قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

صفات خوب انسان‏

 

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد دوم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

در كتاب «آداب النفس» آمده است كه:

«انسان خوب چهار صفت دارد:

عفّت نفس، پرهيزكارى و تقوا، زهد در حُطام دنيا، ورع از معصيت.

با نفس سركش و اميال و شهواتش و با شيطان بيرونى رفاقت و همنشينى مكن، هميشه با اين دو از در مخالفت برآ؛ كه نود و نه درِ خير به رويت مى گشايند تا در مرحله صدم تو را به دام بيندازند.

اگر به دنيا بخوانندت بگو فانى است، اگر به شهوات غلط دعوتت كنند بگو ندامت است، اگر به كبر خواندند به اوّل و آخر نظر كن كه نطفه و جيفه است، اگر به خودبينى بخوانند به حقيقت بنگر كه چيزى از تو نيست، مالك خداست و تو با تمام هويّت و هستى مملوكى.

يكى از عرفا مى گويد:

وصف بنده اى از بندگان حق را شنيدم، براى ديدارش شتافتم، چون به او رسيدم با او حرف زدم جواب نداد، دوباره سخن گفتم جواب نداد، گفتم: به حقّ معبودت به من نظر كن، نظر كرد، ابروهايش به چشمش افتاده بود، گفتم: مرا وصيّتى كن، اشاره كرد از حرف زدن معذورم كه حرف ما را به گناه مى كشد. روزى را در خدمت او به سر بردم دو كلمه از وى شنيدم:

1- عجب دارم از كسى كه باتو مأنوس است با غير چكار دارد.

2- عجب دارم از كسى كه مى داند خزانه همه چيز نزد توست چرا به غير تكيه و توكل دارد؟!

گفتم: هيمن دو كلمه مرا بس است. برگشتم به قريه رسيدم، به مردم گفتم: اين بزرگوار چند سال است مقيم اين ناحيه است؟ گفتند: نود سال، گفتم: چرا با من حرف نزد؟ گفتند: پنجاه سال است غير حرف خدا از او سابقه حرف زدن نداريم.» «1»

 

مراحل نفس در كلام اميرالمؤمنين عليه السلام

كميل به امير المؤمنين عليه السلام عرضه داشت: نفس را براى من تعريف كن، حضرت فرمود: كدام نفس را؟ عرض كرد: مگر چند نفس داريم؟ فرمود: براى نفس چهار مرحله است:

1- ناميه نباتيّه

2- حسّيّه حيوانيّه

3- ناطقه قدسيّه

4- كليّه الهيّه

1- براى ناميه پنج قدرت است: ماسكه، جاذبه، هاضمه، دافعه، مربيّه.

و داراى دو خاصيت است: زياد شدن، كم شدن. و اين شبيه ترين نفس به حيوان است.

2- حسّيّه حيوانيّه پنج قوّه دارد: سمع، بصر، شمّ، ذائقه، لامسه. و داراى دو خاصيت است. خوشى، غضب.

3- ناطقه قدسيّه پنج صفت دارد: فكر، ذكر، علم، حلم، نباهت.

4- كليّه الهيّه پنج قدرت دارد: بقاى در فنا، نعيم در شقا، عزّ در ذُلّ، فقر در غنا، صبر در بلا. و وى را دو خاصيت است: رضا، تسليم. «2» هدف رسالت اين است كه نفس را از حالت نامى و حيوانى به سوى كليّه الهيّه برساند و اين جز با تزكيه- يعنى آراسته شدن به فضايل و پيراسته شدن از رذايل ميسّر نيست.

اگر نفس باتزكيه مهار نشود، در مسأله مال دنيا دچار حرام خورى، در مسأله شهوت گرفتار انواع معاصى و در مسأله حكومت دچار غصب حق ذى حق و پايمال كردن حقوق يك ملت مى شود.

 

داستانى عجيب از فضيل و هارون

هارون در كمال قدرت وسطوت و در عين كبر و نخوت با جمعى به حج آمده بود. در طواف بيت ملخى را لگد مال كرد در حالى كه حكمش را نمى دانست.

شنيد فضيل عياض در مسجدالحرام است. جهت يافتن حكم مسأله مأمون را نزد وى فرستاد تا او را به حضورش بياورد. مأمون نزد فضيل آمد و پس از سلام گفت: خليفه سلام دارد و مى گويد چند لحظه نزد ما بيا، فضيل جواب مأمون را نداد، مأمون بازگشت و گفت: مرا نزد كسى فرستادى كه تو را به حساب نمى آورد!

هارون با غصب و خشم حركت كرد، در حالى كه اطرافيانش به وحشت افتادند. چون به فضيل رسيد گفت: اى فضيل! واجب است نزد ما آيى و حقّ ما را بشناسى، آخر ما حاكم شماييم! من در حال احرام و طواف ملخى را لگد كرده ام، حكمش چيست؟ فضيل بلندبلند گريه كرد و گفت: چه چوپانى هستى كه از گوسپند مسأله مى پرسى! بر چوپان واجب است محلّ گوسپندان را امن كند، غذاى نيكو فراهم آورد، آب شيرين بدهد، تو كه از يك مسأله دين عاجزى، چه چوپانى هستى واين گله را كجا مى برى؟! «3»

 

نكته اى بس عجيب در وضع اميرالمؤمنين عليه السلام

يكى از اصحاب مى گويد:

شنيده بودم آيه شريفه

أمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيْلِ» «4»

[آيا چنين انسان كفران كننده اى بهتر است ] يا كسى كه در ساعات شب به سجده و قيام و عبادتى خالصانه مشغول است.

در شأن على است، رفتم تا حسنات و عبادات او را به چشم خود ببينم. وقت مغرب با ياران خود نماز خواند و پس از تعقيبات به نماز عشا پرداخت، آنگاه با اجازه آن حضرت به منزلش رفتم، قسمت عمده اى از شب، او را در قرآن و نماز ديدم، صبح نمازش را در مسجد به جماعت بجاى آورد، سپس به كار مردم پرداخت تا وقت نماز ظهر و عصر آمد. پس از فريضه ظهر و عصر دوباره تا شب به كار مردم پرداخت. به او گفتم به روز و شب آسايش ندارى! فرمود:

اگر روز بياسايم كار رعيّت ضايع شود، اگر شب بياسايم قيامت خودم ضايع گردد، پس روزْ مهمّ مردم را انجام دهم و شب مهمّ خودم را. «5» آرى، اين است صاحب نفس زكيّه راضيه مرضيّه، اين است محصول و نتيجه نفس تصفيه شده واين است آن كه قرآن مجيد نفس او را نفس پيامبر خوانده است.

رومى نشد از سرّ على كس آگاه

 

آرى، نشد آگاه كس از سرّ اله

يك ممكن و اين همه صفات واجب

 

لا حول و لا قوَّةالّا باللَّه

     

 

آثار حسنات و سيّئات نفسانى

حسنات نفسيّه كه در قرآن مجيد و معارف اسلامى مطرح است موجد نورانيّت قلب و استحكام ايمان و سيّئات نفسيّه موجب ظلمت دل و سستى رشته عقيده و مخرّب عمل است:

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

وَجَدْتُ الْحَسَنَةَ نُوراً فِى الْقَلْبِ وَزَيْناً فِى الْوَجْهِ وَقُوَّةً فِى الْعَمَلِ. وَوَجَدْتُ الْخَطيئَة سَواداً فِى الْقَلْبِ و وَهْناً فِى الْعَمَلِ و شَيْناً فِى الَوَجْهِ. «6»

حسنه را نورى در قلب و آبرويى در چهره و قدرتى بر عمل يافتم. و گناه و سيّئه را ظلمتى در دل و باعث سستى در عمل صالح و علّت آبرو ريزى ديدم.

سَأَلَ رَجُلٌ رَسُولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: أىُّ حَسَنَةٍ أفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ؟ قالَ: حُسْنُ الْخُلْقِ و التَّواضُعُ و الصَّبْرُ عَلَى الْبَلِيَّةِ، وَالرِّضا بِالْقَضاءِ. قالَ: أىُّ سَيِّئَةٍ أعْظَمُ عِنْدَاللَّهِ؟ قالَ: سُوءُالْخُلْقِ وَالشُّحُّ الْمُطاعُ. «7»

مردى از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد: كدام حسنه نزد خداوند برتر است؟ فرمود:

نيك خُلقى، تواضع، صبر و استقامت در بلا و رضا به قضاى حق. عرضه داشت: چه سيّئه اى نزد حق بزرگتر است؟ فرمود: بد خُلقى و بخلى كه به عمل گذارده شود.

حسن خلق، تواضع و صبر از اوصاف نفس زكيّه و بد اخلاقى و بخل از حالات نفس شريره است. آراستن نفس به حسنات الهيّه و پيراستن آن از اوصاف شيطانيّه نيازمند به مبارزه و به قول رسول خدا جهاد اكبر و محتاج به گذشت از خود و هواها و هوس هاست كه:

نابرده رنج گنج ميسّر نمى شود

 

مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد

     

(سعدى شيرازى)

 

حكايتى در مبارزه با نفس

ابن عربى مى گويد:

اميرى با خيل و خدم و حشم به راهى مى گذشت، خدمت يكى از اولياى خدا رسيد، عرضه داشت: يا شيخ، در اين جامه و لباس ها كه بر تن من است نماز رواست يانه؟ آن بزرگ خنديد، آن امير از سرّ خنده پرسيد، مرد خدا گفت: از كم عقلى و نادانى تو تعجّب كرده خنديدم، اى امير! حال تو به حال سگى مى ماند كه در مردار و جيفه اى افتاده واز آن سير خورده و سرا پاى او از خون و نجاسات آلوده شده و او را احتياج به قضاى حاجت افتاده، خيلى مواظب است كه ترشّح بول او را نجس نكند!

شكم تو از حرام پر است، مظالم عباد بر گردنت بسيار است، ستم و ستمكارى در پرونده ات مالا مال است تو از آنها نمى ترسى، از اين دغدغه دارى كه نماز در اين لباس چگونه است!

امير گريست و از اسب پياده شد و به خاك مذلّت نشست و ترك جاه و رياست غلط كرد و ملازم شيخ شد.

چون سه روز از اين ماجرا گذشت شيخ طنابى به او داد و گفت، ايّام ضيافت گذشت برخيز با اين طناب به صحرا رو و هيزم بياور جهت امرار معاش بفروش. او در كار فروش هيمه رفت. مردم كه وى را بدان حال مى نگريستند مى گريستند. ابن عربى مى گويد: آن امير دايى من بود كه مصداق اين آيه شريفه شد:

وَأمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّه وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى » «8»

و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسيده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است.

 

بندگى حقيقى

در «مصابيح القلوب» آورده:

محمود غزنوى با عدّه اى زياد جهت شكار به صحرا رفت، ناگهان همايى در هوا پيدا شد، لشگريان گفتند برويم در سايه او قرار بگيريم تا از گرما و حرارت هوا مصون بمانيم و براى اين كار از هم سبقت مى گرفتند، تنها كسى كه نرفت اياز بود، محمود به او گفت: تو چرا نرفتى تا هما برسرت سايه اندازد؟ گفت: كدام سعادت براى من بهتر از اين كه در سايه سلطانى چون شما هستم!

اين حكايت براى اين است كه بدانى به جلال ذوالجلال قسم! اگر كسى ترك غير او كند، غيرى كه مانع رشد و كمال است و قدم در راه بندگى حقيقى بگذارد سعادتى نصيب او مى شود كه شقاوت از پى ندارد و لطف حضرت او در شش مرحله نصيب وى مى شود:

1-هُوَ مَعَكُمْ أيْنما كُنْتُمْ» «9»

و او با شماست هرجا كه باشيد.

2- فَتَمُرُّ فاطِمَةُ وشيعَتُها عَلَى الصِّراطِ كَالْبَرْقِ الْخاطِفِ. «10»

فاطمه عليها السلام و شيعه او عبورش از صراط همانند برق خيره كننده است.

3-حَتّى إذا جاؤُوها و فُتِحَتْ أبْوابُها» «11»

چون به آن رسند در حالى كه درهايش از پيش گشوده شده است.

4-وَقالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ» «12»

نگهبانانش به آنان گويند: سلام بر شما.

5-وَحُورٌ عينٌ* كَأمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ» «13»

و حوريانى چشم درشت،* هم چون مرواريد پنهان شده در صدف.

6-وَرِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أكْبَرُ» «14»

و همچنين خشنودى و رضايتى از سوى خدا [كه از همه آن نعمت ها] بزرگ تر است.

 

محبوب ترين خلايق

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

إنَّ اللَّهَ تَعالى يُباهى بِالشّابِّ الْعابِدِ الْمَلائِكَةَ، يَقُولُ: انْظُرُوا إلى عَبْدى تَرَكَ شَهْوَتَهُ مِنْ أَجْلى. «15»

بر جوان عابد به ملائكه مباهات و افتخار مى كند، مى فرمايد: اى ملائكه، بنده ام را بنگريد كه به خاطر من دست از شهوت و هوا و هوس نفسانى برداشته است.

و نيز فرمود:

إنَّ أحَبَّ الْخَلائِقِ إلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ شابٌّ حَدَثُ السِّنِّ فى صُورَةٍ حَسَنَةٍ جَعَلَ شَبابَهُ و جَمالَهُ لِلّهِ و فى طاعَتِهِ، ذلِكَ الَّذى يُباهى بِهِ الرَّحْمانُ مَلائِكَتَهُ، يَقولُ: هذا عَبْدى حَقّاً. «16»

همانا محبوب ترين آفريدگان نزد خداى بزرگ، جوان نو سال و زيبارويى است كه جوانى و زيبايى خود را براى خدا و در راه اطاعت او نهاده است و او همان كسى است كه خداى رحمان به او بر فرشتگانش مباهات مى كند و مى فرمايد: حقّاً اين بنده من است.

امام باقر عليه السلام به سليمان بن جعفر فرمود:

جوانمرد كيست؟ عرضه داشت: نزد ما جوانان هستند، حضرت فرمود: اصحاب كهف از پيران بودند ولى خداوند آنان را جوان و جوانمرد گفت.

يا سُلَيْمانُ، مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَاتَّقى فَهُوَ الْفَتى «17».

اى سليمان، آن كس كه به خدا ايمان آورد و از همه معاصى خود را حفظ كند او جوانمرد است، در هر سنّى كه باشد.

 

نصايح ابوذر

ابوذر شاگرد بزرگوار و با كرامت رسول خدا، كه دانش و بينشش را از آن منبع فيض گرفته بود مردم را در جهت تزكيه نفس نصيحت مى فرمود:

دنيا را دو جلسه قرار بده:

1- مجلسى براى طلب حلال.

2- مجلسى براى طلب آخرت، جلسه سوم ضرر دارد.

كلام را دو كلام قرار بده:

1- كلمه اى براى آخرت.

2- كلمه اى براى طلب حلال، كلمه سوم مضرّ است.

مالت را دو مال قرار بده:

1- درهمى براى عيال.

2- درهمى براى ساختن آخرت، درهم سوّم خسارت است.

دنيا را ساعتى بين دو ساعت قرار بده:

1- ساعتى كه گذشته و قدرت برگرداندن آن را ندارى.

2- ساعتى كه اميد دركش براى تو نيست. اين ساعتى كه در آنى به عبادت خرج كن و در عمل صحيح صرف نما و از گناه خود دارى كن ورنه به هلاكت افتى. «18»

 

زينت ها در كلام پيامبر

رسول خدا در روايت بسيار مهمّى فرمودند:

زينَةُ الدُّنْيا ثَلاثَةٌ: الْمالُ و الْوَلَدُ و النِّساءُ.

وَزينَةُ الْآخِرَةِ ثَلاثَةٌ: الْعِلْمُ وَالْوَرَعُ وَالصَّدَقَةُ.

وَأمّا زينَةُ الْبَدَنِ: قِلَّةُ الْأكْلِ وَقِلَّةُ النَّوْمِ وَقِلَّةُ الْكَلامِ.

وَأمّا زينَةُ الْقَلْبِ: فَالصَّبْرُ وَالصَّمْتُ وَالشُّكْرُ. «19»

زينت دنيا سه چيزاست: مال، فرزند، زن.

زينت آخرت سه چيزاست: دانش، پارسايى، صدقه.

امّا زينت بدن در سه برنامه است: كم خورى، كم خوابى، كم گويى.

و امّا زينت قلب در سه حقيقت است: صبر، سكوت، شكر.

بادست طلب پاى تو در سلسله تا چند

 

آه اى دل من غافلى از قافله تا چند

ره توشه تو عشق و فرا راه تو خورشيد

 

نگشوده به تيغ سحرى سلسله تا چند

زين آتش افروخته بر دامن فرياد

 

فرياد كه بريان جگر حوصله تا چند

اين شعله زبانى كه تو را سوخته چون شمع

 

گل كرده ز آتشكده دل گله تا چند

زين دايره خورشيد سواران همه رفتند

 

اى سايه نشين، خواب در اين مرحله تا چند

در حضرت جانان دل ما يكدله بايد

 

اى بى خبر از عالم جان ده دله تا چند

     

(مشفق كاشانى)

 

جواهر در كلام انبياء عليهم السلام

قواعد و كمال و تربيت و حقايق روحى و قلبى و راه مبارزه با هوا و هوس را بايد از رسول خدا گرفت كه او پيامبر رحمت و معلّم قرآن و كامل كننده نفوس و مربّى ارواح و جلا دهنده قلوب است.

قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: أرْبَعَةُ جَواهِرَ تُزيلُها أرْبَعَةٌ: أمَّا الْجَواهِرُ: فَالْعَقْلُ وَالدِّينُ وَالْحَياءُ وَالْعَمَلُ الصّالِحُ: أمَّا الْغَضَبُ فَيُزيلُ الْعَقْلَ وَأمَّا الْحَسَدُ فَيُزيلُ الدِّينَ، أمَّا الطَّمَعُ فَيُزيلُ الْحَياءَ وَأمَّا الْغَيبَةُ فَيُزيلُ الْعَمَلَ الصّالِحَ. «20»

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: چهار گوهر گران بهاست كه چهار چيز از بين برنده آن است:

امّا آن چهار گوهر عبارت است از: عقل، دين، حيا، عمل صالح.

غضب زايل كننده عقل، حسد زايل كننده دين، طمع زايل كننده حيا و غيبت زايل كننده عمل صالح است.

 

شش نصيحت از موسى بن عمران

«به موسى بن عمران وحى شد: شش چيز را در شش چيز قرار داده ام و مردم در شش برنامه ديگر مى طلبند ولى نمى يابند:

1- راحت و امنيّت و آسايش را در بهشت قرار داده ام، مردم در دنيا طلب مى كنند.

2- دانش و علم را در گرسنگى گذاشته ام، مردم در سيرى مى طلبند.

3- عزّت و آقايى را در قيام به عبادت به وقت شب قرار داده ام، مردم نزد ارباب حكومت مى طلبند.

4- رفعت و سر بلندى را در تواضع و فروتنى گذاشته ام، مردم در تكبّر مى جويند.

5- اجابت دعا را در لقمه حلال قرار داده ام، مردم در قيل و قال مى طلبند.

6- غنا را در قناعت نهاده ام، مردم در كثرت اشيا و اجناس مى جويند.» «21»

 

آموزش هشت مسئله از امام صادق عليه السلام

«امام صادق عليه السلام كه قلبش تجلّى گاه علم و دانش و بصيرت و بينش پيامبر صلى الله عليه و آله است، يك روز به يكى از شاگردانش كه نزد حضرت علم آموخته بود و به تصفيه و تزكيه نفس موفّق شده بود فرمود:

در اين مدّت كه نزد منى چه آموختى؟ پاسخ داد: هشت مسأله از شما فراگرفتم، حضرت فرمودند: براى من تعريف كن، عرضه داشت:

1- هر محبوبى را ديدم به وقت مرگ از مُحبّش مفارقت مى كند، همّت به خرج دادم براى به دست آوردن چيزى كه از من مفارقت نكند، بلكه در تنهايى انيس و مونس من باشد و آن عمل خير است:

وَمَنْ يَفْعَلْ خَيْراً يُجْزَ بِهِ. «22»

هر كس عمل خيرى انجام دهد به همان جزا داده مى شود.

فرمود: أحْسَنْتَ وَاللَّه.

2- عدّه اى را ديدم به حسب و گروهى به مال و ولد افتخار مى كنند، ولى ديدم افتخار در اينها نيست بلكه فخر عظيم در آن است كه خداوند فرموده:

إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ» «23»

بى ترديد گرامى ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست.

سعى كردم پيش خداوند، كريم باشم. فرمود: أحْسَنْتَ وَاللَّه.

3- لهو و لعب و سرگرمى مردم را ديدم و قول حق را شنيدم:

وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى » «24»

و اما كسى كه از مقام و منزلت پروردگارش ترسيده و نفس را از هوا و هوس بازداشته است؛* پس بى ترديد جايگاهش بهشت است.

سعى كردم هوا را از نفس بگيرم تا نفس در بستر مرضات حق قرار گيرد. فرمود:

أحْسَنْتَ وَاللَّه.

4- ديدم هر كس يك شى ء مادّى قيمتى نصيبش شد، سعى كرد دو دستى به آن بچسبد و آن را حفظ كند، من قول حق را شنيدم:

مَن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ» «25»

كيست كه به خدا وامى نيكو دهد تا خدا آن را براى او دو چندان كند و او را پاداشى نيكو و باارزش باشد؟

قرض دادن نزد من شى ء با ارزشى بود، سعى كردم به آن بپردازم تا ذخيره ام در روز حاجتم باشد. فرمود: أحْسَنْتَ وَاللَّه.

5- حسودى عدّه اى را به عدّه اى در زندگى ديدم و قول حق را شنيدم:

نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضاً سُخْرِيّاً وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ» «26»

ما در زندگى دنيا معيشت آنان را ميانشان تقسيم كرده ايم و برخى را از جهت درجات [فكرى و مادى ] بر برخى برترى داده ايم تا برخى از آنان برخى ديگر را [در امر معيشت و ساير امور] به خدمت گيرند؛ و رحمت پروردگارت از آنچه آنان جمع مى كنند، بهتر است.

بر احدى حسد نبردم و بر از دست داده تأسّف نخوردم. فرمود: أحْسَنْتَ وَاللَّه.

6- دشمنى بعضى را با بعضى در امور دنيا ديدم و مشاهده نمودم كدورت هاى قلبى چه بلاى خطرناكى است، از طرفى قول حضرت حق را شنيدم:

إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً» «27»

بى ترديد شيطان، دشمن شماست، پس او را دشمن خود بگيريد.

خود را مشغول عداوت شيطان كردم و وقت دشمنى نسبت به مردم مسلمان و مؤمن در خود نگذاشتم. حضرت فرمود: أحْسَنْتَ وَاللَّه.

7- ديدم مردم براى طلب رزقْ خود كشى مى كنند و مراعات حلال و حرام ننموده در اين زمينه به يكديگر رحم نمى نمايند، من قول حق را شنيدم:

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ* مَا أُرِيدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَمَا أُرِيدُ أَن يُطْعِمُونِ* إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ» «28»

و جن و انس را جز براى اين كه مرا بپرستند نيافريديم؛* از آنان هيچ رزقى نمى خواهم و نمى خواهم كه مرا طعام دهند.* بى ترديد خدا خود روزى دهنده و صاحب قدرت استوار است.

دانستم وعده او حق و قولش صدق است، آرام گشته و به وعده اش خشنود شدم، به دنبال حلال رفته و در طلب رزق راحت شدم، به حدّ قناعت كفايت كردم و بقيّه اوقات به عبادت گذراندم. حضرت فرمود: أحْسَنْتَ وَاللَّه.

8- ديدم عدّه اى متّكى به صحّت بدنند، گروهى به كثرت مال و عدّه اى به مثل خودشان و من قول حق را شنيدم:

وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً* وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» «29»

و هر كه از خدا پروا كند، خدا براى او راه بيرون شدن [از مشكلات و تنگناها را] قرار مى دهد.* و او را از جايى كه گمان نمى برد روزى مى دهد و كسى كه بر خدا توكل كند، خدا برايش كافى است.

از غير تكيه برداشته و بر حضرت محبوب تكيه كردم. حضرت فرمود: و اللَّه تورات و انجيل و زبور و فرقان و ساير كتب به اين هشت مسأله بر مى گردد.» «30» عارف معارف و عاشق شيدا سيف فرغانى مى گويد:

قرآن چه بُوَد مخزن اسرار الهى

 

گنج حِكَم و حكمت آن نامتناهى

     

در صورت الفاظ معانيش كنوز است

 

وين حرف طلسمى است بر آن گنج الهى

لفظش به قرائات بخوانىّ و ندانى

 

معنىّ وى اى حاصلت از حرف سياهى

بحريست درو گوهر علم و دُر حكمت

 

غوّاص شود دُر طلب از بحر نه ماهى

ز اعراب و نُقَط هست پس و پيش حروفش

 

آراسته چون درگه سلطان به سپاهى

قرآن رهاننده ز دوزخ چو بهشت است

 

زيرا كه بيابى تو در و هر چه بخواهى

     

تا پرده صورت نگشايى ننمايد

 

اسرار و معانيش به تو روى كما هى

آنها كه يكى حرف بدانند ز قرآن

 

بر جمله كتب مفتخرانند و مباهى

بى معرفتى بر لب درياى حروفند

 

چون تشنه بى دلو و رسن بر سر چاهى

     

(سيف فرغانى)

 

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- آداب النفس: 58.

(2)- بحار الأنوار: 58/ 84- 85؛ مستدرك سفينة البحار: 10/ 113؛ تفسير الصافى: 3/ 111.

(3)- آداب النفس: 48.

(4)- زمر (39): 9.

(5)- بحار الأنوار: 41/ 13، باب 101، حديث 3؛ الأمالى: شيخ صدوق: 282، حديث 14؛ روضة الواعظين: 1/ 117.

(6)- كنز العمال: 16/ 110، حديث 44084؛ ميزان الحكمة: 1/ 636، حديث 858.

(7)- كنز العمال: 16/ 129، حديث 44154.

(8)- نازعات (79): 40.

(9)- حديد (57): 4.

(10)- بحار الأنوار: 43/ 223، باب 8، حديث 9؛ ثواب الاعمال: 220.

(11)- زمر (39): 73.

(12)- زمر (39): 73.

(13)- واقعه (56): 22- 23.

(14)- توبه (9): 72.

(15)- كنز العمال: 15/ 776، حديث 43057؛ نهج الفصاحة: 303، حديث 736.

(16)- كنز العمال: 15/ 785، حديث 43103.

(17)- بحار الأنوار: 14/ 428، باب 27، حديث 10؛ تفسير العياشى: 2/ 323، حديث 11.

(18)- مجموعة ورام: 2/ 20؛ المواعظ العددية: 107، باب 2، فى الثنائيات.

(19)- المواعظ العددية: 127، باب 3، فى الثلاثيات.

(20)- المواعظ العدديّة: 211، باب 4، فى الرباعيات.

(21)- المواعظ العدديّة: 309، باب 6، فى السداسيات.

(22)- الصراط المستقيم: 1/ 138.

(23)- حجرات (49): 13.

(24)- نازعات (79): 40- 41.

(25)- حديد (57): 11.

(26)- زخرف (43): 32.

(27)- فاطر (35): 6.

(28)- ذاريات (51): 56- 58.

(29)- طلاق (65): 2- 3.

(30)- المواعظ العدديّة: 342، باب 8، فى الثمانيات.

 


منبع : پایگاه عرفان
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه