قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

طهارت ظاهرى و باطنى‏

 

منابع مقاله:

کتاب   : تفسير حكيم جلد چهارم

نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان

 

آئين مقدس الهى، و فرهنگ پاك آسمانى در هر دوره اى از ادوار، و هر زمانى در امتداد روزگار بر طهارت و پاكى ظاهر و باطن آدمى، و طهارت و پاكى آنچه را انسان در زندگى و حيات خود به كار مى گيرد اصرار و پافشارى داشته، و بهداشت همه جوانب زندگى را از آدميان خواسته است، و به دارندگان طهارت و پاكى اعلام محبت نموده، و از آنان به خير و نيكى ياد كرده است.

بدون شك چه در جنبه ظاهر و چه در جهت باطن، پاكى و طهارت ضامن بقاء و سلامت، و مايه نشاط و سعادت، و سبب بهره بردن از عرصه حيات و زندگى است.

اسلام كه آئين همه انبيا و رسولان و پيامبران است علاوه بر اين كه طهارت ظاهرى را كه محصول مطهرات بيان شده در وحى و در زبان انبيا و امامان است مايه بقاء و سلامت مى داند، سبب صحت عبادات و قبول شرطى از شرايط طاعات مى شمارد، و طهارت باطن را از شرك و كفر و نفاق و رذايل اخلاقى علت حركت انسان به سوى لقاء الله و قرب حضرت حق مى داند.

اين طهارت ريشه دار، و اين مايه عزت و عظمت بايد در خانه و اجتماع و در معابدى كه مكلفان در آنها به عبادت حق قيام مى كنند تجلى داشته باشد، و محلى و مركز بندگى از مجسمه بتان و نقوش و تصاويرى كه بوى بت پرستى و شخص پرستى و قهرمان پرستى مى دهد در امان بماند.

فرمان أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ به ابراهيم و فرزند با كمالش دو مرحله طهارت ظاهر و باطن را شامل مى شود، و بر عهده آن دو پيامبر بزرگ مقرر گشت كه خانه را جهت عبادت خالصانه طائفان و عاكفان و راكعان و ساجدان از هر نوع آلودگى به ويژه از اين كه خانه لانه شرك شود پاك نگاه دارند.

البته براى اين كه فضاى حيات و زندگى پاك بماند، و آنچه را انسان براى تداوم ماديت و معنويت خويش به كار مى گيرد آراسته به طهارت شود، لازم و واجب است خانه دل را كه حريم حضرت محبوب است از هر گونه شرك و انحراف، و سيئات اخلاقى پاك نگاه دارد، يا پاك كند، مسلماً آلودگى هاى ظاهرى و باطنى محصول آلودگى هاى قلب، و ميوه تلخ نجاست درونى است.

ابراهيم در محيطى چشم گشود كه سراسر آفاق آن را اوهام شرك و ستاره پرستى و اتصال به بت هاى جاندار و بى جان فرا گرفته بود.

بناهاى مجلل، هياكل بتان و ستارگان از هر سو به آسمان كشيده شده بود، و دانشمندان اختر شناس و غيب پرداز، كه با لباس هاى سپيد و چهره هاى مهيب پاسدارى اين معابد و هياكل را داشتند، همه قلوب را مسخر خود ساخته بودند.

مردم آن سرزمين گرفتار اوهام بودند كه با دانش هاى آن زمان در هم آميخته و تقليد و تعظيم در نفوس ريشه دوانده بود.

همه طبقات در برابر بت هائى كه صورت پيشوايان گذشته و نقش ربوبيت و تدبير ستارگان را مى نماياند سر تعظيم فرود مى آوردند و پيشانى نيايش به خاك مى سائيدند.

در چه خاطرى جز آنچه همه مى انديشيدند، انديشه اى راه مى يافت، و چه چشم عقلى جز آنچه همه مى ديدند مى توانست ببيند، و چه نفسى مى توانست از بند آن اوهام رهائى يابد و بطلان آن ها را دريابد، و چه زبانى جرأت آن را داشت كه كلمه مخالفى بگويد، و چه اراده اى مى توانست در برابر آنها پابرجا بماند؟!

پس از آن كه كلمه حق در وجود ابراهيم طلوع كرد، و ارزش هاى الهى و انسانى در عرصه درونش تحقق يافت با پدرخوانده اش يا به تعبير گروهى از مفسران عمويش به محاجه برمى خيزد، اوهام شرك را طرد مى نمايد و محكوم مى كند، قدرت ملكوت آسمان ها و زمين برايش نمودار مى گردد تا به مرحله يقين مى رسد، آنگاه از محيط شرك زا همه وجود خود را بيرون مى كشد.

در خلوت گاه خود به بررسى طلوع و غروب و تابش اختران مى انديشد، پس از نمايان شدن ملكوت و ظهور قدرت ربوبى، توحيد در ربوبيت را درمى يابد.

آنچه مردم را از مبدء هستى برگردانده بود، شرك در ربوبيت و اتخاذ ارباب بود نه شرك در مبدء و صانع ابراهيم با بررسى طلوع و غروب اختران و مسخر بودن آنها، غبار انديشه هاى مردم درباره ى روحانيت و تدبير و ربوبيت اختران را كه از اوهام محيط برخاسته بود، از برابر چشمش زايل مى شود، آنگاه تجلى اين حقيقت و گرداندن روى خود را به سوى آن اعلام نموده، و خاطرش از اضطراب و ترس بياسود و به امنيت گرائيد و از تهديد به خشم خدايان ساخته شده و اربابان بى اثر، ذره اى نهراسيد.

آيات قرآن مجيد مى نماياند كه چگونه كلمه ربوبيت ابراهيم را از محيط شرك تا مقام رؤيت ملكوت و توجيه وجه، و آرامش خاطر به پيش برد، و اين كلمه را تكميل نمود، و كلمه رحمت، آن بزرگ انسان را براى رهائى خلق از بندهائى كه بر عقولشان بسته و به بندگى غير خدايشان در آورده بود از آسايشگاه امن و آرامش برانگيخت، تا با زبان دعوت و احتجاج بپا خاست و در ميان آن گمراهان گول خورده به راه افتاد.

او پس از آن همه ابتلا و اتمام كلمات به مقام پيشوائى و امامت برگزيده شد، چنان كه از مضمون آيه و مفهوم لفظ «اماماً» و اطلاق آن استفاده مى شود.

امام نمونه كامل همه كمالات عقلى و نفسانى و بدنى است، و چون همه اين خصوصيات و ابتلائات براى مقام نبوت و رسالت بيان نشده، بايد مقام امامت مقامى برتر از نبى و رسول باشد كه كلمات را اتمام ننموده و به مقام امامت نرسيده است.

حال كه شايستگى ابراهيم را دانستيد، به توضيح آيه شريفه توجه كنيد تا بيش از پيش به درك حقيقت نايل آئيد.

گرچه صورت واقعى و حقيقت امام به مقتضاى نفوس، گاه آشكار است و گاه پنهان، ولى مظهر و صورتى از مقام معنوى و فكرى امام بايد هميشه درميان مردم محسوس و باقى باشد، يا نقشه امامت كه بزرگ ترين و مؤثرترين نقش رهبرى و كمال خلق است به صورت نقش ثابت و پايدارى مستقر گردد.

اگر مجسمه امام ساخته شود، چنان كه براى باقى ماندن و زنده داشتن قهرمانان و مفاخر تاريخى و الهام گرفتن از آنان مجسمه مى سازند، اين خود راهزنى در حريم توحيد، و حق پرستى و معنا را زير جسم پنهان داشتن و به صورت گرائيدن و به جاهليت و گمراهى برگشتن است، كه ابراهيم خود براى در هم شكستن مجسمه هاى آن بپا خاست.

بايد ساختمانى بسازد كه با تمام شؤونش خطوط بندگى نسبت به حق را به بندگان بياموزد، و صورت امامت و رهبرى اش را نسبت به انسان ها براى هدايت آنان به سوى حق نشان دهد.

اين ساختمان البته بايد ساختمانى باشد ساده و بى آلايش و به نام خدا و توحيد و پاك از صورت ها و اوهام بشرى و نماياننده فكر و انديشه و ابتلائات ابراهيم امام و پيشرو.

و بر خداست كه چنين ساختمانى را با تمام شؤونش حفظ نمايد، و تا برپا بودن نظام عالم از آن نگهدارى كند كه با نماياندن صورت و نقشه ى امامت آن پيشواى موحدان حجت بر بندگانش تمام باشد، چنان كه كلمات را بر خود ابراهيم تمام كرد، و چنين ساختمانى بى آلايشى بر بسيط خاك براى ابد برپا نمى شود، و خطوط عالى بندگى را نشان نمى دهد مگر به دستور و عنايت مقام بلند ربوبى باشد.

وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ

چون ابراهيم و اسماعيل حريم فكر و نفس خود را از آلودگى هاى دنياى غبارآلود آن روز، و از شرك و اوهام و گناه و پليدى هاى پاك و بر كنار داشتند و توحيد خالص بر تمام زواياى وجودى آنان تجلى كرد، اين تجلى همان عهدى بود كه خود به آن محقق شدند، و با همين عهد بايد حريم خانه اى كه به دستور او برپا كرده بودند از هر آلودگى و آثار شرك پاك نگاه دارند و نظامات آن، خالص براى خدا و تطهير نفوس باشد.

چنان كه هر راه و روشى كه به مطلوب برساند، عهد محققى مى شود كه بايد شخص سالك هميشه همان راه را در پيش بگيرد و ديگران را نيز بر آن بدارد و موانع را از راه رهروان بردارد.

چون اين خانه مضاف و منسوب به ذات مقدس الهى «بيتى» و مناسك آن ظهور و تمثل همان روشى است كه ابراهيم و در پى او اسماعيل پيش گرفتند، تطهير آن از آلودگى شرك و پليدى ها و انصراف از غير حق اولين شرط طريق و طريق پيماست.

تطهير خانه خدا و مناسك آن از هر چه ذهن را از توحيد منصرف كند و عاطفه و غريزه پرستى را برانگيزد، و امنيت داخلى نفسانى و محيط خارج را بر هم زند، تطهير از همه اين ها به سود اين گزيدگان و آماده كردن طريق آنان است، و خلاصه اين بيت و آداب و واجباتش تا لباس و حركات و انديشه حاجى، همه از هر جهت بايد پاك باشد، آرى بيت بايد از همه شوائب و اوهام و شرك و پليدى پاك باشد پاك براى

لِلطَّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ

 

مقام عابدان حقيقى

گويا اوصاف چهارگانه اى كه در آيه شريفه آمده، اشاره به مقامات و مراتبى است كه ابراهيم پيموده، همين كه براى سالك اين مسير، در حريم اين عبادات خالص حق تجلى نمود، اراده و انديشه او را كه پيوسته به منافع و شهوات فردى است به حق مى پيوندد، و مانند اجزاى ريز و درشت جهان به گرد مركز حق و سود عموم مى گرداند.

اين حقيقت در عالم صورت، به صورت طواف پيرامون خانه ى منسوب به دست ابراهيم، و منسوب و مضاف به خدا در مى آيد، چون طواف كننده به دور خانه خدا بر اثر توجه به حقيقت مسئله و كشش روح خانه، از جواذب نفسانى و شخصى يك سره آزاد شد و با حركات دايره اى، حق را در هر جانب و هر جهت مشاهده كرد ملازم و معتكف به آن مى شود.

العاكفين يا بنا بر آنچه در سوره حج آمد، الْقائِمِينَ گويا اشاره به قيام به حق و وظيفه پس از طواف است، آنگاه عاكف يا قائم از نيم يا بيشتر وجود خود و جهان چشم مى پوشد و فانى در پرتو عظمت و قدرت مى گردد و در برابر آن خم شده و براى قرب به آن به صورت ركوع در مى آيد وَ الرُّكَّعِ پس از آن كه در انوار عظمت فرو رفت و يكسره فانى شد، به صورت سجده چشم از همه چيز برداشته و سر به خاك مى نهد و هستى خود را در برابر اراده ى ازلى از دست مى دهد السُّجُودِ راستى عبادت و بندگى چه لذت بخش است براى كسى كه شيرينى شربت توحيد را چشيده باشد، و از تلخى زهر شرك و ريا مصون بوده، و از خلوص و اخلاص بهره مند گشته، و كعبه را سنگ نشانى به هنگام عبادتش به سوى معبود بداند، و درون و برونش آراسته به انواع طهارت باشد، و لحظه به لحظه عمرش و همه حركاتش و سكناتش جز عبادت خالصانه، و بندگى مشتاقانه نباشد.

خوشا آنان كه الله يارشان بى                  كه حمد و قل هو الله كارشان بى

خوشا آنان كه دائم با تو باشند                بهشت جاودان بازارشان بى

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه