گفت: محمد بن على ! به دنبال من مىگشتى، من موسى بن جعفر عليهماالسلام هستم، حجت خدا و ولىّ الله. جواب هفتاد صفحه مسأله را ديشب دادم. بند آن هفتاد
صفحه كاغذ باز نشده، جوابها همه نوشته شده است.
محمد بن على گفت: من از مجموع سى هزار مثقال طلا اصلاً با حضرت حرف نزده بودم، اينها را خود حضرت فرمود. پنجاه هزار مثقال نقره و دو هزار متر پارچه، فقط آن دو درهم نقره آن بى بى شطيطه و نيم كيلو نخ او را به من بده. فقط همين مقدار از آن پولها پاك است، بقيه را به نيشابور ببر و به آنها پس بده.
فتنه مال به مؤمن ضررى نمىزند، يعنى پنجاه هزار مثقال نقره و سى هزار مثقال طلا و دو هزار متر پارچه چشم موسى بن جعفر عليهماالسلام راپر نمىكند. فرمود: همه را ببر. آن پولى كه من مىتوانم بگيرم، پول آن خانم است.
بعد حضرت برخاستند و كيسه و پارچهاى آوردند، فرمودند: اين پارچه روستاى صيدا است كه ملك مادرم فاطمه عليهاالسلام است، پنبهاش را آنجا كاشتهاند، خواهرم حضرت حليمه، دختر امام صادق عليهالسلام اين پنبه را بافته، به اندازه كفن بدن خودم است، اين را ببر و به آن بى بى شطيطه بده، بگو: اين كفن مخصوص من، مال تو باشد. شيعه را بايد در كفن ما كفن كرد.
در اين كيسه نيز چهل درهم است، به او بگو: امام موسى بن جعفر عليهماالسلام به تو سلام رسانده، به شهر و مردم شهر نه، فقط به او بگو: بى بى شطيطه ! پسر فاطمه عليهاالسلام به تو سلام رساند.
روزى كه وارد نيشابور مىشوى، در برخورد اول به اين خانم بگو: نوزده روز بيشتر زنده نيستى، از اين چهل دينار كه مال حلال خالص است، شانزده درهمش را خرج اين نوزده روز كن، بگذار اين نوزده روز بدنت با لقمه موسى بن جعفر عليهماالسلامزنده باشد، چون مىخواهى بروى، بگذار وقتى مىروى، فرشتگان
بوى خدا را از تو استشمام كنند. بيست و چهار درهم ديگرش را وصيت كن تا براى خرج دفن و كفن و جلسه ختم مصرف شود، بيشتر از اين نيز خرج نمىشود. وقتى مُردى و خانمها تو را غسل دادند و با اين كفن من، كفنت كردند و رو به قبله گذاشتند، خودم مىآيم و نمازت را مىخوانم. اى محمد بن على ! آمدن من به نيشابور را به كسى خبر نده و حتى اشاره نكن.
اين خانم در نيشابور، آنجا حرم و ضريح دارد و قبرش زيارتگاه است. فتنهها مؤمن را نابود نمىكند. حتى جنازه، قبر و حرمش نيز مىماند.