حال مؤمن در بهشت
گفت : چنين مسكنى را در اين باغ ديدم ، با خود گفتم : داخل ساختمان بروم و ببينم چه خبر است . مىفرمود : وارد ساختمان شدم . ناگهان چشمم به آيت الله العظمى حائرى افتاد كه روى تخت نشسته بود و به پشتىهايى كه نظيرش را نديده بودم ، تكيه داده بود .
» وَ أَكْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ × وَ نَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ «(138)
تختهاى بلند و پشتىهاى روى هم چيده ،
» وَ زَرَابِىُّ مَبْثُوثَةٌ «(139)
» عَلَى سُرُرٍ مَّوْضُونَةٍ «(140)
فرشهاى بافت خدا ، پهن شده است . اينها در قرآن آمده است . حتى در زمانى كه در عرب ، مسأله مبل راحتى مطرح نبوده ، قرآن آن را مطرح كرده است :
» مُّتَّكِئِينَ عَلَيْهَا مُتَقَبِلِينَ «(141)
قبلاً اين حرفها نبود . عربها تخت خيلى معمولى داشتند كه از چوب خرما مىساختند . پادشاهان نيز تختى داشتند كه سه پله داشت . مقدارى طلا ، نقره و پارچه به آن آويخته بوده است ، ولى پروردگار مىفرمايد : تختها ، تكيهگاهها و مبلهاى راحتى در بهشت است .
صحبت مرحوم صدر با شيخ عبدالكريم
ديدم شيخ عبدالكريم روى تخت نشسته ، زير پاى او نيز فرش كم نظيرى است و تكيه داده است . به من گفت : آقاى صدر ! بياييد كنار من بنشينيد . من رفتم . قدح شربت بهشتى جلوى ايشان بود .
» إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا «(142)
از قدحى مىآشامند . »كأس « الف و لام ندارد ، لذا ابهام دارد و نكره است ؛ يعنى قدحى كه شما نمىدانيد چه قدحى است . نوعِ ساخت ، مواد و زيبايى آن معلوم نيست ،
» كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا «
كه شربتش با عطرى آميخته است كه در دنيا ، از خوش بويى نمونه ندارد . چنين قدحى مقابل شيخ عبدالكريم بود . گفتم : من از اين قدح شربت بخورم ؟ گفت : نه ، اين براى آنهايى است كه به اين طرف مىآيند ، شما هنوز آن طرف هستيد .
محدوده فعاليت مثبت دنيايى
اهل دنيا بايد فعلاً دو كار كنند تا اين باغها ، تختها ، قدحها و نعمتها نصيب آنان شود . دو كار يكى عبادت ربّ است و ديگرى خدمت به خلق . اسلام به غير از اين به چيزى دعوت نمىكند . تمام عمر را بايد خرج عبادت ربّ و خدمت به خلق كرد .(143) زيباترين خدمت نيز ترتيب دارد ، اول خدمت به خانواده ، بعد پدر و مادر ، بعد اقوام نزديك ، بعد اقوام دور ، بعد مردم مؤمن ، آخر همه خدمت به انسان ، بدون اين كه دينش را لحاظ كنيد .
به گرفتار خدمت كن ، هر كس كه مىخواهد باشد . ائمه عليهم السلام به يهودى ، مسيحى و زرتشتى گرفتار كمك مىكردند . در اسناد حضرت رضا عليه السلام هست كه افراد غيرمسلمان در مشكلات به ايشان متوسل شدهاند . ايشان شفاعت كرده و او را از گرفتارى نجات دادهاند . اين اخلاق خدا ، انبيا و ائمه طاهرين عليهم السلام است .
وقت ندادن به شيطان
عمر را دو قسمت كنيد : عبادت ربّ و خدمت به خلق ؛ يعنى وقت را با اين دو قسمت پر كنيد كه ديگر جاى گناه ، معصيت ، فسق ، فجور ، ظلم و جور نماند . انسان بايد بر شيطان وقت را تنگ كند كه به انسان راه پيدا نكند ؛ يعنى براى او نبايد سهمى از وقت قرار داد تا هر وقت به سراغ شخص آمد ، ببيند يا به عبادت مشغول است يا به خدمت به خلق وقتى براى ارتكاب گناه نيابد.
اميد شيطان براى اغواى انسان
يكى از بزرگان دين ، پدر مرحوم آيت الحق سيد على قاضى ، استاد علامه طباطبايى ، مىفرمودند : خداوند پرده را از چشم من كنار زد و من ابليس را ديدم . هر دو نوك كوه ايستاده بوديم . در اين مكاشفه ، به او گفتم : محاسن من سپيد شده ، عمر من گذشته ، استخوانهايم پوك شده ، كارى به كار من نداشته باش . ابليس گفت : نمىتوانم ؛ چون كار من اين است كه به شما كار داشته باشم . هفتاد سال به دنبال تو دويدهام تا چنگالم به تو گير كند .
معلوم مىشود كه هفتاد سال به او راه نداده است . مىگويد : به او گفتم : با من چه كار دارى ؟ من كه براى گناه و معصيت با اين كمر خم شده ، محاسن سفيد و آثار مرگ به پيشانى ، پير شدهام .
سپيد گشتن مو ترجمان اين سخن است
كه سر بر آر ز خواب گران ، سپيده دميد(144)
چه كار دارى ؟ نه مىتوانى مرا در مجلس عيش و نوش بكشى ، من آمدنى نيستم ، نه مال حرام مىخورم كه مرا به آن بكشى . من هفتاد سال مال حرام نخوردم ، حال هنگام نزديك شدن مرگ حرام بخورم ؟ مرا رها كن ، برو .
گفت : نه ، من تا هنگام مردن با تو هستم . هفتاد سال نگذاشتى گريبان تو به دستم بيافتد ، اما من نااميد نيستم ، اگر بيافتد ، مىدانى چه مىكنم ؟ كنار خود را نگاه كن .
ايشان مىفرمايد : من وقتى سرم را برگرداندم ، از قله آن كوه ، درّهاى را ديدم كه انتهاى آن پيدا نبود . ابليس گفت : اگر گريبان تو به دست من بيافتد ، من مىخواهم تو را در اين دره بياندازم كه هر كس را انداختهام ، ديگر راه نجات نداشته است .
كثرت شياطين انسى
به شيطان راه ندهيد ؛(145) چون اگر راه بدهيم ، كار او اين است كه دنيا و آخرت ما را خراب كند . شيطان يك صورت برونى دارد و يك صورت درونى . صورتى درونى او اين خواستههاى بىمهار است . صورت بيرونى او انسانهايى هستند كه اصرار دارند ما را بىدين كنند . با فيلم ، مجلّه ، ماهواره ، تلويزيون ، راديو ، چرب زبانى ، فريب ، خدعه ، بند شهوت ، مقام و مال .
تعداد شيطانهاى زمان ما كه از مجموع شياطين زمان ائمه و انبيا عليهم السلام بيشتر شده است . شياطين انسى هستند . زمان انبيا نيز اين همه شيطان نبود . آن زمان فرعونها با دار و دسته خود بودهاند كه جلوى ديندار شدن مردم را مىگرفتند . يا مردم ديندار را مىزدند كه آنان را بىدين كنند ، يا مال بود و يا شهوت ، آن هم خيلى محدود بود ، اما آشكار . هيچ ابزار ديگرى نداشتند . اما امروزه در كره زمين ، از هوا ، فضا ، دريا ، كشتىها و تمام ابزارها در اختيار شياطين است . مگر چه تعداد از اين همه ابزار در دست مسلمانهاست ؟ آن هم هنوز ما آن توان اسلامى صد در صد را نداريم .
به شيخ عبدالكريم ، در خواب گفتم : حاج شيخ ! بعد از اين كه از دنيا رفتى ، وضع شما چگونه بوده است ؟ لبخندى زد و گفت :
» لدى الكريم حلّ ضيفاً عبده «
عبدالكريم ميهمان خداى كريم شد . همان شعرى كه تو بعد از مردنم گفتى و بر سنگ قبرم نوشتى .
هر دم از عمر مىرود نفسى
چون نگه مىكنم نمانده بسى
اى كه پنجاه رفت و در خوابى
مگر اين پنج روزه دريابى
عمر برف است و آفتاب تموز(146)
اندكى مانده خواجه غرّه هنوز
هر كه آمد عمارتى نو ساخت
رفت و منزل ، به ديگرى پرداخت(147)
مهلت اندك عمر
دوستى داشتم كه خانهاش خيلى كهنه بود . قبل از انقلاب ، روزى گفت : مىخواهم اين خانه را باز سازى كنم . دو طبقه ساخت . روزى او را ديدم و گفتم : ساخت خانه تمام شد ، رفقا را دعوت كن و سور بده . گفت : فقط سنگ پاشويه حوض مانده است كه امروز يا فردا تمام مىشود و اثاثيه را منتقل مىكنيم .
كسى كه مىخواهد به خانه نو برود ، خيلى از اثاثيه را نيز نو مىكند . روز جمعه بود و من چون طلبه بودم ، بعد از ظهر به قم رفتم تا شنبه كه درس شروع مىشد ، سر كلاس بروم .
شنبه هنوز به درس نرفته بودم ، كه درب ما را زدند . رفتم ديدم يكى از نزديكان است . گفت : براى تشييع جنازه به قم آمدهام . گفتم : تشييع جنازه چه كسى است ؟ گفت : فلان رفيق ، همان كه هنوز اثاث نكشيده بود . اثاث نكشيده مرد . يعنى مهلت ندادند كه به آن خانه نو برود .
سه عمل مقدماتى براى امنيت آخرتى
پيغمبر صلى الله عليه وآله سر قبر به مردم فرمودند : آيا دوست داريد وقتى وارد عالم بعد شديد ، در كمال امنيت باشيد ؟ گفتند : بله . حضرت فرمودند : سه پيشنهاد مىكنم ، اگر عمل كنيد ، با امنيت وارد عالم بعد مىشويد :
نخست : از هر چه خدا حرام كرده است ، بپرهيزيد .(148) دوم : هر چه خدا به بدن و مال شما واجب كرده ، بپردازيد . سوم : وجود خود را ظرف اخلاق حسنه و پاكيزه كنيد ؛ كريم ، جواد ، متواضع ، فروتن و مهربان باشيد . اين پرونده باعث مىشود شما در دنياى بعد ، در كمال امنيت به سر ببريد .
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
138) غاشيه (15 - 14 : (88؛ »و ] در كنار چشمههايش [ قدحها نهاده شده است × و ] ديگر از نعمت هايش [بالشهايى پهلوى هم چيده ] براى تكيه زدن بهشتىها [ست.«
139) غاشيه (16 : (88؛ »و فرشهايى زربافت و گسترده ] كه روى آن مىنشينند . [.«
140) واقعه (15 : (56؛ »بر تختهايى زربافت .«
141) واقعه (16 : (56؛ »در حالى كه روبروى يكديگر بر آنها تكيه دارند .«
142) انسان (5 : (76؛ »همانا نيكان همواره از جامى مىنوشند كه نوشيدنىاش آميخته به كافور ] آن ماده سرد ، سپيد و معطر [است .«
143) مستدرك الوسائل: 409/12، باب 27، حديث 14450؛ »وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام مَنْ مَشَى فِي حَاجَةِ أَخِيهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِهَا عَشْرَ حَسَنَاتٍ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ عَشْرَ شَفَاعَات.«
حديث 14451؛ »وَ عَنْهُ عليه السلام مَنْ سَعَى لِأَخِيهِ الْمُؤْمِنِ فِي حَاجَةٍ مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْيَا قَضَى اللَّهُ U لَهُ بِهَا سَبْعِينَ حَاجَةً مِنْ حَوَائِجِ الآْخِرَةِ أَيْسَرُهَا أَنْ يُزَحْزِحَهُ عَنِ النَّار.«
مستدرك الوسائل: 410 - 409/12، باب 27، حديث 14452؛ »عَنْهُ عليه السلام قَالَ وَ مِنْ صَالِحِ الْأَعْمَالِ الْبِرُّ بِالْإِخْوَانِ وَ السَّعْيُ فِي حَوَائِجِهِمْ فَفِي ذَلِكَ مَرْغَمَةٌ لِلشَّيْطَانِ وَ تَزَحْزُحٌ عَنِ النِّيرَانِ وَ دُخُولُ الْجِنَانِ أَخْبِرْ بِهَذَا غُرَرَ أَصْحَابِكَ قَالَ قُلْتُ مَنْ غُرَرُ أَصْحَابِي جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ هُمُ الْبَرَرَةُ بِالْإِخْوَانِ فِي الْعُسْرِ وَ الْيُسْرِ.«
و نيز در وسائل الشيعه: 16/367، باب 27، حديث 21781؛ »قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ اللَّهُ U الْخَلْقُ عِيَالِي فَأَحَبُّهُمْ إِلَيَّ أَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَ أَسْعَاهُمْ فِي حَوَائِجِهِمْ.«
144) نسيم.
145) بحار الأنوار: 194/60، باب 3؛ »قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله إِنَّ الشَّيْطَانَ وَاضِعٌ خَطْمَهُ عَلَى قَلْبِ ابْنِ آدَمَ فَإِذَا ذَكَرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ خَنَسَ وَ إِنْ نَسِيَ الْتَقَمَ قَلْبَهُ فَذَلِكَ الْوَسْوَاسُ الْخَنَّاسُ.«
بحار الأنوار: 268/60، باب 3، حديث 154؛ ». . . فَيَقُولُ صلى الله عليه وآله إِنَّ الشَّيْطَانَ لَا يَزَالُ يُرَاقِبُ الْعَبْدَ وَ يُوَسْوِسُ إِلَيْهِ فِي نَوْمِهِ وَ يَقَظَتِهِ وَ هُوَ جِسْمٌ لَطِيفٌ هَوَائِيٌّ يُمْكِنُهُ أَنْ يَصِلَ إِلَى ذَلِكَ وَ الْإِنْسَانُ غَاوٍ غَافِلٌ فَيُوصِلُ كَلَامَهُ وَ وَسْوَاسَهُ إِلَى بَاطِنِ أُذُنِهِ فَيَصِيرُ إِلَى قَلْبِهِ وَ اللَّهُ تَعَالَى هُوَ الْعَالِمُ بِكَيْفِيَّةِ ذَلِكَ فَأَمَّا وَسْوَاسُهُ فَلَا شَكَّ فِيهِ وَ الشَّيْطَانُ هُنَا اسْمُ جِنْسٍ وَ لَا يُرِيدُ بِهِ إِبْلِيسَ فَحَسْبُ وَ ذَلِكَ لِأَنَّ لَهُ أَوْلَاداً وَ أَعْوَاناً وَ ذِكْرُ جَرَيَانِهِ مِنِ ابْنِ آدَمَ مَجْرَى الدَّمِ مَثَلٌ وَ لَا يَعْنِي بِهِ أَنَّهُ يَدْخُلُ عُرُوقَهُ وَ أَوْرَادَهُ وَ تَجَاوِيفَ أَعْضَائِهِ بَلِ الْمَعْنَى أَنَّهُ لَا يُزَايِلُهُ كَمَا يُقَالُ فُلَانٌ يُلَازِمُنِي مُلَازَمَةَ الظِّلِّ وَ مُلَازَمَةَ الْحَفِيظَيْنِ وَ مُلَازَمَةَ الرُّوحِ الْجَسَدَ وَ مُلَازَمَةَ الْقَرْنِ الشَّاةإِلَى غَيْرِ ذَلِك . . . .«
بحار الأنوار: 329/60، باب 3؛ »قَوْلُهُ عليه السلام إِنَّ الشَّيْطَانَ لَيَجْرِي مِنِ ابْنِ آدَمَ مَجْرَى الدَّمِ وَ قَالَ مَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا وَ لَهُ شَيْطَانٌ قِيلَ وَ لَا أَنْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ وَ لَا أَنَا إِلَّا أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَعَانَنِي عَلَيْهِ فَأَسْلَمَ.«
146) تموز يعنى تابستان .
147) سعدى شيرازى )ديوان اشعار(.