پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

بخشش بى‏نهايت خدا بر بندگان

بخشش بى‏نهايت خدا بر بندگان

در روايات معتبره آمده است: شخص مشرك، بت‏پرست و ضدّ خدا، بيدار مى‏شود و در محضر پيغمبر عظيم الشأن اسلام  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اسلام مى‏آورد، فقط شهادتين را مى‏گويد و از گذشته‏اش نيز هيچ حرفى به ميان نمى‏آورد، از پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نمى‏پرسد كه گناهان اين چند ساله گذشته را چه كنم؟

در سوره فرقان آمده است كه: شخصى در گذشته زناكار، بت پرست، آدم كش، در تاريكى غفلت و جهل بوده، اما بيدار شده، آمده و شهادتين را گفته و بلافاصله از دنيا رفته است. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خودش او را غسل داده، در قبر گذاشته، درون قبر هم خم شده و صورت او را بوسيده و فرموده است: چقدر راحت به بهشت رفتى.

يعنى در هيچ جا از مواقف قيامت گير نكرده است؛ نه در دادگاهى او را خواستند كه تو، چرا بت پرستيدى، نه خواستند كه بگويند: چرا زنا كردى، يا آدم كشتى. پاى هيچ توبه‏اى نيز در ميان نبوده، ولى سيّئات او اين گونه محو شده است. آيا انصاف است كه با اين خدا زندگى نكنيم؟

برخورد نادرستى بين ما و كسى به وجود مى‏آيد، گاهى آثار اين برخورد
ناباب ساليان طولانى گريبان ما و او را گرفته، نه ما گذشت مى‏كنيم و نه او. ما پشت سر او بد مى‏گوييم و او پشت سر ما. چند نفر مى‏آيند واسطه مى‏شوند تا آشتى كنيم، آشتى نمى‏كنيم و حاضر به فراموش كردن گذشته و بخشيدن او نيستيم، اما بنده‏اى در تمام عمر با پروردگار درگيرى داشته، با لحظه‏اى برگشتن، بدون عذرخواهى و توبه كردن مرده است، اما در هيچ كجاى قيامت به او گير ندهند!!!

اين احترامى است كه خدا به بنده‏اش مى‏گذارد، با شهادتين واقعى، تمام سيّئات او را محو مى‏كند.

در سوره «الرحمن» مى‏فرمايد: هيچ كس از انس و جنّ حق ندارد از من بپرسد كه چرا اين كار را كردى. من خواستم كه در ماه رمضان همه گناهان بنده‏ام را محو كنم، كسى حق چون و چرا با من را ندارد، چون من مالك آفرينش هستم و بنده‏ام نيز مملوك من است، خودم به او آزادى و اختيار دادم، از اختيارش سوء استفاده كرد، اما بعداً به ماه رمضان وصل شد، به احترام اين ماه، همه سيّئات او را محو مى‏كنم.

منبع
  • پایگاه عرفان