البته در كنار اين آزادى براى درك خير و شر، درك خوبى و بدى، يافتن درستى و نادرستى، خداوند عقل را قرار داده است، به نظر نمىآيد كه هيچ مكتب و مدرسه و دينى به اندازهاى كه اسلام، قرآن و اهلبيت عليهمالسلام به عقل بها دادهاند، بها داده باشد. اولاً در قرآن مجيد بيش از هزار آيه در رابطه با عقل نازل شده است، اين گوهر گرانبهايى كه واسطه دريافت واقعيات است، و در روايت و اخبار هم يك باب مستقل و مفصلى تحت عنوان «باب العقل و الجهل» مطرح است.
انسان آزاد و عاقل است، يعنى خوبىها و زشتىهايش را يا در حد دريافت و درك خود، خوبىها و زشتىهايش را مىفهمد، يا قرآن مجيد و پيامبران و ائمه، خوبىها و زشتىها را برايش بيان مىكنند، برخورد مىكند و خوبى خوب و زشتى زشت را درك مىكند، اينجاست كه بعد از درك خوبى خوب، و زشتى زشت، آزادى خودش را بايد به ميدان بياورد، و عالىترين استفاده را از اين آزادى به كار گيرد. براى انجام خوبىها و فرار از زشتىها، اين قدر هم بيان خوبى و زشتىها به نظر پروردگار از جانب خودش مهم است كه براى اين مسأله كه در حقيقت هدايت بندگان است، يازده قسم پشت سر هم خورده است. كارى كه در تمام قرآن مجيد، جز در اين مورد سابقه ندارد.