قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

نفاق

یكی از مسائل مهمی كه در سوره های مختلفی از قرآن مورد بحث قرار گرفته است، مسأله «نفاق» است و قرآن از گروهی به نام «منافقین» یاد می كند كه ما در فارسی از آن به «دورو» یا «دو چهره» تعبیر می كنیم. این گروه كه نه اخلاص و شهامت برای ایمان آوردن داشتند و نه قدرت و جرأت بر مخالفت صریح، در صفوف مسلمانان واقعی نفوذ كرده بودند و از آنجا كه ظاهری اسلامی داشتند، غالباً شناخت آنها مشكل بود كه قرآن با بیان نشانه های دقیق وزنده خط باطنی آنها را آشكار می سازد. از آنجا كه اسلام در طول تاریخ خود بیشترین ضربه را از منافقان خورده است، سخت ترین حملات خود را متوجّه منافقان ساخته و آنقدر كه آنها را كوبیده هیچ دشمنی را نكوبیده است. نكته حائز اهمیت این است كه هیچ كدام از امامان معصوم - علیهم السلام - ما توسط كفار و مشركین به شهادت نرسیده اند و همگی بدست همین منافقان به ظاهر مسلمان شهید شده اند كه خود جای بسی تأمل است. با توجّه به اینكه هر موقع حكومت اسلامی قوی تر بوده بحث نفاق نیز شدیدتر شده است می توان گفت در واقع عنادهای منافقان با حاكم اسلامی است. البته در هر عصر و زمانی منافقان وجود داشته اند ولی در صحنه های حساس و مراحل مختلف آشكارتر می شوند. در برخورد با خط نفاق اولین مسأله شناخت است كه قرآن در این زمینه به روشنگری پرداخته است. در این مقاله سعی شده است با بهره گیری از قرآن و تفسیر ارزشمند نمونه، شناخت منافقان در این مقطع حساس و شكوفای تاریخ راحت تر و نحوه برخورد با آنان روشنتر شود. منافق از ریشه «نفق» است. اصل «نفق» به معنی خروج است. نفاق مصدر است به معنی منافق بودن. نفاق صفت افراد بی ایمان است كه ظاهراً در صف مسلمانانند امّا باطناً دل درگرو كفر دارند و منافق كسی است كه در باطن كافر ولی ظاهراً مسلمان است، علت این تسمیه آنست كه منافق از ایمان به طرف كفر خارج شده است. ناگفته نماند كه «نفق» نقبی است در زیر زمین كه تسمیه منافق از «نفق» به معنی نقب است كه از راهی به دین وارد و از راه دیگر خارج می شود. بهرحال منافق را از آن جهت منافق گویند كه از ایمان خارج شده است منافق خط زندگی مشخصی ندارد و در میان هر گروهی به رنگ آن گروه در می آید منافق از كافر خطرناكتر و عذاب او در آخرت از كافر سخت تر است، زیرا كه به حكم دزد خانگی است و پلی است كه كفار بوسیله آن به خرابكاری در اسلام راه می یابند.
مسأله نفاق و منافقان در اسلام از زمانی مطرح شد كه پیامبر اكرم - صلی الله علیه و آله - به مدینه هجرت فرمود: و تقریباً بعد از حادثه احد زمینه برای فعالیت منافقان آماده شد و این زمانی بود كه پایه های اسلام، قوی و پیروزی آن آشكار شد، وگرنه در مكه تقریباً منافقی وجود نداشت. در مدینه اظهار مخالفت بطور آشكار، مشكل و گاه غیر ممكن بودو لذا دشمنان شكست خورده برای ادامه برنامه های تخریبی خود تغییر چهره داده و ظاهراً به صفوف مسلمانان پیوستند اما در خفا به اعمال خود ادامه می دادند.
اصولاً طبیعت هر انقلابی چنین است كه بعد از پیروزی چشمگیر با صفوف منافقان روبرو خواهد شد و دشمنان سرسخت دیروز به صورت عوامل نفوذی امروز در لباس دوستان جلوه گر می شوند و از اینجاست كه می توان فهمید چرا همه آیات مربوط به منافقین در مدینه نازل شده است.
نكته مهم دیگر اینكه خطر منافقان برای هر جامعه از خطر هر دشمنی بیشتر است چرا كه از یكسو شناخت آنها غالباً آسان نیست و از سوی دیگر دشمنان داخلی هستند و گاه چنان در تار و پود جامعه نفوذ می كنند كه جدا ساختن آنها كار بسیار مشكلی است و از سوی سوم روابط مختلف آنها با سایر اعضاء جامعه كار مبارزه را با آنها دشوار می سازد.
نشانه ها و خصوصیات منافقان
خداوند در سوره منافقون نخستین نشانه ای كه درباره منافقان بیان می كند همان اظهار ایمان دروغین آنها است كه پایه اصلی نفاق را تشكیل می دهد. «هنگامی كه منافقان نزد تو آیند می گویند ما شهادت می دهیم كه حتماً تو رسول خدائی. خداوند می داند كه تو فرستاده او هستی ولی خداوند شهادت می دهد كه منافقان دروغگو هستند.و اللّهُ یَشهَدُ اِنّ المُنافِقینَ لَكاذبون»[1] چرا كه آنها نمی خواستند خبر از رسالت پیامبر بدهند. بلكه می خواستند از اعتقاد خود به نبوت او خبر دهند و مسلّماً در این خبر دروغگو بودند.
در اینجا نخستین نشانه نفاق روشن می شود و آن دوگانگی ظاهر و باطن است كه با زبان، مؤكّداً اظهار ایمان می كنند ولی در دل آنها مطلقاً خبری از ایمان نیست. این دروغگویی محور اصلی نفاق را تشكیل می دهد.
از دیگر نشانه های منافقان آنست كه «آنها سوگندهایشان را سپر ساخته اند تا مردم را از راه خدا باز دارند، اتّخذوا ایمانهم جنّه فصدّوا عن سبیل اللّه» و در ادامه خداوند می افزاید: «آنها كارهای بسیار بدی انجام می دهند، انّهم ساء ماكانوا یعملون»[2] تعبیر «جنّه» (سپر) نشان می دهد كه آنها دائماً با مؤمنان در حال جنگ و ستیزند و هرگز نباید فریب ظاهر سازی و چرب زبانی آنها را خورد، زیرا سپر مخصوص میدانهای نبرد است. خداوند در آیه 56 سوره توبه نیز از سوگندهای دروغین منافقین یاد می كند: آنها به خدا سوگند یاد می كنند كه از شما هستند، «و یحلفون باللّه انّهم لمنكم» و خود در ادامه در پاسخ به این سوگند دروغ می فرماید: در حالی كه نه از شما هستند، بلكه آنها گروهی هستند كه فوق العاده می ترسند، و ما هم منكم ولكنّهم قومٌ یفرقون» آنها از شدت ترس كفر خود را پنهان كرده و اظهار ایمان می كنند مبادا كه گرفتار شوند. آیه 74 سوره توبه نیز پرده از روی این عمل زشت منافقان برمی دارد، گویا سوگند دروغ یكی از ترفندهای منافقان است. این گروه هنگامی كه می بینند اسرارشان فاش شده واقعیات را انكار می كنند و حتی برای اثبات گفتار خود به قسمهای دروغین متوسل می شوند. «منافقان سوگند یاد می كنند كه چنان مطلبی درباره پیامبر نگفته اند. اینها بطور مسلّم سخنان كفرآمیزی گفته اند، پس از قبول و اظهار اسلام راه كفر در پیش گرفته اند، یحلفون باللّه ما قالوا و لقد قالوا كلمه الكفر و كفروا بعد اسلامهم»، منافقان حتی آنقدر جرأت و جسارت ندارند كه حرف خود را تكرار كنند و بر عمل خود استقامت ورزند. دورویی منافقان در آیه 8 سوره بقره نیز بیان شده است. «بعضی از مردم هستند كه می گویند به خدا و روز قیامت ایمان آورده ایم در حالی كه ایمان ندارند، و من النّاس من یقول، امنّا باللّه و بالیوم الآخر و ما هم بمؤمنین»، منافقان فقط لقلقه زبانی دارند، نه حرفشان پشتوانه فكری و عقیدتی دارد و نه عملشان. آنان با دروغ و تزویر زنده اند و جالب است كه این كار را یك نوع زرنگی می دانند. «آنها با این عمل می خواهند خدا و مؤمنان را بفریبند در حالی كه تنها خود را می فریبند اما نمی فهمند، یخادعون اللّه و الذین آمنوا و ما یخدعون الاّ انفسهم و ما یشعرون»[3] ،خداوند در آیه 10 سوره بقره به این واقعیت اشاره می كند كه نفاق در واقع یك نوع بیماری است: «در دلهای آنها بیماری خاصی است، فی قلوبهم مرض» اما از آنجا كه در نظام آفرینش هر كسی در هر مسیری قرار گرفت و وسایل آن را فراهم ساخت در همان مسیر جلو می رود، قرآن اضافه می كند، «خداوند هم بر بیماری آنها می افزاید، فزادهم اللّه مرضاً» در واقع منافقان در سراشیبی گناه قرار گرفته اند و هر روز و هر لحظه بر خسران آنها افزوده می شود.
یكی دیگر از ادعاهای منافقان، اصلاح طلبی است. آنها خود را اصلاح طلب معرفی می كنند در حالی كه مفسد واقعی هستند «و هنگامی كه به آنها گفته شود در روی زمین فساد نكنید می گویند ما فقط اصلاح كنندگانیم، و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالو انّما نحن مصلحون»[4] منافقان هدف خود را اصلاحات بیان می كنند در حالی كه اصلاحات آنها جز فساد و فحشا نیست. در طول تاریخ نیز هرگاه خیانتی توسط منافقان صورت گرفته است برای عوامفریبی و پیشبرد آن، به نفع مردم معرفی كرده اند. قرآن در پاسخ به این ادعا می فرماید: «بدانید این ها همان مفسدانند و برنامه ای جز فساد ندارند ولی خودشان نمی فهمند، الا انّهم هم المفسدون ولكن لا یشعرون»[5] و این گونه، قرآن پرده از ظاهر اصلاح طلبی آنها بر می دارد. منافقان آنقدر در راه نفاق اصرار و پا فشاری كرده اند و آنچنان با برنامه های زشت خود، خو گرفته اند كه تدریجاً گمان می كنند این برنامه ها، مفید، سازنده و اصلاح طلبانه است در حالی كه جز فساد چیز دیگری نیست. از نشانه های دیگر منافقان كه در آیه 13 سوره بقره به آن اشاره شده است. این است كه آنها خود را عاقل و هوشیار می دانند و مؤمنان را ساده لوح و خوش باور. «هنگامی كه به آنها گفته شود ایمان بیاورید، آنگونه كه توده های مردم ایمان آوردند می گویند ما همچون این سفیهان ایمان بیاوریم؟!، و اذا قیل لهم آمنوا كما امن النّاس قالوا انؤمن كما آمن السّفها» این گروه منافق، افراد پاكدل، حقیقت جو و حق طلبی كه در برابر دعوت پیامبر و تعلیمات آسمانی اش سر تعظیم فرود آورده اند را به سفاهت متهم می كنند. البته خداوند در ادامه آیه واقعیت را این گونه بیان می كند: «سفیهان واقعی (منافقان) هستند اما نمی دانند، الا انّهم هم السّفهاء ولكن لا یعلمون».
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سوره منافقون، آیه 1.
[2] . همان، آیه 2.
[3] . سوره بقره، آیه 9.
[4] . همان، آیه 11.
[5] . همان، آیه 12.

 


منبع : انديشه قم
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه