تيرهاى چوبى سقف مغازهاى شكسته بود و صاحبش براى ترميم آن سقف پول نداشت و براى تأمين پول آن خرمافروشى مىكرد. عليعليه السلام، گوهر دوم عالم خلقت، هر وقت خسته مىشد، در اين مغازه مىآمد و مىگفت: ميثم جان! آمدم تو را ملاقات كنم، خسته شدهام.
شما چه مردان عالىقدرى بوديد كه على عليه السلام وقتى شما را مىديد، غم و غصهاش برطرف مىشد.
قبيلهاى در زمان على عليه السلام به نام قبيل بنىشاكر بودند، عدد اينها به هزار نفر نمىرسيد.
اميرمؤمنان عليه السلام روزى بر روى منبر به مردم فرمود: و الله قسم! اگر عدد قبيله بنىشاكر به هزار نفر مىرسيد، تا روز قيامت، آن طورى كه بايد خدا در زمين عبادت بشود، عبادت مىشد.
اين قبيله آن قدر با ارزش بودند. حالا در كشور شيعه، ميليونها نفر جمعيت شايد صبح حاضر نيستند بلند شوند و بگويند: اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ مردم از خدا بدشان مىآيد، و اگر بدشان نمىآمد، آثار اعمال آنها اين نبود.