در كربلا دو طايفه رو به روى هم قرار گرفتند؛ طايفهاى با تعداد كم كه حداقل نفرات نقل شده براى آنها، هفتاد و دو نفر است، و طايفهاى هم كه حداقل نفرات نقل شده براى آنها، سى هزار نفر مىباشد. اين طايفه با اين تعداد اندك خود، دينداران به معناى حقيقى و واقعى بودند، و طايف مقابل آنها هم بىدينانِ حقيقى و واقعى بودند، هر چند كه كلمات دينى بر زبان آنان جارى مىشد، و يا برخى از اعمالشان ظاهرى دينى داشت.
اگر ما بخواهيم با آيات قرآن كريم هر دو طايفه را ارزيابى كنيم، يكى از آن آياتى كه مىتواند به ما در اين ارزيابى كمك كند، آى چهاردهم سور مبارك حجرات است: قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ فى قُلُوبِكُمْ وَ إِنْ تُطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ
خداوند متعال در اين آيه به جريانى اشاره مىكند كه از قديم، تفاسير قرآن اصل جريان آن را نوشتهاند؛ گروه و قبيلهاى از اعراب دچار مشكل اقتصادى و مشكل امور مادى شدند. آنها پيش خود فكر كردند: ما چرا بلند نشويم، به مدينه و محضر پيغمبر اسلام نرويم و اظهار ايمان نكنيم و نگوييم ما مؤمن و ديندار شديم. اخلاق اهل دين هم اين است كه كمك همديگر و مهربان نسبت به يكديگرند. با اين اعلام ديندارى به وسيل ديگر مؤمنان و متدينان به طور قطع مشكلمان حل مىشود و سختىمان برطرف مىگردد؛ دردمان مداوا مىشود و وضع مالىمان هم خوب مىگردد؛ چرا كه به وسيل پروردگار عالم، مردم مؤمن از بخل بر حذر داشته شدهاند و از آنها خواسته شده كه اهلِ جُود و اهلِ كرم باشند؛ اهل انفاق و اهل صدقه باشند. پس با اين اعلام ديندارى، مشكل ما حل مىشود؛ يعنى در حقيقت، آنها مىخواستند اين ديندارى را زمينهاى براى سير كردن شكم و حلّ مشكل پولى و مادى قرار بدهند، و اصل مقصد هم پول و شكم بود و نه دين و ايمان. بىخبر از اين كه پروردگار مهربان عالم، يك وصفش اين است كه: عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَهِ است؛ خداوند، هم آگاه به باطن، و هم آگاه به غيب، و هم آگاه به پشت پرده، و هم آگاه به ظاهر است؛ بىخبر از اين كه خداوند خدايى است كه لا يَخْفى عَلَيْهِ شَىْءٌ : چيزى از او پنهان نمىماند؛ بىخبر از اين كه إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَليمٌ : خدا به هر چيزى دانا است؛ بىخبر از اين كه إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ : خداوند به آنچه در عمق قلبها پنهان است، آگاه است؛ براى او حاضر و غايب وجود ندارد؛ براى او حضور و شهود و غيب وجود ندارد؛ براى او پشت پرده و غير پشت پرده وجود ندارد؛ او وجود مقدسى است كه:
إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَميعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ : هر چيز نزد حضرت او حاضر است. بعد، اين كه من فكر كنم كه خلوتى را انتخاب نمايم و پرده ها را بياندازم و درها را ببندم و مرتكب گناهى بشوم كه اين خداوند مرا نبينند، اينطور نيست. وجود مقدس او، در هر جا حاضر است و كنار همه مىباشد. وَ هُوَ مَعَكُمْ «2»: و او با شماست. نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ : من از رگ گردن به شما نزديكترم. اگر ما خيلى چيزها را از ياد ببريم، او آن را از ياد نمىبرد. او فراموشكار نيست. تمام عالم هستى هم يك صفحه براى پروندههاى انسان است. تمام عالم هستى و هر حركت ما در اين جهان، ثبت و ضبط مىشود و پاك هم نمىگردد. اين قوم و اين قبيله، بىخبر از هم اين حقايق بودند. اين تنها اهلِ ايمان هستند كه به وسيل قرآن از خدا خبر دارند؛ اين اهل ايمانند كه از علم خدا خبر دارند. اين اهل ايمانند كه از ديدِ خدا خبر دارند؛ اين اهلِ ايمانند كه خلوت را خلوت نمىدانند و در آن جا هم خود را در حضور پروردگار مهربان عالم مىبينند. اين است كه اهل ايمان همه جا غرق در حيا هستند و چه در آشكار و چه در پنهان، از پروردگار مهربان و عادل خود حساب مىبرند. وقتى كه آدم جاهل به خدا شود، هر فسادى را مرتكب مىشود، و اگر او جاهل به صفات خدا بشود، هر گناهى را مرتكب مىگردد. اما عالمان به خدا، هيچ وقت گناه نمىكنند، يا اگر هم گناهى مرتكب مىشوند، آن گناه، گنا صغيره است. آن هم در وقتى اتفاق مىافتد كه آنان از خدا غفلت مىكنند كه معمولًا هم غفلت نمىكنند.
خلاصه، اين قبيل جاهل به خدا، بلند شدند و به مدينه آمدند و اظهار ايمان كردند؛ ولى كارى به ايمان و به خدا نداشتند، و تنها به گرسنگى خود و به خرابى وضع ماديشان كار داشتند و نظرشان اين بود كه اگر بروند و بگويند، ما مؤمن به خدا شديم، مردم مؤمن به خاطر تكليف، وظيفه و مسئوليت خود به اينها كمك مىكنند و مشكلشان را حل مىنمايند. آنها به محضر پيغمبر آمدند و چنانكه در متن قرآن در آيه چهاردهم حجرات آمده: قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا: اعراب آمدند و گفتند ما واقعاً مؤمن شديم. آمَنَّا فعلِ ماضى است؛ يعنى ما منزل ايمان را گذرانديم؛ ما يقين به خدا داريم و مؤمن به پروردگاريم؛ دل به خدا داريم.
خداوند به پيغمبر اكرم فرمود: قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا: شما به اين جمعيت و به اين قبيله بگو، دروغ مىگوييد و شما ابداً ايمان نياورديد؛ دل به خدا نداديد و هيچ اتصالى به پروردگار پيدا نكرديد؛ چرا؟ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ فى قُلُوبِكُم: من كه از دل شما آگاهم؛ من كه عالم به قلب شما هستم و دل شما پيش من حاضر هست. لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ فى قُلُوبِكُم، جاى ايمان، جاى باور و جاى تصديق كردن قلب بوده و ساى اين ايمان هم از كنار قلب شما رد نشده است.