امّا در مسأله آلودگى عقل و آلودگى روانى، مبارزه اسلام تا سر حدّ كمال است؛ يعنى كوچكترين مسامحهاى در مكتب خدا، نسبت به نجاست عقل و آلودگى روان ديده نمىشود. ما قانونى در آيين خدا نداريم كه درباره كبر، حسد، كينه، بددلى، فكر كج و رأى غيرمستقيم، چشمپوشى كرده باشد. به راستى، وقتى مقررات را در اين ناحيه ملاحظه مىكنيم، مىبينيم با كوچكترين آلودگى پيدا شده در عقل يا در روان انسان، او را در صفّ مقابل خدا قرار مىدهد؛ يعنى مىگويد: خداى تو، در همه شؤون وجودى كامل و مطلق است، و منظور از آفرينش انسان اين است كه او در حريم خاكى با مقررات الهى حركت كند و خود را به حريم الهى برساند و اين را بداند كه با بودن يك آلودگى در وجود، در حركت او به طرف حريم قدس لايزال، خلل ايجاد خواهد شد.
استادى در بغداد به نام احمد امين «1»، شيعه دوازده امامى و داراى دو علم قديم و جديد، علوم اسلامى و علوم جديد، كتابى دارد به نام «التكامل فى الاسلام» كه كتاب بسيار خوبى است. او در عراق خيلى مورد توجّه مردم مذهبى بود، مردم مذهبى فهميده و با بينش، به ويژه جوانانى كه به خاطر فرياد فطرت و نداى طبيعت خود، تشنه حقايق عالى انسانى بودند. در اين كتاب كليات مسايل عالى اسلام، از مسأله توحيد تا مسأله معاد، مورد بحث قرارگرفته و به مقتضاى اين پنج اصل اسلامى، به مسايلى هم كه مترتّب بر اين پنج اصل بوده، به صورت جسته و گريخته توجّه شده است. ماجرايى كه مىخواهم آن را نقل كنم، در باب معاد اين كتاب آن را ديدهام.