رعايت تقوا
دعوت اهل ايمان به رعايت تقوا
تهران، مسجد حضرت امير رمضان 1383
لحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
خدا تمام جوانب انتقال انسان به عالم بعد را در قرآن مجيد مورد توجه قرار داده است . حدود يك ششم قرآن در ارتباط با مرگ و انتقال انسان به عالم بعد است . در سوره مباركه حشر ، آيه هجدهم ، همه اهل ايمان را دعوت مىكند كه با دقّت، نظر كنند ، ببينند و بفهمند ، تا به دست بياورند كه براى عالم و زندگى بعد ، چه سرمايه و توشهاى آماده كردهاند .
اين آيه از آيات بسيار مهم كتاب خداست كه كلمه به كلمهاش قابل بحث و دقّت است . در ابتداى آيه مىفرمايد :
» يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ «(171)
»اتقوا الله « يعنى چه ؟ يعنى به خاطر خدا ، در جنب خدا و براى او ، خود را از دچار شدن به عذاب فرداى قيامت حفظ كنيد . تقوا يعنى حفظ كردن و خود را نگهداشتن .
دليل گرفتارى اهل جهنم به عذاب
ما بايد به آيات قرآن كريم مراجعه كنيم و ببينيم آنهايى كه در قيامت دچار عذاب هستند ، به چه علت دچار عذاب شدند ؟ جالب اين است كه پروردگار مهربان عالم از زبان خود آنها ، علل دچار شدن به عذاب را بيان مىكند . اهل جهنم مسائل خيلى مهمى را مطرح كردهاند كه علل دچار شدن آنها به عذاب چيست ؟
اين آيه در سوره مباركه ملك است . كارگردانان عذاب ، فرشتگان موكّل جهنّم ، با جهنّميان صحبت مىكنند . سؤال مىكنند :
» أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ «(172)
وقتى در دنيا بوديد ، هيچ هشدار دهندهاى براى شما نيامد ؟
» قَالُوا بَلَى قَدْ جَآءَنَا نَذِيرٌ «(173)
همه اهل جهنم مىگويند : آرى ، براى ما هشدار دهنده آمد .(174)
ارسال هشدار دهندگان براى همه بشر
معلوم مىشود كه اين مسأله براى شرق و غرب عام است . آن وقتى كه آمريكا كشف نشده بود و اين طرف زمين از آن طرف زمين بىخبر بودند و بعد »كريستف كلمب«(175) از طريق سفر دريايى طولانى ، آمريكا را كشف كرد و در آنجا قوم سرخ پوست را ديد كه زندگى مىكنند و برنامه جالبى دارند كه همان مراسم عبادت و پرستش بود .
حتى در كاوشهايى كه در بخشى از آمريكا شد ، از لابلاى خاك ، معبد درآمد . مراسم عبادى ، مراسم پرستش و بودن معبد ، به صورت حقيقى در آن منطقه بوده و طول زمان آن مراسم را دچار تحريف كرده است .
خدا در قرآن مىفرمايد : در عالم امّتى نيست ، مگر اين كه من هشدار دهندهاى براى آنها فرستادم :
» وَ إِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ «(176)
سرخ پوست ، سفيد پوست ، سياه پوست ، زردپوست ، تمام اين مراسم غلط و انحرافى چين ، ژاپن و هند ، زمانى درست بوده است ؛ يعنى زمانى مربوط به فرهنگ انبيا داشتهاند .
در ميان قوم كلده و آشور ، خدا حضرت ابراهيم عليه السلام را به رسالت مبعوث كرد . محل رسالت انبيا عليهم السلام همين منطقه نينوا ؛ يعنى شهرى بسيار قديمى در عراق ، كه بابل بوده است . در منطقه شامات ، آسياى صغير ، روم شرقى ، خاورميانه و همه مناطق ، خداوند هشداردهندهاى فرستاد كه مردم را از عواقب بدكارى ، زشتى و ظلم آگاه كرده كه به عذاب الهى و اسارت آخرتى براى شما منتهى خواهد شد .
حتى در ايران ، شما قبر چند پيغمبر را مىبينيد . در شوش ، منطقه خوزستان ، قبر حضرت دانيال عليه السلام را مىبينيد . در تويسركان ، قبر حضرت حيقوق را مىبينيد كه چند سال قبل قبر اين پيامبر خراب شده بود و به تعمير نياز داشت ، وقتى آمدند قبر را تعمير كنند ، مقدارى از سنگ لحد ريخت ، بدن اين پيغمبر و حتى موى سرش سالم بود . با اينكه چند هزار سال است كه ايشان از دنيا رفته است .
پس سؤال فرشتگان خدا در دوزخ ، از دوزخيان اين است :
» أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ «(177)
آيا براى شما هشداردهندهاى نبوده، كه در پاسخ آنها مىگويند :
» قَالُوا بَلَى قَدْ جَآءَنَا نَذِيرٌ «(178)
دو تقصير اهل جهنم در دنيا
1 - اهل شنيدن حق نبوديم
هشدار دهنده براى ما آمد ، ولى ما در مقابل هشداردهندگان دو تقصير بزرگ داشتيم :
» لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ «(179)
تقصير نخست ما اين بود كه هشدارهاى انبيا و هشداردهندگان يا منذرين را گوش نكرديم ، عادى و معمولى گرفتيم ، گفتيم : اين هم مانند بقيه حرفها است . باور نكرديم .
گناه بزرگ مسخره كردن هشدار دهندگان
نه اين كه صداى آن نذير به گوش ما نخورد . صداى پيغمبر صلى الله عليه وآله به گوش ابولهب ، ابوجهل و عاص بن وائل مىخورد . صداى حضرت ابى عبدالله عليه السلام از روز دوم محرم تا عصر عاشورا ، هشت روز به گوش سى هزار نفر مىخورد ، ولى اين صدا را باور و قبول نكردند ، بلكه مسخره كردند .
اين آيه در سوره مباركه »يس « است :
» يَحَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ «(180)
شما برادران مواظب باشيد كه هشداردهندگان واقعى ، عالمان ربّانى و دلسوزان را حتى در دل مسخره نكنيد ؛ چون خدا در قرآن مىفرمايد : من آن چيزى كه در دل شما مىگذرد را نيز مىنويسم .
قلب براى خودش گناه دارد . گوش ندادن يك مسئله مسخره كردن مسأله ديگرى است . عدهاى لائيك ، كافر و مشرك هستند ، اما مؤدّبند . به حرف انبيا عليهم السلام ، دلسوزان و عالمان ربّانى گوش نمىدهند ، اما مسخره نمىكنند .
عدهاى هم گوش نمىدهند و هم مسخره مىكنند . با حرف ، چشم و ابرو ، اشاره، اداى انبيا ، ائمه عليهم السلام روحانيون و هشداردهندگان را در مىآورند و مىخندند . كارى كه تلويزيونهاى فارسى در آمريكا و اروپا مىكنند . دين و عالمان را مسخره مىكنند .(181)
سابقه مسخره كردن رسولان الهى
البته اين كار سابقه دارد . قرآن مجيد سابقهاش را بيان مىكند :
» يَحَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ «(182)
اين حرف خداست : تأسف و اندوه بر شما مردم باد كه من پيغمبرى را نفرستادم ، مگر اين كه او را مسخره كرديد ، آن هم نه يك بار و دوبار ، بلكه مسخره كردن شما ادامه داشت .
اهل جهنم مىگويند : اين تقصير اول ما بود كه گوش نداديم و باعث شد اهل جهنم شديم . معلوم مىشود كسى كه به حرف خدا ، انبيا عليهم السلام امامان عليهم السلام ، دلسوزان و عالمان ربانى گوش مىدهد ، خود را از گرفتار شدن به عذاب فردا حفظ مىكند .
اين معنى »اتقوا الله « در اين آيه است :
» يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ «(183)
2 - اهل تعقل در حقيقت نبوديم
اما دومين حرفى كه جهنمىها مىزنند اين است :
» أَوْ نَعْقِلُ «(184)
اين حرفهايى كه انبيا عليهم السلام درباره خدا مىزنند ، تعقل و انديشه نكرديم .(185) وقتى انسان انديشه مىكند ، حق و باطل را درك مىكند . انديشه كردن خرجى نمىخواهد . مقدارى فكر ، دقت و دل دادن به آن حرفها را مىخواهد . وقتى صداى خدا در قرآن بلند مىشود :
» إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسَنِ وَ إِيتَآىِ ذِى الْقُرْبَى وَ يَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ وَ الْبَغْىِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ «(186)
دقايقى در اين آيه تفكر كند ، ببيند ثمره عدالت ، احسان است . در مثبت بودن احسان و ميوه آن تفكر كند ، در »ايتاء ذى القربى « ، جود ، كرم ، سخاوت ، جوانمردى ، فحشا ، منكر و بغى . بعد از ده دقيقه فكر، مىفهمد كه اين حرفها حق است و ضدّش نيز باطل . بعد از درك كردن حق ، اگر به حق آراسته نشود و به دنبال باطل برود ، خودش را با عذاب خدا درگير كرده است .
انسان در گرو اعمال خود
باز درباره كسانى كه خود را با عذاب درگير كردهاند ، قرآن مجيد در سوره مباركه »مدّثر « دومين سوره نازل شده از قرآن ، سورهاى كه چند روز از نبوت پيغمبر صلى الله عليه وآله بيشتر نگذشته بود كه نازل شد ، يا همان روز بيست و هفتم رجب ، بعد از سوره علق نازل شد . خيلى عجيب است . اول كار ، از كسانى صحبت كرده است كه خود را با جهنّم درگير كردند ، مىفرمايد :
» كُلُّ نَفْسِ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ «(187)
هر انسانى در اسارت ، زندان و گروى اعمال زشت خود است .(188)
چاهكن در ته چاه
نخست وزير شاه كه همه كاره اين مملكت بود و هر كار و ظلمى خواست ، كرد و در زمان او زندانهاى بسيار سختى بود ؛ يعنى وقتى مذهبىها را مىگرفتند و به آن زندانها مىبردند ، خانوادهاش احتمال آزادى يا زنده برگشتن او را نمىدادند . زندانهاى خيلى مخوفى بود .
او بعد از پيروزى انقلاب ، اسير مردم مؤمن و زندانهاى خود شد . سلولى كه به او دادند ، عرض و طولش به اندازه قبر بود . وقتى از صليب سرخ جهانى و عفو بين الملل به ايران آمدند و گفتند : ما مىخواهيم زندانها را بازديد كنيم ، از جمله گفتند : مىخواهيم نخست وزير زمان شاه را ببينيم .
كليد آوردند و درب آن سلول را باز كردند . افراد عفو بين الملل و صليب سرخ آمدند به نخست وزير شاه گفتند : شما مشكلى نداريد ؟ گفت : از نظر غذا ، لباس و شستشو نه ، اما تنها مشكل من اين است كه جاى من تنگ است . ببينيد كه به من چه مىگذرد .
آن مأمور انقلابى كه با اينها بود ، به مأموران عفو بين الملل و صليب سرخ گفت : اين اتاقها را ما درست نكرديم . اينها به دستور خود ايشان درست شده بود كه ما را اينجا بياندازند و نابود كنند ، اما خودشان به اينجا افتادند .
پيغمبر صلى الله عليه وآله فرمودند :
» من حفر بئراً لاخيه وقع فيه «(189)
هر كسى براى انسانى چاه بكند ، خودش در آن چاه مىافتاد . اين معناى :
» كُلُّ نَفْسِ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ «(190)
است .
پی نوشت ها:
171) بقره (278 : (2؛ »اى اهل ايمان ! از خدا پروا كنيد .«
172) ملك (8 : (67؛ »آيا شما را بيم دهندهاى نيامد ؟«
173) ملك (9 : (67؛ »مىگويند : چرا ، بيمدهنده آمد .«
174) بحار الأنوار: 39/11، باب 1، حديث 37؛ »عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ سَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَال:َ لِأَيِّ شَيْءٍ بَعَثَ اللَّهُ الْأَنْبِيَاءَ وَ الرُّسُلَ إِلَى النَّاسِ فَقَال:َ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ مِنْ بَعْدِ الرُّسُلِ وَ لِئَلَّا يَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشِيرٍ وَ لا نَذِيرٍ وَ لِتَكُونَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَ لَا تَسْمَعُ اللَّهَ U يَقُولُ حِكَايَةً عَنْ خَزَنَةِ جَهَنَّمَ وَ احْتِجَاجِهِمْ عَلَى أَهْلِ النَّارِ بِالْأَنْبِيَاءِ وَ الرُّسُلِ أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ كَبِيرٍ.«
175) كلمب، كريسفت، دريانورد معروف و كاشف آمريكا. وى مدتها پيش از سفر دراز خود و كشف آمريكا، بازرگانان ايتاليايى را به كشف راه دريايى هندوستان متوجه مىساخت و درباره آن بحثهاى بسيار پيش مىكشيد و مىخواست راه دريايى به سوى هند را پيدا كند تا اينكه به خدمت ملكه قشتاله )كاستيل( درآمد و در سال 1492 م. از ملكه ايزابل سه كشتى گرفت و بدين وسيله امكان مسافرت و كشف قاره جديد آمريكا را پيدا كرد. كلمب در سوم اوت 1492 م. بندر »بالو« را ترك گفت و پس از تحمل رنجهاى فراوان و خواباندن شورشها و نافرمانىهاى دريانوردان كشتىهاى خود، عاقبت از اقيانوس اطلس گذشت و در 12 ماه اكتبر 1492 م. به سرزمين »گواناهانى« رسيد و سپس در جزيره كوبا و هائيتى پياده شد و آن را »هيسپانولا« ناميد. كلمب در ماه مارس سال 1493 م. به اسپانيا برگشت. وى دومين سفر خود را از ژوئن 1493 م آغاز كرد. در اين سفر كوادلوب، پورتوريكو، جامائيك و ساحل جنوب باخترى كوبا را شناخت. در سومين سفر خود به سال 1498 م. كريستف كلمب پس از رسيدن به »ترينيتى« در ساحل آمريكاى جنوبى از »اورنوك« تا كاراكاس پيش رفت. در چهارمين سفر كلمب كه از 1502 تا 1504 م. ادامه داشت، ساحل آمريكاى مركزى را از هوندوراس تا خليج »دارين« كشف كرد. پس از برگشت از آخرين سفر دريايى، ديگر از طرف پادشاه فرديناند كمكى به او نشد و در حال تنگ دستى درگذشت. عدهاى از دانشمندان معتقدند كه پيش از كلمب وايكينگها به سرزمين آمريكا رفته بودند. )فرهنگ فارسى، معين: 1591/6)
176) فاطر (24 : (35؛ »و هيچ امتى نبوده مگر آنكه در ميان آنان بيم دهندهاى گذاشته است .«
177) ملك (8 : (67؛ »آيا شما را بيمدهندهاى نيامد ؟«
178) ملك (9 : (67؛ »مىگويند : چرا ، بيمدهنده آمد .«
179) ملك (10 : (67؛ »و مىگويند : اگر ما ] دعوت سعادتبخش آنان را [ شنيده بوديم .«
180) يس (30 : (36؛ »اى دريغ و افسوس بر اين بندگان !«
181) وسائل الشيعه: 266/12، باب 146، تحريم إهانة المؤمن و خذلانه، حديث 16267؛ »عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي وَ أَنَا أَسْرَعُ شَيْءٍ إِلَى نُصْرَةِ أَوْلِيَائِي.«
وسائل الشيعه: 299/12، باب 159، تَحْرِيمِ الطَّعْنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ وَ إِضْمَارِ السُّوءِ لَهُ، حديث 16354؛ »عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: مَا مِنْ إِنْسَانٍ يَطْعُنُ فِي عَيْنِ مُؤْمِنٍ إِلَّا مَاتَ بِشَرِّ مِيتَةٍ وَ كَانَ قَمِناً أَنْ لَا يَرْجِعَ إِلَى خيْرٍ.«
وسائل الشيعه: 300/12، باب 159، تَحْرِيمِ الطَّعْنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ وَ إِضْمَارِ السُّوءِ لَهُ، حديث 16356؛ »عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله إِنَّ اللَّهَ U خَلَقَ الْمُؤْمِنَ مِنْ عَظَمَةِ جَلَالِهِ وَ قُدْرَتِهِ فَمَنْ طَعَنَ عَلَيْهِ أَوْ رَدَّ عَلَيْهِ قَوْلَهُ فَقَدْ رَدَّ عَلَى اللَّهِ.«
182) يس (30 : (36؛ »اى دريغ و افسوس بر اين بندگان كه هيچ پيامبرى براى هدايتشان نمىآمد مگر اينكه او را مسخره مىكردند !«
183) بقره (278 : (2؛ »اى اهل ايمان ! از خدا پروا كنيد .«
184) ملك (10 : (67؛ »يا ] در حقايقى كه براى ما آوردند [ تعقّل كرده بوديم .«
185) مجمع البيان في تفسير القرآن: 487/10؛ »وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُمن النذر ما جاءونا به و دعونا إليه و عملنا بذلك ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ و قال الزجاج لو كنا نسمع سمع من يعي و يفكر و نعقل عقل من يميز و ينظر ما كنا من أهل النار و في الحديث عن ابن عمر أن النبي صلى الله عليه وآله قال إن الرجل ليكون من أهل الجهاد و من أهل الصلاة و الصيام و ممن يأمر بالمعروف و ينهى عن المنكر و ما يجزي يوم القيامة إلا على قدر عقله و عن أنس بن مالك قال: أثنى قوم على رجل عند رسول الله صلى الله عليه وآله فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: كيف عقل الرجل؟ قالوا: يا رسول الله نخبرك عن اجتهاده في العبادة و أصناف الخير و تسألنا عن عقله فقال: إن الأحمق يصيب بحمقه أعظم من فجور الفاجر و إنما يرتفع العباد غدا في الدرجات و ينالون الزلفى من ربهم على قدر عقولهم.«
الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن: 29/31؛ »قول الرسول صلى الله عليه وآله: ما يجزى أحد يوم القيامة إلا على قدر عقلهم.«
186) نحل (90 : (16؛ »به راستى خدا به عدالت و احسان و بخشش به خويشاوندان فرمان مىدهد ، و از فحشا و منكر و ستمگرى نهى مىكند . شما را اندرز مىدهد تا متذكّر ] اين حقيقت [شويد ] كه فرمانهاى الهى ، ضامن سعادت دنيا و آخرت شماست . [«
187) مدثر (38 : (74؛ »هر كسى در گرو دستآوردههاى خويش است .«
188) الكافى: 455/2، باب محاسبة العمل، حديث 8؛ »وَ عَنْهُ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام اقْصُرْ نَفْسَكَ عَمَّا يَضُرُّهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُفَارِقَكَ وَ اسْعَ فِي فَكَاكِهَا كَمَا تَسْعَى فِي طَلَبِ مَعِيشَتِكَ فَإِنَّ نَفْسَكَ رَهِينَةٌ بِعَمَلِكَ.«
189) تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان: 258/4؛ »من حفر بئرا لأخيه فقد وقع فيه و بعبارة أخرى من حفر لأخيه جبا وقع فيه منكبا«
190) مدثر (38 : (74؛ »هر كسى در گرو دستآوردههاى خويش است .«
ادامه دارد . . .