مشركين مكه هم چون پيشينيان خود از يهود و نصارى كه در تاريكى جهالت و نادانى و كبر و غرور و مادىگرى به سر مىبردند، به گمان باطلشان تصور مىكردند درب سخنگوئى خدا به روى هر كس باز است، كه هر وقت بخواهند خدا با آنان سخن گويد، يا ميدان ارائه نشانه و معجزه چنان گسترده است كه هر گاه ميلشان اقتضا كند نشانه و معجزهاى رخ نمايد به اين خاطر مىگفتند لَوْ لا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينا آيَةٌ؟
در حالى كه نزول وحى و تكلم خدا با انسان و پديده معجزه حقيقتى است كه از افق نبوت طلوع مىكند و نبوت مقام شامخ خاصى است كه در اهلش و آن كه شايسته و لايق آن است قرار مىگيرد.
اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ
خدا داناتر است كه مقام رسالت را كجا قرار دهد.
مقام پيامبرى ويژه انسان كاملى است كه از ابتدا در سايه تربيت حضرت حق رشد كند
«ادبنى ربى فاحسن تأديبى.»
پروردگارم مرا به ادب آراست و اين تأديب را به صورت احسن به انجام رسانيد.
اميرمؤمنان به كميل فرمود:
«ان رسول الله ادبه الله عزوجل و هو ادبنى و انا اؤدب المؤمنين:»
خدا رسولش را به ادب آراست و او مرا مؤدب به آداب نمود و من مؤمنين را به ادب مىآرايم.
پيامبر فرمود:
«انا اديب الله و على اديبى:»
من تأديب شده خدايم و على ادب شده من است.
حضرت صادق (ع) فرمود:
«ان الله عزوجل ادب نبيه فاحسن ادبه.»
خداى عزوجل پيامبرش را مؤدب به آداب نمود و اين ادب را به نيكوترى صورت در وجودش قرار داد.
پيامبرى ويژه انسان جامعى است كه پيش از طلوع آفتاب نبوت از افق قلبش در ميان بدترين مردم مشهور به حس سلوك، وقار و بزرگوارى، متانت و بردبارى، درستى و صحت عمل و آراسته به اخلاق حسنه باشد، و چنان كه در كتابهاى حديث و تاريخ آمده پيامبر اسلام پيش از بعثت از چنان حسن سلوك و اخلاقى برخوردار بود كه همگان از درستى و سلامت كردارش شگفتزده بودند و قوم خائن و معصيت پيشه مكه او را ملقب به لقب امين نمودند.
پيامبرى ويژه آن انسان ويژهاى است كه داراى ريشه خانوادگى اصيل و آباء و امهات و اجدادى با كرامت و موّحد باشد، چنان كه در اين رابطه اميرمؤمنان دربارهى پيامبر اسلام مىفرمايد:
«مستقره خير مستقر، و منبته اشرف منبت، فى معادن الكرامة و مماهد السلامة، قد صرفت نحوه افئدة الابرار و ثنيت اليه ازمة الابصار:»
قرارگاه خانوادگىاش بهترين قرارگاه، و محل رشد و نموش شريفترين محل است، در معادن بزرگوارى و گهوارههاى سلامت، قلب خوبان بخاطر آن همه خوبىها و ريشه اصيلش شيفته او شد، و توجه ديدهها به سوى او متوجه گشت.
«حتى بعث الله محمداً صلىاللهعليهوآله شهيداً و بشيراً و نذيراً خير البرية طفلا و انجبها كهلا، و اطهر المطهرين شيمة و اجود المستمطمرين ديمة:»
تا اين كه خداوند محمد صلىاللهعليهوآله را گواه همه خوبىها و بشارت دهنده و بيمرسان برانگيخت، آن وجود مباركى كه در كودكى بهترين مردم، در بزرگسالى نجيبترين انسان و در اخلاق پاكترين پاكان و دوام و پيوستگى وجودش از همه بيشتر بود.
«جعله الله سبحانه بلاغا لرسالته و كرامة لامته، و ربيعا لاهل زمانه و رفعة لاعوانه، و شرفا لانصاره:»
خداوند پاك او را تبليغ كننده پيامهايش، و وسيلهى كرامت امتش و بهار اهل زمانش و بلندى مرتبت يارانش و شرف هواخواهانش قرار داد.
پيامبرى ويژه آن موجود والائى است كه از عقل كامل و بصيرت جامع، و چشم حقبين، و ظرفيتى به گنجايش هستى، و قلبى مركز انوار برخوردار باشد.
اين خصوصيات در وجود مبارك پيامبر بنابر آيات قرآن و روايات به طور اكمل وجود داشت و بهمين خاطر خورشيد نبوت و خاتميت آن از افق جان ملكوتىاش طلوع كرد، و جهان را به نور عقل و علم و بصيرت و رسالتش روشن ساخت.
حضرت حق خبر ظهورش را به همه پيامبران اعلام نمود، و اوصاف كمالش را در كتب آسمانى بيان كرد، و از رسولانش ايمان به نبوت او را پيمان گرفت و از پيامبرانش خواست براى حل مشكلات و گشوده شدن گره از كارهايشان به معنويت او و اهل بيتش توسل جويند.
او براى نجات بشر از همه مفاسد و مهالكى كه به آن دچار بود، با همه ارزشهاى ملكوتى و حقايق معنوى و قرآنى كه سراسرش حق و هدايت بود مبعوث به رسالت شد.
إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ.
اميرمؤمنان اوضاع پيش از رسالت او را به اين صورت بيان مىكند:
«ارسله على حين فترة من الرسل، و طول هجعة من الامم و اعتزام من الفتن، و انتشار من الامور، و تلظ من الحروب و الدنيا كاسفة النور، ظاهرة الغرور، على حين اصفرار من ورقها، و اياس من ثمرها، و اغورار من مائها، قد درست منار الهدى، و ظهرت اعلام الردى، فهى متجهمة لاهلها، عابسة فى وجه طالبها، ثمرها الفتنة، و طعامها الجيفة و شعارها الخوف، و دثارها السيف:»
پيامبر را در زمانى فرستاد كه رشته رسالت منقطع، و خواب غفلت ملّتها طولانى، و فتنهها جدّى، و امور زندگى و ارزشها از هم گسيخته، و آتش جنگها شعلهور بود.
نور دنيا و آفتاب حقايق در كسوف، و دنيا با ظهور چهره فريبنده در حال خودنمائى، برگهاى درخت زندگى زرد، نوميدى از بارور شدن شجره حيات بر دلها چيره، و آب زندگى فروكش كرده بود.
زمانى كه نشانههاى هدايت كهنه، علائم گمراهى نمايان بود، دنيا به اهلش روى زشت نشان داده و نسبت به خواهندهاش عبوس بود، ميوهاش فتنه، غذايش مردار، جامه زيرينش ترس، و جامه رويش شمشير بود.
اميرمؤمنان (ع) در خطبه ديگر دربارهى روزگار پيش از بعثت ميفرمايد:
«بعثه و الناس ضلال فى حيرة، و خابطون فى فتنة، قد استهوتهم الاهواء، و استزلتهم الكبرياء، و استخفتهم الجاهلية الجهلاء، حيارى فى زلزال من الامر، و بلاء من الجهل، فبالغ صلىاللهعليهوآله فى النصيحة، و مضى على الطريقه و دعا الى الحكمة و الموعظة الحسنة:»
خداوند هنگامى پيامبرش را مبعوث به رسالت كرد كه مردم در وادى گمراهى حيران بودند، و كوركورانه در فتنه مىرفتند، هواهاى نفسانى عقل و خرد را از آنان ربوده، كبر و خودپسندى آنان را دچار لغزش نموده بود، و جاهليت تاريك، آنان را به سبكسرى و بىاعتبارى نشانده از اين جهت در كارها ناآرام و سرگردان و جامعهاى دچار جهالت و نادانى بودند، پيامبر اسلام خيرخواهى را نسبت به آنان به نهايت رسانيد، و در تبليغش به راه حق حركت نمود، و آنان را به حكمت و موعظه حسنه دعوت فرمود.
گروهى از مفسران كلمه حق را در ابتداى آيه شريفه إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِ به قرآن معنا كردهاند يعنى خداوند مهربان براى هدايت جامعه انسانى پيامبر را همراه با قرآن مبعوث به رسالت نمود.
اميرمؤمنان (ع) دربارهى اهداف قرآن در جامعه انسانى مىفرمايد:
«فجاءهم بتصديق الذى بين يديه والنور المقتدى به، ذلك القرآن فاستنطقوه و لن ينطق و لكن اخبركم عنه الا ان فيه علم ما يأتى و الحديث عن الماضى و دواء دائكم و نظم ما بينكم:»
پس او با كتابى كه تصديق كننده حقايق كتابهاى آسمانى بود و نورى كه بايد از آن پيروى شود به جانب مردم آمد آن نور قرآن است، آن را به سخن آوريد ولى هرگز سخن نمىگويد اما من شما را از آن خبر دهم كه چه اهدافى را دنبال مىكند، آگاه باشيد كه دانش آنچه مىآيد، و خبر آنچه در عالم گذشت، و درمان دردهاى شما و مقررات نظم دهنده زندگيتان در اين كتاب است.
و نيز آن حضرت دربارهى قرآن مىفرمايد:
«و ان الله سبحانه لم يغط احداً بمثل هذا القرآن، فانه حبل الله المتين، و سببه الامين، و فيه ربيع القلب و ينابيع العلم، و ما للقلب جلاء غيره:»
و يقيناً خداوند احدى را به مانند اين قرآن پند نداده، قرآن رشته محكم خدا، و وسيله امين اوست، در آن بهار دل و چشمههاى دانش است، دل را به غير آن مايه جلا نيست.
آرى پيامبر بزرگ اسلام اين انسان كامل و جامع، و اين چهره عرشى و ملكوتى با دارا بودن همه ارزشهاى انسانى و پختهترين عقل، و سرشارترين علم و دانش و آراسته بودن به بصيرت همه جانبه همراه با قرآن مبعوث به رسالت شد تا جهانيان را از تاريكى جهل و ظلم و بىخبرى و سيئات اخلاقى برهاند و با ارزشهاى الهى و اسلامى و انسانى آشنا سازد و با حكمت پيامبرىاش و قرآن حكيمش به توفيق خداى حكيم جامعهاى حكيم بسازد.
با رسالت او و نزول قرآن حجت همه جانبه بر بشر كامل شد، و نيازى نبود كه با بعثت او و قرآن عظيمش خداوند با كسى ديگر يا جمعى ديگر گفتگو كند و آيه و نشانهاى براى آنان ارسال نمايد، تا از حضرت حق توقع بيجا داشته باشند و خواسته غير معقول مطرح كنند كه لَوْ لا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينا آيَةٌ.
او با عنوان خاتميت و معلم حكمت و كتاب و تزكيه كننده نفوس، و منجى انسان از مفاسد و مهالك، و تأمين كننده خير دنيا و آخرت، و تضمين كننده سعادت بشر، مبعوث به رسالت شد، و با بودن او كه از هر جهت كامل بود، و با گوهر بىنظيرى چون قرآن كه از هر جهت جامع بود نيازى به حجت ديگر نبود، بنابراين هر كس مايل به هدايت و سعادت و نجات باشد بايد به او و كتابش توسل جويد، و هر كه از او و قرآنش روى برگرداند هلاكت و شقاوت او حتمى و ابدى است.
او براى اصلاح عقايد مردم، و تزكيه نفوس آنان از سيئات اخلاقى و آراستن انسانها به عمل صالح مبعوث به رسالت شد، و با بعثتش تحولى شگرف در همه جوانب حيات بشر پديد آورد، و راهى نو پيش پاى انسان باز كرد، و چراغى خاموش نشدنى در خيمه حيات او برافروخت.
اگر پس از مرگ او خائنان و منافقان و يهود و نصارى جلوى پيشرفت آئين او را در حيات انسان نمىگرفتند، و قرآن و اهلبيتش را به زنجير اسارت و تعطيلى در خانهنشينى نمىكشيدند يقيناً وضع تاريخ و مسير حيات انسان و چهره تمدن و مدرسه علم غير از اين بود كه الان هست.
آن نابكاران پيشرفت آئين او را كُند و طلوعش را محدود به زندگى قليلى مؤمن و اهل باور كردند، و اكثر مردم روزگار او و پس از او را از بهرهگيرى از نبوت و قرآنش محروم و خائن و منافق و لائيك و يهودى و نصرانى و زردشتى بودائى باقى گذاشتند!!
صدرالمتألهين درباره عظمت پيامبر اسلام و اين كه آن حضرت فرستاده بر حق خداست، و وجود مباركش بر هر حقيقتى برهان و دليل است مىگويد:
«در علوم الهى ثابت شده است كه حق تعالى بر هر چيزى برهان و دليل است، چنان كه فرمود:
أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ: «1»
آيا كافى نيست كه پروردگارت بر همه چيز گواه است؟
و نيز ثابت شده كه ابتدا همانند انتهى و بدايت عين نهايت و خداوند فاعل تمام اشياء، و انسان كامل كه از آن كاملتر وجود ندارد نتيجه و غايت مخلوقات است.
«لولاك لما خلقتك الافلاك:»
اگر تو نبودى افلاك را نمىآفريدم.
پس لازم است كه انسان كامل برهان و دليل بر همه اشيا باشد چنان كه فرمود:
وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً:
و تو را بر اين امت گواه و برهان آوريم.
و از شواهدى كه دلالت بر اين مطلب دارد اين است كه حضرت حق به هر پيامبرى معجزه و برهانى عطا فرمود ولى شخص پيامبر اسلام و وجود او را برهان و دليل قرار دارد و فرمود:
يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً:
اى مردم يقينا از سوى پروردگارتان براى شما برهان و دليلى چون پيامبر آمد، و نور روشنگرى چون قرآن به سوى شما نازل كرديم.