قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

يارى دادن به كنيز

روزى اميرمؤمنان به بازار خرما فروشان آمد، در آنجا كنيزى را گريان ديد، فرمود: چرا گريه ميكنى؟ با زبانى تضرع آميز به اميرمؤمنان گفت: اين مغازه دار مقدارى خرما به يك درهم به من فروخته، مولايم آن را از من نپذيرفته و مورد پسندش واقع نشده است، من آوردهام تا آن را پس دهم و درهم را بگيرم ولى او قبول نميكند اميرمؤمنان فرمود: اى مرد مگر نميبينى اين كنيز را چارهاى نيست و خدمتگذار ديگرى است، و كارى از دستش بر نميآيد، خرمايت را بگير و درهمش را برگردان، خرما فروش باز هم نپذيرفت، كسى كه شاهد جريان بود پيش آمد و به خرما فروش گفت: تو اين آقا را نميشناسى؟ نه مگر او كسيت؟ آقا على بن ابيطالب اميرمؤمنان است.

خرما فروش فوراً ادب كرد، و خرماهاى كنيز را گرفت، روى توده خرمايش ريخت و درهم را به كنيزك رد كرد، آنگاه به حضرت گفت: مولاى من ميخواهم از من راضى شويد، امام فرمود: من هنگامى از شما راضى ميشوم كه به حقوق مردم وفادار باشيد، سپس در حالى كه از بازار خرما فروشان عبور ميكرد به آنان خطاب فرمود: از اين خرماها به بينوايان بخورانيد تا خداوند كسب شما را بركت دهد.

در زمانى كه اغلب ظروف آب گِلى يا مفرغى بود كنيز حضرت سجاد براى حضرت آب ميريخت تا آن بزرگوار وضو بگيرد، در حال آب ريختن خوابش گرفت و ابريق از دستش افتاد و سر مبارك حضرت را شكست، آن جناب سر برداشت و به كنيز نگاه انداخت، كنيز به حضرت گفت: خداى عزوجل فرمود: وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ حضرت فرمود خشمم را فرو خوردم، كنيز گفت: «والعافين عن الناس،» حضرت به او فرمود: خدا از تو گذشت كند، كنيز گفت: وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ حضرت فرمود برو تو در راه خدا آزادى  امام (ع) يكى از غلامانش را دوبار صدا زد پاسخ نداد، و بار سوم به حضرت جواب داد، امام فرمود: صدايم را نشنيدى؟ گفت: چرا، فرمود به چه سبب جوابم را ندادى؟ گفت: امان داشتنم را از طرف تو يقين داشتم، حضرت فرمود: خدا را سپاس كه غلامانم را از طرف من در امان قرار داده است.  عبدالله بن عطا ميگويد يكى از غلامان حضرت سجاد گناهى مرتكب شد كه استحقاق عقوبت برايش مسلّم بود، حضرت براى عقوبتش تازيانه به دست گرفت و اين آيه را خواند:

قُلْ لِلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذِينَ لا يَرْجُونَ أَيَّامَ اللَّهِ

به اهل ايمان بگو: از كسانى كه به روزهاى خدا «چون روز آزمايش بندگان، روز پيروزى اهل ايمان، روز شكست دشمنان و روز قيامت» اميد ندارند گذشت كنند غلام گفت: من اينگونه نيستم، من به رحمت خدا اميد دارم و از عذابش ميترسم، امام تازيانه را از دست انداخت و فرمود: تو در راه خدا آزادى. انس ميگويد: نزد حضرت حسين (ع) بودم، كنيزى وارد شد و دسته ريحانى به حضرت هديه داد، حضرت فرمود: تو در راه خدا آزادى، به امام گفتم دسته ريحانى به تو هديه كرد، در حالى كه مهم نبود و قيمتى نداشت و تو او را به آن خاطر آزاد كردى! حضرت فرمود: خداوند اينگونه ما را ادب فرموده: وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها:

و هنگامى كه به شما درود گويند، شما درودى نيكوتر از آن يا همانندش را پاسخ دهيد.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه