قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

گناه و سبب آن - جلسه چهارم (2) – (متن کامل + عناوین)

 

استجابت سريع دعاى گنهكاران حرفه اى

ممكن است كسى بگويد: پس خيلى از گناهكاران حرفه اى دعا كردند، حتى در حال مستجاب شدن و بعد از آن نيز گناه مى كردند، ولى دعاى آنان مستجاب شده است؟ جوابش اين است كه:

شما با گناهكاران حرفه اى فرق مى كنيد. شما را كه از اجابت ممنوع مى كنند، اين ممنوعيت، ممنوعيت دائمى نيست، بلكه اين ممنوعيت، نوعى ادب كردن است كه وقتى گريه و ناله دعايتان مستجاب نمى شود، نزد متخصصى مانند اميرالمؤمنين  عليه السلام مى رويد، مى گوييد: مگر قرآن نمى گويد:

 

« ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ »[14]

 

پس چرا ما دعا كرديم، اما مستجاب نشد؟ اميرالمؤمنين  عليه السلام مى فرمايد: گناه را
ترك كن و از گناه انجام شده نيز توبه كن، راه اجابت باز مى شود. تو آن را بسته اى.

اما دعاى بدكاران حرفه اى چرا زود مستجاب مى شود؟ چون در روايت هست كه وقتى دعا مى كند، خدا مى فرمايد:[15]

صداى او را دوست ندارم، با اجابت دعايش شرّ او را كم كنيد تا برود و اين صداى نجس او را نشنوم. اما به عللى دعاى شما را مستجاب نمى كنند كه يك علتش ترك گناه از طرف شما است و علت ديگرش عشق و علاقه خدا به شما است؛ وقتى دعا و گريه مى كنيد، يقين داريد كه مستجاب مى شود، اما مى بينيد كه مستجاب نشد، جستجو مى كنيد كه چرا؟ به حرف ائمه  عليهم السلام مراجعه مى كنيد، امام از پشت پرده خبر دارد، به شما مى فرمايد:

خدا گفته است: اى ملائكه! من دعايش را مستجاب نمى كنم، چون صدايش را دوست دارم، اگر مستجاب كنم، مى رود و نمى آيد، من دعايش را نگه مى دارم كه باز هم بيايد، شب جمعه، شب احياء، شب غدير، عاشورا. اين كار او عاطفى و عاشقانه است.

 

4 ـ از دست دادن فرصت نماز شب

امام باقر  عليه السلام درباره اثر ديگر گناه مى فرمايد:

 

« عن ابى عبدالله اِنَّ الرَّجُلَ يُذْنِبُ الذَّنْب »


انسانى گناه مى كند، آدم خوبى است، خدا نمى خواهد جريمه اش را به روز قيامت بياندازد، چون كسى كه دچار جريمه قيامت مى شود، آزادى ندارد. او را چه كار مى كنند؟

من عدد مستحبات را نمى دانم، ولى شما از اول تا آخر «مفاتيح الجنان» نود درصد مطالبى كه مى بينيد، جزء مستحبات است. مستحبى هست كه پروردگار بهايى كه به اين مستحب داده اعجاب انگيز مى باشد و آن نماز شب است. پنج تا دو ركعت مانند نماز صبح كه ده ركعت مى شود، يك ركعت نماز وتر است، كه خدا در قرآن به ركعت نهم و دهم و ركعت يازدهم قسم خورده است:

 

« وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ »[16]

 

اين نماز، از چهارده معصوم  عليهم السلام و بعضى از اولياى خدا حتى يك شب نيز قضا نشد.

امام زين العابدين  عليه السلام تربيت شده اى به نام «ابوعبدالله سبيعى»[17] دارد كه چهل سال بدون وقفه، نماز صبحش را با وضوى نماز شب خواند. آنها نماز شب خود را سر هم بند نمى كردند، اقلاً يك ساعت مى كشيد، به خصوص وقتى كه وارد قنوت ركعت آخر، وتر مى شدند، كه آنجا ديگر اوج مستى و عشق بازى بوده است، پاداش اين مستحب چقدر است؟


خيلى عجيب است كه خدا در قرآن پاداش هيچ مستحبى را بيان نكرده است، فقط فرموده: هر كس انجام بدهد، مثلاً طواف مستحب را انجام بدهد:

 

« فَمَن تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ »[18]

 

خوب است. اما فقط پاداش اين مستحب را اين گونه بيان كرده است:

 

« فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّآ أُخْفِىَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ »[19]

 

به هيچ كدام از فرشته، جنّ و انس خبر ندادم كه پاداش نماز شب چقدر است. هيچ كس نمى داند.

امام صادق  عليه السلام مى فرمايد: اين ثواب در مسير شما شيعيان است. اما:

 

« اِنَّ الرَّجُلَ لَيُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيُحْرَمُ صَلاةَ اللَّيلِ »[20]

 

گناهى مى كند، ببينيد جريمه اش در دنيا چقدر است كه خدا به خواب او مى گويد: سنگين شو كه به ثواب نماز شب نرسد. گناه را در روز مرتكب مى شود، چقدر ثواب را در شب از دست مى دهد.

در روايات داريم: آن افرادى كه عادت دارند به نامحرم چشم بدوزند، از مشاهده جلال و جمال من محروم مى شوند. همه مى گويند: چشمت را باز كن تا
ببينى، دين مى گويد: چشم ببند تا ببينى. خدا در قرآن مى فرمايد:

 

« قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَـرِهِمْ »[21]

 

چشم را ببنديد، مى بينيد.

 

5 ـ سلب نعمت بر اثر گناه

ضربه ديگر گناه: سماعة بن مهران مى گويد: از امام صادق  عليه السلام شنيدم:

 

«سَمِعْتُ أَباعَبْدِاللّهِ يَقُولُ: ما أَنْعَمَ اللّهُ عَلى عَبْدٍ نِعْمَةً فَسَلَبَها اياهُ »

 

نعمتى را خدا به عبدش نمى دهد كه از او بگيرد. نعمت را عنايت مى كند كه براى عبد بماند. خانه، مركب، كار و منبع درآمد مى دهد تا راحت باشد، چيزى از نعمت را نمى دهد كه بگيرد،

 

«حَتّى يُذْنِبَ ذَنْباً يَسْتَحِقُّ بِذلِكَ السَّلْبَ »[22]

 

تا وقتى كه عبد گناهى را مرتكب شود، چنان گره اى در زندگى او مى اندازد، خانه، ماشين، كار و زمين از دست او مى رود و به خاك سياه مى نشيند. او نعمت را نداده است كه بگيرد، گناه باعث سلب نعمت است.

 


 

شاگرد فضيل، مبتلا به سه گناه

فضيل عياض شاگردان زيادى را تربيت كرد. شاگرد درس خوان و جوانش به حال مرگ افتاد. فضيل بالاى سرش آمد، گفت: بگو : «لا اله الا الله» گفت: هم نمى گويم و هم بيزارم از اين چيزى كه تو مى گويى. فضيل گفت: قرآن بياوريد تا سوره مباركه «يس» را بخوانم، شايد گرهش باز شود.

پيغمبر  صلى الله عليه و آله فرمود:

 

« لكلّ شى ء قلب و قلب القرآن يس »[23]

 

گفت: نخوان، من از شنيدنش زجر مى كشم و مرد. استاد غرق در شگفتى شد. خيلى پى جو شد كه چه چيزى باعث شد كه اين شاگرد درس خوانده و با معرفت، هنگام مرگش به اين بلا دچار شد و بى دين مرد. خيلى در فكر بود، تا يك شب در عالم رؤيا ديد كه روز قيامت شده است.

شاگردش را ديد كه در آتش است، گفت: چه شد كه وضع تو به اينجا كشيد؟ گفت: من دچار سه گناه بودم و تا زمان مردنم ادامه داشت؛ گناه اول: حسود بودم، هيچ نعمتى را براى ديگرى تحمل نداشتم ببينم. گناه دوم: من دو بهم زن بودم و گناه سوم من: سالى يكبار مشروب مى خوردم. اگر توبه كرده بودم، به اين بلا دچار نمى شدم.

 

كرم و رحمت خدا بر گنهكار توبه كننده

گناهكارى كه اين همه ضرر ديده است، قرآن به او مى گويد: جبران ضرر
گذشته و آينده روشن، با توبه ميسر است. من حاضرم توبه شما را قبول كنم و به شما توفيق بدهم و سيّئات شما را به حسنات تبديل كنم.

اين ها در دعاى جوشن كبير آمده است. من طبيب و پشتوانه خوبى براى شما هستم. من حتى گناهانى كه ضررهايش در راه است و مى خواهد به شما ضرر بزند، اگر توبه كنيد، تمام ضررها را نابود مى كنم و نمى گذارم كه به شما برسد.

تو كه همه را امتحان كردى، يك بار بيا منِ خدا را امتحان كن. ببين اين هايى كه در قرآن گفتم، عمل مى كنم يا نه؟ امتحانش كه خرجى ندارد. ببين بعد از توبه، باز هم ضرر مى كنى؟

 

«حرّ» نمونه جبران ضرر گناه

ضرر گناه جناب «حرّ بن يزيد»[24] طبقه هفتم جهنم بود. اين ضرر به سرعت 
در حال آمدن بود، چون او تا روز عاشورا اهل گناه بود، ولى توبه كرد، خدا ضرر را از او برگرداند. تو نيز بيا مرا امتحان كن.

 

« قُلْ يَـعِبَادِىَ الَّذِينَ أَسْرَفُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا »[25]

 

 

دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو دادم

 بايد اول به تو گفتن كه چنين خوب چرايى


اى كه گفتى مرو اندر پى خوبان زمانه

 ما كجاييم در اين بحر تفكّر، تو كجايى

عشق و درويشى و انگشت نمايى و ملامت

 همه سهل است، تحمل نكنم بار جدايى

حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقيبان

 اين توانم كه در آيم به محلت به گدايى

گفته بودم چو بيايى غم دل با تو بگويم

 چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايى

گر بيايى دهمت جان، ور نيايى كشدم غم

 من كه مى ميرم از اين غم، چه بيايى چه نيايى[26]

 

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته


 

 پی نوشت ها:

 



 

[14] ـ غافر 40 : 60؛ «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم.»

 

[15] ـ إرشاد القلوب: 1/151، الباب السابع و الأربعون في الدعاء؛ «في الخبر أن الله إذا أحب أن يسمع صوت عبده و دعاءه أخر إجابته و يقول يا جبرائيل أخر حاجته فإني أحب تضرعه و سماع صوته و إذا كره سماع صوت عبده قال يا جبرائيل عجل حاجته فإني أكره أن أسمع صوته هذا إذا كان عاصيا و أن العبد ليدعو الله تعالى و هو عليه غضبان فيرده ثم يدعوه فيقول أبى عبدي أن يدعو غيري فقد استجبت له فلا تيأسوا من تأخير الإجابة....»

 

[16] ـ فجر 89 : 3؛ «و به زوج و فرد.»

 

[17] ـ عوالم العلوم: 18/281؛ «ابواسحاق عمر بن عبداللّه سبيعى همدانى از ياران مورد اعتماد امام سجاد  عليه السلام بود، وى در عبادت به مرتبه اى رسيده بود كه درباره اش مى گفتند كه در آن روزگار عابدتر از وى نبود. چرا كه هر شب يك بار قرآن را ختم مى نمود و چهل سال نماز صبح را با وضوى نماز شب به جا مى آورد، او محدّث بود و در نزد عام و خاص هيچ كس در نقل روايت از او موثق تر به شمار نمى آمد.»

 

[18] ـ بقره 2 : 184؛ «و هر كه به خواست خودش افزون بر كفاره واجب ، بر طعام نيازمند بيفزايد ، برايش بهتر است.»

 

[19] ـ سجده 32 : 17؛ «پس هيچ كس نمى داند چه چيزهايى كه مايه شادمانى و خوشحالى آنان است به پاداش اعمالى كه همواره انجام مى داده اند ، براى آنان پنهان داشته اند.»

 

[20] ـ الكافى: 2/272، حديث 16؛ وسائل الشيعة: 15/302، باب 40، حديث 20578؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ  عليه السلام قَالَ إِنَّ الرَّجُلَ يُذْنِبُ الذَّنْبَ فَيُحْرَمُ صَلاَةَ اللَّيْلِ وَ إِنَّ الْعَمَلَ السَّيِّئَ أَسْرَعُ فِي صَاحِبِهِ مِنَ السِّكِّينِ فِي اللَّحْمِ.»

 

[21] ـ نور 24 : 30؛ «به مردان مؤمن بگو: چشمان خود را [ از آنچه حرام است مانند ديدن زنان نامحرم و عورت ديگران ] فرو بندند.»

 

[22] ـ الكافى: 2/274، حديث 24؛ وسائل الشيعة: 15/304، باب 40، حديث 20582؛ «عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ  عليه السلام يَقُولُ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ نِعْمَةً فَسَلَبَهَا إِيَّاهُ حَتَّى يُذْنِبَ ذَنْباً يَسْتَحِقُّ بِذَلِكَ السَّلْبَ.»

 

[23] ـ مستدرك الوسائل: 4/323، باب 41، حديث 4789؛ «عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ عَنِ النَّبِيِّ  صلى الله عليه و آله قَالَ إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ قَلْباً وَ قَلْبُ الْقُرْآنِ يس.»

 

[24] ـ حُرّ: بن يزيد بن ناجية بن قعنب بن عتاب بن هرمى بن رياح بن يربوع بن حنظلة بن مالك بن زيد مناة بن تميم تميمى يربوعى رياحى. خاندان حرّ از بيوت معروف عراق و از اشراف آن ديار در جاهليت و اسلام بوده، جدش عتاب و پس از او فرزندش قيس با نعمان منذر هم گردن بوده و نبرد او با بنى شيبان كه به نام حرب الطخفه شهرت يافت در تاريخ قبل از اسلام مسطور است.

حر از رؤساى كوفه به شمار مى آمده كه ابن زياد او را به ملازمت هزار سوار جهت راه بستن بر امام حسين  عليه السلام گماشت. وى چون از دارالاماره بدين عزم بيرون شد از عقب خود صدائى شنيد كه اى حرّ مژده باد تو را به بهشت. وى صاحب صدا را نديد ولى نزد خود گفت: چگونه من به بهشت روم كه عزم معارضه با فرزند پيغمبر دارم! وى همچنان به راه خويش ادامه داد تا در منزل معروف به قصر بنى مقاتل با امام حسين  عليه السلام تلاقى نمود و آن حضرت را از رفتن به كوفه بازداشت.

روز عاشورا كه شد حر به نزد عمر سعد رفت و به وى گفت: آيا تصميم جنگ با امام حسين را دارى؟ عمر گفت: آرى، نبردى كه كمترين آن بريدن سرها و افتادن دستها باشد. حر گفت: آيا بهتر نبود او را به حال خويش رها مى ساختى كه اهل بيت خود را از اين ديار بيرون برد و به هر جا كه خواهد رود؟ عمر گفت: اگر كار به دست من بود چنين مى كردم اما امير عبيداللّه اجازه نمى دهد. حر از نزد عمر بازگشت و به كنارى از لشكر بايستاد و همى در كار خويش متحير بود و به انديشه اى ژرف فرو رفته نمى دانست چه راهى پيش گيرد؟ قرة بن قيس رياحى گويد: من ملازم او بودم و او را در اين حال مى ديدم رو به من كرد و گفت: اسبت را آب داده اى؟ من از اين سؤال چنين دريافتم كه وى راضى نيست من در كنارش باشم، ولى به خدا سوگند اگر مى دانستم چه در سر دارد وى را رها نمى كردم و به راهى كه رفت مى رفتم. من از او به كنارى شدم اما ديدم وى آرام آرام به سمت حسين  عليه السلام همى رود. مهاجر بن اوس او را صدا زد كه اى حر عزم حمله دارى؟ حر سكوت كرد و چيزى نگفت، ولى مانند كسى كه گريه گلويش را پر كرده باشد لرزه به اندامش افتاد و بدنش مرتعش گشت. مهاجر گفت: اى حر تو وضعى مشكوك دارى و هرگز تو را بدين هيئت نديده بودم و اگر مرا از شجاع ترين مردم مى پرسيدند پيش از همه تو را نام مى بردم، اين اضطراب از چيست؟! حر گفت: به خدا قسم! من اكنون خود را بر سر دو راهى بهشت و دوزخ مى بينم اما به خدا سوگند جز بهشت نگزينم گر چه قطعه قطعه گردم و به آتش سوخته شوم. «معارف و معاريف: 4/439 ـ 440»

 

[25] ـ زمر 39 : 53؛ «بگو: اى بندگان من كه [ با ارتكاب گناه ] بر خود زياده روى كرديد ! از رحمت خدا نوميد نشويد، يقيناً خدا همه گناهان را مى آمرزد.»

 

[26] ـ سعدى شيرازى.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه