلهتهم و نساؤهم قبلتهم، و دنانيرهم دينهم، و شرفهم متاعهم، لا يبقى من الايمان إلا اسمه، و لا من الاسلام إلا رسمه، و لا من القرآن إلا درسه، مساجدهم معمورة من البناء، و قلوبهم خراب عن الهدى، علماؤهم شر خلق اللّه على وجه الارض، حينئذ ابتلاهم اللّه فى هذا الزمان بأربع خصال: جور من السلطان، و قحط من الزمان، و ظلم من الولاة و الحكام فتعجبت الصحابة فقالوا: يا رسول اللّه أيعبدون الاصنام؟ قال: نعم، كل درهم عندهم صنم.

و قال النبى (صلى اللّه عليه و آله): يأتى فى آخر الزمان ناس من امتى يأتون المساجد يقعدون فيها حلقا، ذكرهم الدنيا و حبهم الدنيا لا تجالسون فليس للّه بهم حاجة.

و قال رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله): سيأتى زمان على الناس يفرون من العلماء كما يفر الغنم من الذئب، ابتلاهم اللّه بثلاثة أشياء: الاول يرفع البركة من أموالهم و الثانى سلط اللّه عليهم سلطانا جائرا، و الثالث يخرجون من الدنيا بلا إيمان.

عن أنس عن النبى (صلى اللّه عليه و آله) أنه قال: يأتى على الناس زمان الصابر منهم على دينه كالقابض على الجمرة. و قال (صلى اللّه عليه و آله) يأتى على امتى زمان امراؤهم يكونون على الجور، و علماؤهم على الطمع، و عبادهم على الرياء، و تجارهم على أكل الربا، و نساؤهم على زينة الدنيا، و غلمانهم فى التزويج، فعند ذلك كساد امتى ككساد الاسواق و ليس فيها مستقيم، الاموات آيسون فى قبورهم من خيرهم، و لا يعيشون الاخيار فيهم، فعند ذلك الهرب خير من القيام.

قال النبى (صلى اللّه عليه و آله): سيأتى زمان على امتى لا يعرفون العلماء إلا بثوب حين و لا يعرفون القرآن إلا بصوت حسن، و لا يعبدون اللّه إلا فى شهر رمضان، فإذا كان كذلك سلط اللّه عليهم سلطانا لا علم له و لا حلم له و لا رحم له: توضيح: العارم:

الخبيث الشرير و السيئ الخلق. و الشاطر: من أعيا أهله خبثا. أقول: سيأتى كثير من الاخبار فى ذلك فى باب أشراط الساعة، و باب علامات ظهور القائم (عليه السلام).]

[ (3). گلستان سعدى، چاپ غلامحسين يوسفى، ص 158.]

[ (4). ر ك: روايات موجود در انتهاى كتاب منظومه ملا هادى سبزوارى. (مولف)]

 [ (5). بحار الأنوار، ج 8، ص 120: «عن أبى عبد اللّه، عليه السلام، قال: طوبى شجرة فى الجنة فى دار أمير المؤمنين، صلوات اللّه عليه، و ليس أحد من شيعته إلا و فى داره غصن من أغصانها، و ورقة من ورقها يستظل تحتها امة من الامم»؛ روضة الواعظين، فتال نيسابورى، ص 504: «قال أمير المؤمنين، عليه السلام: طوبى شجرة فى الجنة اصلها فى دار رسول اللّه، صلى اللّه عليه و آله، فليس مؤمن إلا و فى داره غصن من اغصانها لا ينوى فى قلبه شيئا إلا اتاه ذلك الغصن به و لو ان راكبا مجدا سار فى ظلها مائة عام لم يخرج منها و لو ان غرابا طار من اصلها ما بلغ اعلاها حتى يبيض هرما»؛ المحتضر، حسن بن سليمان حلى، ص 102: «و عن رسول اللّه، صلى اللّه عليه و آله و سلم، قال: ان طوبى شجرة غرسها اللّه تعالى بيده و نفخ فيها من روحه تنبت الحلى و الحلل و ان اغصانها لترى من وراء سور الجنة اصلها فى دارى فقيل يا رسول اللّه سألناك عنها فقلت شجرة فى الجنة اصلها فى دار على ثم سألناك عنها فقلت شجرة فى الجنة اصلها فى دارى فقال، صلى اللّه عليه و آله: «دارى و دار على غدا واحدة فى مكان واحد»؛ بحار الأنوار، ج 36، ص 70: «فقيل له: يا رسول اللّه سألناك عنها فقلت: شجرة فى الجنة أصلها فى دار على على، عليه السلام، و فرعها على أهل الجنة، ثم سألناك عنها فقلت: شجرة فى الجنة أصلها فى دارى و فرعها على أهل الجنة؟! فقال: لان دارى و دار على غدا واحدة فى مكان واحد».]

[ (6). فقه الرضا، على بن بابويه، ص 362: أروى عن العالم عليه السلام أنه قال: السخاء شجرة فى الجنة، أغصانها فى الدنيا، فمن تعلق بغصن منها أدته إلى الجنة، و البخل شجرة فى النار أغصانها فى الدنيا، فمن تعلق بغصن من أغصانها أدته إلى النار، أعاذنا اللّه و إياكم من النار.

و نروى أن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله قال لعدى بن حاتم:" رفع عن أبيك العذاب الشديد بسخاوة نفسه". و روى أن جماعة من الأسارى جاؤا بهم إلى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله، فأمر أمير المؤمنين عليه السلام بضرب أعناقهم، ثم أمر بإفراد واحد لا يقتله، فقال الرجل: لم أفردتنى من أصحابى، و الجناية واحدة؟ فقال له:" إن اللّه تبارك و تعالى أوحى إلى أنك سخى قومك و لا أقتلك"، فقال الرجل: إنى أشهد أن لا إله ]

 [إلا اللّه و أنك محمد رسول اللّه، فقاده سخاؤه إلى الجنة.

- زبدة البيان، محقق أردبيلى، ص 324: ورد فى الاخبار الكثيرة مدح السخا و ذم البخل قال فى مجمع البيان أول ما عدد اللّه سبحانه من أخلاق أهل الجنة السخا و مما يؤيد ذلك من الاخبار ما رواه أنس بن مالك عن النبى صلى اللّه عليه و آله أنه قال: السخا شجرة فى الجنة، أغصانها فى الدنيا من تعلق بغصن من أغصانها قادته إلى الجنة و البخل شجرة فى النار، أغصانها فى الدنيا، فمن تعلق بغصن من أغصانها قادته إلى النار، و قال على عليه السلام: الجنة دار الاسخياء، و قال: السخى قريب من اللّه قريب من الجنة و قريب من الناس بعيد من النار، و البخيل بعيد من اللّه بعيد من الجنة بعيد من الناس قريب من النار و مثلها فى الكافى عن أبى عبد اللّه عليه السلام. و ورد أخبار كثيرة فى ذلك فى الكافى مثل أن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله قال: السخى محبب فى السموات محبب فى الارض خلق من طينة عذبة، و خلق ماء عينيه من ماء الكوثر و البخيل مبغض فى السموات مبغض فى الارض خلق من طينة سبخة و خلق ماء عينيه من ماء العوسج.]

[ (7). منظور «خالدين فيها ابدا» هاى قرآن است.]

[ (8). نساء، 95: «لا يستوى القاعدون من المؤمنين غير أولى الضرر و المجاهدون فى سبيل اللّه بأموالهم و أنفسهم فضل اللّه المجاهدين بأموالهم و أنفسهم على القادين درجة و كلا وعد اللّه الحسنى و فضل اللّه المجاهدين على القادين أجرا عظيما»؛ توبه، 20: «الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل اللّه بأموالهم و أنفسهم أعظم درجة عند اللّه و أولئك هم الفائزون».]

[ (9). مجمع الفائده، محقق اردبيلى، ج 3، ص 216؛ ينابيع الموده، قندوزى، ج 1، ص 412؛ مواقف الشيعه، احمدى ميانجى، ج 3، ص 123.]

[ (10). بقره، 207.]

[ (11). تفسير الميزان، ج 2، ص 99: «فى امالى الشيخ عن على بن الحسين، عليهما السلام:

فى قوله تعالى:" و من الناس من يشرى نفسه ..." الآية، قال: نزلت فى على، عليه السلام، حين بات على فراش رسول اللّه، صلى اللّه عليه و آله و سلم. اقول: و قد]

 [تكاثرت الروايات من طرق الفريقين انها نزلت فى شأن ليلة الفراش».]

[ (12). امالى، شيخ مفيد، ص 321؛ امالى، طوسى، ص 92؛ اللهوف، سيد بن طاووس، ص 86: «عن إسماعيل بن راشد، عن حذلم بن ستير قال: قدمت الكوفة فى المحرم سنة إحدى و ستين [عند] منصرف على بن الحسين، عليهما السلام، بالنسوة من كربلاء و معهم الاجناد محيطون بهم و قد خرج الناس للنظر إليهم ... رأيت زينب بنت على، عليهما السلام، و لم أر خفرة قط أنطق منها كأنها تفرغ عن لسان أمير المؤمنين، عليه السلام».]

[ (13). الغدير، علامه امينى، ج 7، ص 191؛ سبل الهدى و الرشاد، صالحى شامى، ج 11، ص 44: «أبو سعيد النيسابورى فى" الشرف" عن على، رضى اللّه تعالى عنه أن رسول اللّه، صلى اللّه عليه و سلم قال لفاطمة: إن اللّه تعالى يغضب لغضبك و يرضى لرضاك.»؛

مسند زيد بن على، ص 459؛ عيون اخبار الرضا، شيخ صدوق، ج 1، ص 51؛ بحار الانوار، ج 21، ص 279؛ ينابيع الموده، قندوزى، ج 2، ص 56: «قال رسول اللّه، صلى اللّه عليه و آله: ان اللّه يغضب لغضب فاطمة و يرضى لرضاها».]

[ (14). ر ك: زهرا از مهد تا گور، سيد كاظم قزوينى. (مولف)- نيز اين روايات:

علل الشرائع، شيخ صدوق، ج 1، ص 178؛ معانى الاخبار، شيخ صدوق، ص 64: «عن أبى هريرة قال: إنما سميت فاطمة فاطمة لان اللّه تعالى فطم من أحبها من النار»؛ عيون أخبار الرضا، شيخ صدوق، ج 1، ص 78: «قال ابن عباس لمعاوية: أتدرى لم سميت فاطمة فاطمة؟ قال: لا. قال: لانها فطمت هى و شيعتها من النار، سمعت رسول اللّه، صلى اللّه عليه و آله، يقوله».؛ علل الشرائع، شيخ صدوق، ج 1، ص 179: «عن جعفر بن محمد بن على، عن أبيه، عليهما السلام، قال: قال رسول اللّه، صلى اللّه عليه و آله، يا فاطمة أتدرين لم سميت فاطمة؟ فقال على، عليه السلام: يا رسول اللّه لم سميت؟ قال: لانها فطمت هى و شيعتها من النار.»؛ امالى، صدوق، ص 688:

«قال الصادق، عليه السلام: تدرى لاى شئ سميت فاطمة؟ قلت: أخبرنى يا سيدى، قال: فطمت من الشر»؛ دلائل الامامة، محمد بن جرير طبرى (الشيعى)، ص 148:

«عن على بن أبى طالب، عليه السلام، قال: سمعت رسول اللّه، صلى اللّه عليه و آله، يقول:]

 [إنما سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت هى و شيعتها و ذريتها من النار».]

[ (15). ر ك: زهرا از مهد تا گور، سيد كاظم قزوينى. (مولف)

روايت ديگر در مقام آن حضرت:

- الثاقب فى المناقب، ابن حمزه طوسى، ص 297: عن عاصم بن الاحول، عن زر بن حبيش، عن سلمان الفارسى رضى اللّه عنه، قال: خرجت من منزلى يوما بعد وفاة رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله فلقينى على بن أبى طالب عليه السلام، فقال لى: يا سلمان، جفوتنا بعد وفاة رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله؟ فقلت: حبيبى يا أمير المؤمنين، مثلك لا يخفى عليه، غير أن حزنى على رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله هو الذى منعنى من زيارتكم. فقال لى: يا سلمان، ائت منزل فاطمة فإنها إليك مشتاقة، و تريد أن تتحفك بتحفة قد أتحفت بها من الجنة. قال سلمان: قلت: يا أمير المؤمنين أتحفت بتحفة من الجنة بعد وفاة رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله؟! قال: نعم يا سلمان.

قال: فهرولت هرولة إلى منزل فاطمة عليها السلام، و قرعت الباب، فخرجت إلى فضة فأذنت لى، فدخلت و إذا فاطمة جالسة، و عليها عباءة قد اعترجت بها و استترت، فلما رأتنى قالت: يا سلمان، اجلس و اعقل و اعلم أنى كنت جالسة بالامس مفكرة فى وفاة رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله، و الحزن يتردد فى صدرى، و قد كنت رددت باب حجرتى بيدى، فانفتح من غير أن يفتحه أحد، و إذا أنا بأربع جوارى، فدخلن على، لم ير الراؤن بحسنهن و نظارة و جوههن، فلما دخلن قمت إليهن مستنكرة لهن، فقلت:

أنتن من أهل المدينة أم من أهل مكة؟ فقلن: لامن أهل المدينة، و لا من أهل مكة، و لا من أهل الارض، نحن من الحور العين، أرسلنا إليك رب العالمين يا ابنة رسول اللّه لنعزيك بوفاة رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله. قالت فاطمة عليها السلام: فقلت لاحداهن: ما اسمك؟ قالت: ذرة. قلت: حبيبتى لم سميت ذرة؟ قالت: سميت ذرة لابى ذر الغفارى، صاحب أبيك رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله. فقلت للاخرى: و أنت ما اسمك؟ قالت: أنا سلمى. فقلت: لم سميت سلمى؟ قالت: لانى لسلمان الفارسى، صاحب رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله. و قلت للاخرى: ما اسمك؟ قالت: مقدودة.

فقلت: حبيبتى، و لم سميت مقدودة؟ قالت: لانى للمقداد بن الاسود الكندى، صاحب ]

 [رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله. فقلت للاخرى: ما اسمك؟ قلت: عمارة. قلت: و لم سميت عمارة؟ قالت: لانى لعمار بن ياسر، صاحب رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله.

فأهدين إلى هدية، أخبأت لك منها ثم أخرجت لى طبقا أبيض، فيه رطب أكبر من الخشكنانج، أبيض من الثلج، و أذكى من المسك، و أعطتنى منها عشر رطبات، عجزت عن حملها، فقالت:" كلهن عند إفطارك، وعد إلى بعجمهن. قال سلمان: فخرجت من عندها أريد منزلى، فما مررت بأحد و لا بجمع من أصحاب رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله إلا قالوا: يا سلمان، رائحة المسك الاذفر معك. قال سلمان: كتمت أن معى شيئا حتى أتيت منزلى، فلما كان وقت الافطار أفطرت عليهن، فلم أجد لهن عجما فغدوت إلى فاطمة، و قرعت الباب عليها، فأذنت لى بالدخول، فدخلت و قلت: يا بنت رسول اللّه، أمرتنى أن آتيك بعجمته، و أنا لم أجد لها عجما! فتبسمت، و لم تكن ضحكت عليها السلام. ثم قالت: يا سلمان، هى من نخيل غرسها اللّه تعالى لى فى دار السلام بدعاء علمنيه أبى رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله كنت أقول غدوة و عشية قلت:

علمينى الكلام سيدتى. قالت: إن سرك أن تلقى اللّه تعالى و هو عنك راض غير غضبان، و لا تضرك وسوسة الشيطان ما دمت حيا، فواظب عليه. و فى رواية أخرى:

إن سرك أن لا تمسك الحمى ما عشت فى دار الدنيا، فواظب عليه، فقال سلمان:

فقلت: علمينى. قالت عليها السلام: بسم اللّه الرحمن الرحيم، بسم اللّه النور، بسم اللّه نور النور، بسم اللّه نور على نور، بسم اللّه الذى هو مدبر الامور، بسم اللّه الذى خلق النور من النور، الحمد اللّه الذى خلق النور من النور، و أنزل النور على الطور، فى كتاب مسطور، فى رق منشور، و البيت المعمور و السقف المرفوع و البحر المسجور بقدر مقدور على نبى محبور، الحمد اللّه الذى هو بالعز مذكور، و بالخير مشهور، و على السراء و الضراء مشكور. قال سلمان: فتعلمته، و قد لقنت أكثر من ألف نفس من أهل المدينة و مكة ممن بهم علل الحمى، و كلهم برئوا بإذن اللّه تعالى. و فى رواية أخرى: فى شكوى و وسوسة الشيطان، و قد نزل عليها السلام الرزق من السماء، و كثيرا ما تدور الرحى فى بيتها و هى نائمة أو مشتغلة بأمر آخر، و الرواية فيها متظافرة.

- الثاقب فى المناقب، ص 301: عن أمير المؤمنين عليه السلام أنه قد استقرض من ]

 [يهودى، شيئا، فاسترهنه فدفع إليه ملاءة فاطمة عليها السلام، و كانت من الصوف، فأدخلها اليهودى داره، فوضعها فى بيت، فلما كان الليل دخلت زوجته البيت الذى فيه الملاءة لشغل، فرأت نورا ساطعا فى البيت فانصرفت إلى زوجها فأخبرته بما رأت فى ذلك البيت، فتعجب زوجها، و قد نسى أن فى بيته ملاءة فاطمة عليها السلام، فنهض مسرعا، فدخل البيت فإذا ضياء الملاءة، منتشرة و شعاعها، كأنها تشتعل من بدر منير، يلمع من قريب، فتعجب من ذلك فأمعن النظر فى موضع الملاءة، فعلم أن النور من ملاءة فاطمة عليها السلام، فخرج اليهودى إلى قرابته، و زوجته إلى قرابتها، و استحضرهم الدار، فاجتمع ثمانون من اليهود، فرأوا ذلك فأسلموا.]

[ (16). مؤمنون، 51.]

[ (17). امالى، شيخ مفيد، ص 323؛ احتجاج، طبرسى، ج 2، ص 31؛ بحار الانوار، ج 45، ص 164: «أن السجاد، عليه السلام، قال لها: يا عمة اسكتى، ففى الباقى من الماضى اعتبار، و أنت بحمد للّه عالمة غير معلمة، فهمة غير مفهمة، ان البكاء و الحنين لا يردان من قد أباده الدهر، فسكتت».]


منبع : پایگاه عرفان
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه