پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

توبه‏ برادران يوسف‏

توبه‏ برادران يوسف‏

در سفر سومى كه فرزندان يعقوب به محضر يوسف آمدند عرضه داشتند: اى‏ سالار بزرگ! قحطى سرتاسر ديار ما را فرا گرفته و تنگى معيشت خاندان ما را در زير فشار خرد كرده، توانايى از دست ما رفته، پشيزى ناچيز از سرمايه همراه آورده‏ايم كه با گندمى كه مى‏خواهيم بخريم مساوات ندارد، تو نيكى مى‏كن و گندمى بسيار به ما عطا كن، خدا به نيكوكاران پاداش خواهد داد.

از شنيدن اين سخن حال يوسف دگرگون شد، و عجز و ناتوانى برادران و دودمان خود را نيارست تحمل كردن، سخنى گفت كه براى برادران غير منتظره بود، سخنش را با پرسشى آغاز كرد و گفت:

آيا مى‏دانيد كه شما با يوسف و برادرش چه كرديد و اين كار از جهل و نادانى شما بود؟! برادران از اين سؤال يكه خوردند، سالار مصر، اين قبطى بزرگ، از كجا يوسف را مى‏شناسد و سرگذشت وى را مى‏داند، برادر يوسف را از كجا شناخته، رفتار آنها را با يوسف از كجا مى‏داند، رفتارى كه جز برادران ده گانه هيچ كس از آن آگاهى ندارد؟

در جواب متحير شدند و ساعتى بينديشيدند، خاطرات سفرهاى گذشته را به ياد آوردند، سخنانى كه از سالار مصر شنيده بودند هنوز فراموش نكرده بودند، به ناگاه همگى پرسيدند: مگر تو يوسف هستى؟

سالار مصر پاسخ داد: آرى، من يوسفم و اين برادر من است، خدا بر ما منّت نهاد كه پس از ساليان دراز يكديگر را ببينيم و فراق و جدايى به وصال ديدار بدل شود، هركس صبر كند و تقوا پيشه سازد خدايش پاداش خواهد داد و به مقصودش خواهد رسانيد.

بيم و هراسى فوق العاده برادران را فرا گرفت، و كيفر شديد انتقام يوسفى را در برابر چشم ديدند.

قدرت يوسف نامتناهى، و ضعف آنها در سرزمين غربت نامتناهى، و اين دو نامتناهى كه در برابر يكديگر قرار گيرند معلوم است كه چه خواهد شد.

برادران از نظر قانون و مذهب ابراهيم خليل خود را مستحق كيفر ديدند، از نظر عاطفه مستحق انتقام يوسفى دانستند، گويا جهان بر سر ايشان فرود آمد و اضطراب و لرزه بر اندامهايشان بينداخت و قدرت سخن از آنان سلب شد، هرچه نيرو داشتند جمع كرده به آخرين دفاع اكتفا كردند، و آن اعتراف به گناه و تقاضاى عفو و بخشش بود، سپس گفتند: خدا تو را بر ما برترى داده و ما خطاكاريم و به انتظار پاسخ نشستند تا ببينند چه مى‏گويد و با آنها چه خواهد كرد؟ ولى از دهان يوسف سخنى را شنيدند كه انتظار نداشتند و احتمال نمى‏دادند.

يوسف گفت: من از شما گذشتم، شما سرزنش نخواهيد شنيد، كيفر نخواهيد ديد، انتقام نخواهم گرفت، خداى از گناه شما بگذرد و شما را بيامرزد.

مردان خدا چنين هستند، بخشش و بخشايش دارند، انتقام نمى‏كشند، كينه ندارند، براى دشمن خود از خداى خود طلب آمرزش مى‏كنند، دل آنها آكنده از مهر و محبت بر خلق است.

يوسف كه برادران را از بيم انتقام و كيفر آسوده خاطر كرد چنين فرمود:

هم اكنون برخيزيد و به كنعان برگرديد و پيراهن مرا همراه برده بر چهره‏ى پدرم بيفكنيد، حضرتش بينا خواهد شد، و خانواده‏هاتان را برداريد و به مصر نزد من بياوريد.

اين دومين بار بود كه برادران پيراهن يوسف را براى پدر مى‏بردند، پيراهنى كه در نخستين بار ارمغان مرگ بود، آژير جدايى و فراق بود، پيك بدبختى و شومى بود، ولى اين بار ارمغان حيات بود، نويد ديدار و مژده‏ى وصال بود، و پيك سعادت و خوشبختى بود.

پيراهن يوسف در آن دفعه پدر را نابينا ساخت و با بردگى پسر همراه بود، ولى در اين دفعه پدر نابينا را بينا مى‏كند و از آزادى و سرورى پسر خبر مى‏دهد.

آن پيراهن حامل خونى دروغين بود، اين پيراهن حامل معجزه‏اى راستين است، وه كه ميان راست و دروغ چقدر راه است!

كاروان برادران براى سومين بار خاك مصر را پشت سر گذارد و قصد سرزمين كنعان كرد.

بى‏سيم آسمانى، نويد آسمانى، دراى كاروان را به گوش يعقوب پدر مقدس برسانيد، حضرتش به حاضران رو كرد و گفت:

اگر مرا در خطا نخوانيد بوى يوسفم را مى‏شنوم و در انتظار ديدارش هستم.

نزديكانى تخطئه كردند و گفتند: هنوز يوسف را فراموش نكرده‏اى و در آن عشق كهن به سر مى‏برى!

پير آگاه دم فرو بست و پاسخى نداد، سطح فكرى مخاطبانش با اين حقايق آشنا نبود.

ديرى نپاييد كه سخن پير آگاه درست از كار درآمد، و كاروان بشارت به كنعان رسيد و پيدا شدن يوسف را مژده داد، و پيراهن را بر چهره‏ى پدر گذاردند و نابيناى مقدس بينا گرديد و روى به پسران كرده گفت: نگفتم كه چيزهايى را من از سوى خدا مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد؟ نوبت كيفر بزهكاران از سوى پدر رسيد، چون محكوميت پسران قطعى بود.

فرزندان اسراييل از پدر تقاضاى عفو كردند، و از او خواستند كه از خدا در برابر گناهانشان طلب آمرزش كند.

پير آگاه از گناهانشان درگذشت و قول داد كه چنين كند و به وعده‏ى خود وفا كرد .

آرى، فرزندان يعقوب از گناهان خود به پيشگاه حضرت حق توبه كردند و از برادر و پدر عذرخواهى نمودند، يوسف از آنان گذشت، يعقوب آنان را بخشيد، و خداوند آنان را در معرض رحمت و عفو قرار داد.

منبع
  • پایگاه عرفان