اميرالمؤمنين على عليه السلام جملهاى در »نهج البلاغه« دارند كه من اولين بارى كه اين جمله را ديدم ، خيلى برايم مهم بود و باعث شد كه ارتباط من با قرآن مجيد دگرگون شود ، يعنى اگر رابطه من با قرآن مجيد ، رابطه متوسطى بود ، تبديل به رابطهاى عالى شد . اميرالمؤمنين عليه السلام خودش قرآن ناطق است و اين قرآنى كه در دست ما است ، قرآن لفظى است ؛ وحى الهى در لباس الفاظ آمده است ، اما اميرالمؤمنين على عليه السلام قرآن عينى و انسانى است . يعنى تجسم سى جزء قرآن، به صورت انسانى است .
عظمت اين بيانات از آفرينش نيز بيشتر است . اين متن فرمايش حضرت درباره قرآن است كه فرمودند :
خدا چون با چشم سر به وسيله مخلوق - انسان - ديده نمىشد ، و ديدههاى مادى گنجايش آن معنويت بىنهايت را ندارد ، او نيز حد و حدودى ندارد كه جمال ، جلال و زيبايى او به چشم بيايد ، چون چشم ما محدود است و قدرت ديدن بىنهايت را ندارد .
حاج ملاهادى سبزوارى ، يكى از عرفاى بزرگ الهى در قرن سيزدهم بوده است ، در اين مورد مىفرمايد :
چشم ما ديده خفاش بود ، ورنه تو را
جلوه حسن به ديوار و درى نيست كه نيست
گوش اسرار شنو نيست وگرنه اسرار
برش از عالم معنا خبرى نيست كه نيست
موسىاى نيست كه دعوى انا الحق شنود
ور نه آواى تو اندر شجرى نيست كه نيست
نقص در آنجا نيست كه ديده نمىشود . محدوديت در ما است كه نمىتوانيم ببينيم . چون پروردگار عالم به چشم سر ديده نمىشد .
حضرت على عليه السلام فرمودند : و خداوند دوست داشت كه انسان او را ببيند ، لذا » فتجلّى لهم سبحانه فى كتابه « در قرآن جلوه كرد . معنى آن اين است كه اگر مىخواهيد خدا را ببينيد ، قرآن را بخوانيد .