منابع مقاله:
کتاب : تفسير حكيم جلد چهارم
نوشته : حضرت آیت الله حسین انصاریان
دربارهى سبب نزول اين حقايق از حضرت صادق (ع) روايت شده:
چون حضرت حق آيه
وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَ
را نازل كرد، رسول خدا (عليهما السلام) فرمود:
«نعم الخليل ابراهيم ابتلى فصبر و اعطى فشكر و لولا انى اخاف على عترتى لسألت لهم الامامة و مالهم و الدنيا فانهم خلقوا للآخرة و خلقت الدنيا لهم:»
ابراهيم براى خدا نيكو دوستى بود، او را به انواع تكاليف آزمودند، و او صبر و استقامت ورزيد، و نعمتش عطا كردند به شكرگذارى نشست و با اتمام كلمات به مقام والاى امامت رسيد، اگر من بر عترت خود از حسادت حسودان و عناد معاندان نمىترسيدم از خداوند مقام امامت را براى آنان درخواست مىكردم آنان را با دنيا چه كار كه براى آخرت آفريده شدهاند و دنيا از پرتو وجود آنان و به ميمنت آنان به وجود آمده است.
جبرئيل نازل شد و آيه شريفه وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ را بر قلب ملكوتى پيامبر تلاوت كرد.
آن حضرت اميرمؤمنان را طلبيد و اين آيه را بر او خواند و فرمود:
«هذه كلماتك و كلمات ابراهيم هى الشمس و القمر»
يا على موارد امتحان تو در حقايق قرار داده شده در اين آيه است و كلمات ابراهيم كه با آنها امتحان شد شمس و قمر بود.
آرى اين كلمات توست كه دنبال كردن آن، و سرفراز بيرون آمدنت از امتحان نسبت به آنها رساننده توبه مقام امامت و پيشوائى ناس است، و كلمات ابراهيم در ابتداى راه آزمايش نسبت به نفى الوهيت و ربوبيت از شمس و قمر و اثبات توحيد و ربوبيت حق بود كه به آن رتبه امامت يافت.
«و لقد سبقت اجابة الله مسئلتى»
محققاً اجابت خدا بر درخواست من كه امامت را اگر خوف نداشتم براى عترتم مىخواستم پيشى گرفت.
وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ يعنى شما اهل بيت را به چيزى از خوف در هنگام قتال و جهاد امتحان كرديم، و اتمام اين امتحان به گونهاى كه از افق وجود على طلوع كرد براى هيچ كدام از اصحاب در ميدانهاى جنگ تحقق نيافت، او از زمان جنگ بدر تا پايان عمرش كه شركت در ميدان نهروان بود، هرگز از ورود به عرصه جهاد و رو در روئى با كفار و مشركان و شجاعترين قهرمانان عرب مانند عمروبنعبدود و مرحب خيبرى كمترين ترسى به خود راه نداد و اندك بيمى بر دل ملكوتى او ننشست، هر كجا سرى از گريبان كفر برآمد آن را به تيغ آبدار برداشت.
و او به جوع امتحان شد، جوع بر اثر مضيقه معيشت و جوع به خاطر روزههاى بسيار كه در غير ماه رمضان در شدت گرماى مدينه به عنوان عبادتى مستحب بر خود هموار داشت و اكثر به لقمه نانى جوين افطار كرد، و گاهى همان لقمه نان جوين بىخورش را در راه خدا به مسكين و يتيم و اسير ايثار نمود.
و به نقص اموال چه در مرحله پرداخت زكات و چه در مرتبه انفاق پنهان و آشكار امتحان شد، و عاشقانه جهاد با مال را به جائى رسانيد كه از عهده كسى برنمىآمد.
و به نفس نفيس در خوابيدن در جايگاه پيامبر در حالى كه خطرات سنگينى او را تهديد مىكرد امتحان شد و از آن سرفراز بيرون آمد، و در همه ميدانهاى جنگ جان بر كف شركت نمود و قدمى عقبنشينى نكرد، و چون پيامبر خبر كشته شدن و شهادتش را به دست اشقى الاشقيا به او داد كراراً مىگفت:
«ما يحبس اشقاها ان يخضبها من فوقها بدم»
چه منع مىكند بدبختترين امت را كه محاسن مرا از بالا به پائين به خون سرم رنگين كند.
و به نقصان ثمرات امتحان شد، كه رسول به شهادت حسن و حسين و ديگر از ذريهاش او را خبر داد و حضرتش در اين زمينه تسليم محض خدا بود.
آرى او و اهل بيتش به انواع امور امتحان شدند، و با بهترين نمره قبولى از كوران امتحان بيرون آمده به مقام والاى امامت رسيدند. «1»
پاداش صبر
امسلمه همسر پيامبر كه از زنان پاك سرشت و نيكو سيرت و اهل ايمان و مطيع پيامبر و اهل بيت بود مىگويد:
روزى همسر سابقم از نزد پيامبر به خانه آمد و گفت: مطلبى از پيامبر شنيدم كه خوشحال شدم، آن حضرت فرمود: هر مسلمانى به هنگام برخورد با مصيبت كلمه استرجاع: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ بر زبان جارى كند و بگويد:
«اللهم اجرنى فى مصيبتى و اخلف لى خيراً»
خداوندا مرا در اين مصيبت پاداش ده و بهتر از فوت شدهام را به من عطا كن، خدا او را پاداش عنايت مىكند، و بهتر از فوت شدهاش را به او مىبخشد.
ام سلمه مىگويد من اين كلمات را حفظ كردم، زمانى كه همسرم از دنيا رفت آنها را مىخواندم بعد فكر مىكردم چگونه بهتر از ابوسلمه همسرم نصيب من خواهد شد، عدّه وفات شوهرم از من سپرى شد، روزى رسول خدا از من اذن ورود به خانهام را خواست، من سرگرم دباغى پوستى بودم، حركت نموده و دست خود را شستم و زيراندازى از چرم كه در درونش ليف خرما بود براى آن حضرت قرار دادم و آن بزرگوار بر روى آن نشست، و پس از چند لحظه مرا براى خود خواستگارى كرد!
عرض كردم اى رسول خدا آيا امكان دارد مرا به مانند شما رغبتى نباشد؟ اما چون زنى غيور هستم بيم دارم در زندگى با شما كارى از من صادر شود كه خداوند به خاطر آن مرا عذاب نمايد، علاوه بر اين كه سنى از من گذشته و عيال دارم.
حضرت فرمود: اما عيال و فرزندانت فرزند من هستند، و اما مسن بودنت مانع از اين معنى نيست زيرا من هم مسنم، با توجه به فرمايشات رسول اكرم به آن ازوداج الهى و ملكوتى رضايت دادم، خداوند به جاى همسرم ابوسلمه با توسل به آيه استرجاع و آن دعا بهتر از او را كه پيامبر اسلام است به من عنايت فرمود. «2»
روحيه صبر و مقاومت در برابر مصيبت
در كتابها در اين زمينه از شخصى روايت شده كه با دوستم به جانب بيابان رفتيم، پس از مدتى از سير و سفرمان راه را گم كرديم، در سمت راست بيابان چادر و خيمهاى نظر ما را جلب كرد، به جانب آن آمديم زنى در آنجا بود سلام داده جواب شنيديم گفت: كيستيد گفتيم مسافر راه گم كرده به اميد اين كه راهنمائى شويم نزد شما آمديم، گفت صبر كنيد تا براى شما زمينه پذيرائى آماده كنم، گليم كهنهاى انداخت گفت استراحت كنيد تا پسرم از راه برسد براى شما غذا تهيه كنم، آمدن فرزندش به تاخير افتاد، و او هم چنان به انتظار بود، ناگاه از دور شترسوارى پيدا شد، زن گفت: خدا به خير كند، شتر از پسر من است ولى سواره او نيست، شترسوار نزديك شد و پس از سلام زن را به مرگ فرزندش تسليت گفت، به شترسوار گفت راست مىگوئى؟ پاسخ داد آرى شتر دم كرد و او را به چاه انداخت، گفت اينك پياده شو و كمك كن اين گوسپند ذبح شود تا غذائى براى ميهمانان آماده كنم، از صبر او در شگفت شديم، پس از صرف غذا به ما گفت آيا از قرآن آياتى مىدانيد گفتيم آرى گفت قرائت كنيد آيه شريفه وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ را تا أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ خوانديم برخاست چند ركعت نماز خواند و دست به دعا برداشت و گفت:
«اللهم انى قد فعلت ما امرتنى فانجزلى ما وعدتنى به»
خدايا به آنچه فرمان دادى عمل كردم اينك تو به آنچه وعده دادى وفا كن.
تصور كردم خواهد گفت چه خوب بود پسرم برايم مىماند چون به او نياز داشتم ولى شنيدم مىگفت: اگر بنا بود كسى بماند هر آينه حضرت محمد (عليهما السلام) براى امتش مىماند.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- ابوالفتوح رازى ج اول ص 386 با اندك تصرف در عبارات و خلاصهگيرى از روايت.
(2)- بحار ج 6 ص 726.