مقام اجتناب كنندگان از گناه
حالات و نشانههاى اهل ايمان
تهـران، حسينيه همدانىها رمضان 1384
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
بحث گريه در قرآن، در سوره مباركه مائده به عنوان يكى از نشانههاى « محسنين » مطرح شده و مباحثى كه پس از بحث گريه خوانديد، مقدمهاى براى بيان روايتى از اميرالمؤمنين عليهالسلامبود و آن روايت در ضمن رواياتى قرار دارد كه در ارتباط با چهار سفارش پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلىاللهعليهوآله است.
پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلىاللهعليهوآله اين انسان كامل، دل سوز، بىنظير و عاشق امت، كه در آن چهار سفارش مىفرمايد: در ماه مبارك رمضان براى چهار برنامه سرمايهگذارى كنيد و تا ماه مبارك رمضان تمام نشده است، اين چهار سرمايه را اندوخته كنيد.
در گفتار پيغمبر صلىاللهعليهوآله نيز آمده است:
« يوم صَوْمِكُمْ كيوم فطركم »[1]
خيلى مواظب باشيد كه ماه رمضان شما مانند ماههاى ديگر نباشد. تا اين ماه در اختيار شما است، به اين چهار حقيقت عمل كنيد و براى يازده ماه ديگر خود، مايه اندوخته كنيد. در حقيقت اين يك ماه را سازنده يازده ماه ديگر خود قرار دهيد. اين ماه را به خورشيدى تبديل كنيد كه بر يازده ماه ديگر شما بتابد و حرارتش، ميكروبها و آلودگىهايى كه يازده ماه ديگر مىخواهد به شما هجوم كند، بسوزاند و نابود كند. سفارش اولشان اين بود:
از هر چه كه خدا حرام كرده است، چه نسبت به ظاهر زندگى و چه نسبت به باطن زندگى، خود را دور نگهداريد.
كارى كنيد كه گناه به شما دسترسى نداشته باشد و نتواند شما را به دام بياندازد و اين شدنى است. انسان مىتواند فاصله خود با گناه را در حدّى قرار بدهد كه هر چقدر كه حمله گناه قوى باشد، نتواند به انسان آسيبى برساند.
اثرات نور ايمان در قلوب
جوانى در گرماى سخت مدينه به جاى پيراهن، پوست گوسفند دبّاغى نشده را پوشيده بود. پيغمبر اسلام صلىاللهعليهوآله با مردم نشسته بودند. اين جوان عبور مىكرد. حضرت فرمودند: اى اصحاب من ! آيا اين جوان اهل مكه است؟ آيا درآمدش در حدّى نبوده كه بتواند پيراهنى بخرد؟ من او را ديده بودم كه در خانوادهاى
زندگى مىكرد كه پدر و مادرش تنها همين پسر را داشتند، بهترين لباس را به او مىپوشاندند و بهترين غذا را به او مىخوراندند.
هجده ساله و از خانواده ثروتمند بود. در مكه با من ديدار كرد، سخن خدا را شنيد و قبول كرد و اكنون به خاطر ايمان به خدا و من، با اين وضع مىسازد.
بعد اين جمله را در پايان گفتارشان فرمودند:
« هذا عبد نوّر الله قلبه بالايمان »[3]
اين مردى است كه پروردگار عالم دلش را با ايمان، نورانى كرده است.
دلِ نورانى، عاملى است كه چشم ببيند آن چه را كه توده مردم نمىبيند و گوش بشنود، آن چه را كه توده مردم نمىشنوند. پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
« المؤمن فانه ينظر بنور الله »[4]
مؤمن وقتى نگاه مىكند، با كمك نور خدا مىبيند.
مىبيند، اما ساكت است، نه اين كه مورد مشاهدهاش را عَلم كند و در دنيا پر كند. كارى به كار مردم ندارد كه باطن آنها چگونه باطنى است، ولى مىبيند. يا صداهايى كه ديگران نمىشنوند، او مىشنود.
كرامات اخلاقى مرحوم حاج آقا رحيم ارباب
من در اصفهان دو بار محضر پر نور آيت الله حاج آقا رحيم ارباب[5] كه با مرحوم شهيد مدرس،[6] آيت الله سيد جمال الدين گلپايگانى[7] و آيت الله بروجردى[8] هم درس بودند را درك كرده بودم.
فقط به خاطر اين كه تا ايشان از دنيا نرفتهاند، ايشان را ببينم، رفتم. علتش اين بود كه مىدانستم ايشان شاهد حالات سه انسان بزرگ و كمنظير بودند، يكى مرحوم آيت الله سيد محمد باقر درچهاى كه انسان عجيبى بود.
ولى به قدرى زمينه اين حالات در كشور ما كم شده است كه اينها به نظر ما افسانه مىآيد و باورش سخت است كه انسانى مانند آيت الله العظمى درچهاى،[9] عصر روز جمعه از منزل خود در درچه، سى كيلومتر تا اصفهان بيايند و عصر چهارشنبه كه برمىگردند، غذاى اين پنج روز خود را بياورند، تا ميهمان كسى نشوند، از ترس اين كه مبادا در لقمهاى كه مىخواهند بخورند،
شبههاى و تاريكيى باشد. هر چند در نود سال قبل، اوضاع مانند زمان ما نبود. مفاسد، ماهواره، بىدينى، روابط گسترده نامشروع، فيلم و فساد در آن زمانها نبود. مردم كسب و كارى داشتند و اغلب آنها اهل نماز، روزه، دعا و گريه بودند. اما اينها از همان مردم نيز مىترسيدند كه نكند در لقمه آنان شبههاى باشد. اين قضايا افسانه نيست؟ باور كردنى نيست كه مرحوم آيت الله العظمى درچهاى كه در مقام اعلاى مرجعيت بودند، گاهى چهارشنبهها كه به درچه برمىگشتند، مقدارى دير مىرسيدند و مىديدند كه خانواده خواب هستند، البته اغلب مردم حدود ساعت هشت شب به بعد خواب بودند و علت زودخوابيدن اين بود كه زود بيدار شوند كه ساعتى در نيمه شب با خدا راز و نياز كنند. بيش از چهل سال مادر و پدرم از دوازده شب به بعد ديگر نمىخوابيدند، تا نماز صبح، گاهى پنج ساعت طول مىكشيد. هنوز صداى گريه مادرم در ذهن من هست. وقتى مشغول نماز مىشدند، گويا خدا دارد او را در دوزخ عذاب مىكند و او به خاطر عذاب ناله مىزند.
حضرت على عليهالسلام مىفرمايد:
« و هم والنار كمن قد رآها »[10]
اينان مانند كسى بودند كه گويا عذاب را مىبينند.
احترام به همسر، نشانه ايمان
پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: زنى كه شوهرش از او به حق ناراضى باشد، خدا در قيامت بنا ندارد كه حتى يك ركعت نماز و روزهاش را قبول كند.[11] خدا زن و مرد را براى تلخى، طلاق، كتك كارى و اين كه كلنگى براى جان هم باشند، نساخته است. آيت الله العظمى سيد محمد باقر درچهاى، گاهى دير مىرسيد. مردم مىديدند كه ساعت هشت شب به بعد كه اغلب مردم خواب بودند، ايشان پشت درب منزل خود نشسته است و درب نمىزند، مىپرسيدند: چرا درب خانه را نمىزنيد؟ مىگفت: همسرم به من نگفته است كه اگر دير آمدى و ما در خواب بوديم، در بزن. عباى خود را پهن مىكرد، عمامهاش را زير سر مىگذاشت، تا دو ساعت به نماز كه صبح بيدار مىشدند، در يكى از شعبههاى زاينده رود كه از محل آنها مىگذرد، تجديد وضويى مىكرد و در كنار درب خانه مشغول نماز شب مىشد، تا همسرش يك ساعت به نماز صبح بيدار و مشغول نماز شب شود و بيايد درب را باز كند. وقتى مىديد كه همسرش بيدار شده است، درب مىزد. اين مرجع الهى مىگفت: خدا به من اجازه نداده است كه به
همسرم كمترين رنجى بدهم. اين برخوردها، محبتها و رفاقتها در زمان ما كجا رفته است؟
اينها چگونه خود را از گناه دور نگاه داشتند كه گناه با همه خيزى كه برمىداشت، به اينها دسترسى پيدا نمىكرد و يا با همه تيرى كه دشمن به كمان مىگذاشت و به سمت اينها پرتاب مىكرد، اما به اينها نمىخورد.
حضرت صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: « اجتنبوا » نمىفرمايد: « و اتركوا » گناه را ترك كنيد، بلكه مىفرمايد: از محوطه گناه دور بمانيد تا دست گناه به شما نرسد.
خاطرهاى از مرحوم آيت الله حاج رحيم ارباب
مرحوم ارباب گنجينهاى از زيباترين، پاكترين و بهترين خاطرات استادش و مرحوم آيت الله آخوند كاشى[12] و مرحوم جهانگير خان قشقايى،[13] آن انسان بسيار كم نظير بود. اين را مىدانستم. دو سفر رفتم كه از وجود مبارك ايشان و آن گنجينه عظيم خاطرات ايشان از اين اساتيد، چيزهايى را بشنوم.
روزى مىفرمودند:
با استادم، آخوند ملا محمد كاشى به حمّام رفتيم. من جوان نزديك به سى ساله بودم و آخوند نيز محاسن سپيد. از حمام كه در آمديم، وارد كوچه و خيابان و بازار شديم، آرام به استادم گفتم: من درست مىبينم يا غلط؟ گفت: چه مىبينى؟ گفتم: آدم خيلى كم است، اما حيوان خيلى فراوان است. خيلى آرام گفت: رحيم، يك پرده از چشمت را كنار زدهاند. درست مىبينى. من پنجاه سال است دارم مىبينم، اما چيزى نمىگويم كه در چه جنگل عجيبى دارم زندگى
مىكنم. گفتم: آقا ! من اگر تا روز مردنم، اين چشم بصيرت را نخواهم، آيا خدا قبول مىكند؟ فرمود: بله، به خدا بگو كه اين پرده را بيانداز، من نمىتوانم در دنيا اين گونه زندگى كنم. بعد اشارهاى به چشم من كرد و ديديم كه « الحمد لله » همه آدم هستند. اين است معناى:
« المؤمن ينظر بنور الله »
حكايت اعمال در برزخ از مرحوم شيخ بهايى[14]
مرحوم شيخ بهايى كتابى به نام « اربعين » دارد. چهارصد سال است كه نوشته شده است. شيخ از پرمايهترين افراد بود، در اصفهان رحلت كرد، ولى وصيّت كرد كه بدنش را كنار قبر حضرت رضا عليهالسلام دفن كنند. يك ماه طول كشيد تا جنازهاش را به مشهد بردند. تابستان بود، اما اين جنازه در اين يك ماهى كه هزار كيلومتر از اصفهان، طبس و گناباد تا مشهد را طى كرد، سالم ماند. يعنى وقتى مىخواستند دفن كنند، گويى چند دقيقه قبل مرده است.
اينها براى خود روحى ساخته بودند كه به بدن اشراف داشت، يعنى ملك الموت روح را از آنها مىگرفت، اما تسلّط آن روح بر بدن را نمىتوانست بگيرد. روح نيز به بدن مىگويد: تازه بمان. بدن نيز مىماند و مانند زمان زنده بودن كه بدن فرمان روح را اجرا مىكند و در تمام حركات، از روح فرمان مىبرد، بعد از مرگ نيز همين طور است.
اين تسلّط را اهل ايمان، گريه، محسنين و اجتناب كنندگان از گناه دارند. يعنى آنهايى كه با گناه فاصله دارند كه هر چه گناه خيز برمىدارد، به آنها نمىرسد.
سرعت حركت اينها به جانب خدا بسيار زياد و سرعت گناه نسبت به آنها بسيار كند است.
ايشان نقل مىكنند: يك بار به قبرستان تخت فولاد رفتم. اهل حال و اهل دل در آنجا محل خاصى را داشتند كه هنوز هست. شخص در آنجا بود كه شبهاى خاصى را به آنجا مىرفت و عبادت مىكرد، احيا مىگرفت.
مىگويد: به او گفتم: اين چند سالى كه به اينجا مىآيى، چيزى از اين قبرستان ديدهاى؟ گفت: آرى، ديدهام. مىخواهى براى تو نقل كنم؟ جايش را نشان نمىدهم، اما فقط براى تو مىگويم.
اينها اخلاق پروردگار را داشتند. اگر شما در خلوت، بدترين گناه را، به عدد ريگهاى بيابان مرتكب شويد، خدا يك بار نيز آبروى شما را نمىبرد. فقط يك بار خود را به خدا نشان بده و بگو كه من پشيمان هستم، اشتباه كردم و توبه مىكنم، مىگويد: همه آن گناهان را بخشيدم. آنها نيز اگر چيزهايى مىديدند، نمىگفتند و به آبروى هيچ كس لطمه نمىزدند.
روشنى شب اولياى خدا
رفيقهاى خدا نيز انسانهاى عجيبى هستند. چگونه است كه آنها در شب خوابشان نمىبرد و قيمت شب را خيلى خوب مىفهميدند؟
شب آمد، شب، رفيق دردمندان
شب آمد، شب، اميد مستمندان
شب آمد، شب كه نالد عاشق زار
گهى از دست دل، گاهى ز دلدار
* * *
مگر مىكرد درويشى نگاهى
چشم و گوش ما هنوز به صحنهها و صداهاى واقعى آشنا نيست.
چه كسى مىتواند اين حرف را بزند كه چند ساعت به اذان صبح مانده، روى پشت بام مسجد كوفه بيايد و به ستارهها بگويد: شب آخر عمر من است، شصت و سه سال است كه شما در سحر چشم مرا در خواب نديديد.
اما پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
عدهاى از مردم به قدرى شبها دير مىخوابند كه گويا به خواب مرگ مىروند و صبح نيز به زور بلند مىشوند. حضرت اين را يكى از علائم آخر الزمان شمردهاند، كه مردان و زنان اكثراً دير خوابيده و صبح نيز دير بيدار مىشوند. چرا شبها زود نمىخوابند؟ فرمود: مردم آخر الزمان اين گونه هستند. من از آنها بيزار هستم و آنها نيز از من بيزارند.[16]
جدال خوبىها و بدىها
آن مرد به من ـ شيخ بهايى ـ گفت: اى شيخ ! در نيمه شب مشغول عبادت و مناجات بودم. عشق بازى مىكردم. ديدم تمام قبرستان نورانى شد. اجتناب از گناه چشم و گوش را باز مىكند، گوش و هوش را قوى مىكند.
سرم را از پنجره بيرون كردم، جوانى را ديدم كه به عمرم از او زيباتر نديده بودم. فهميدم كه روشنايى قبرستان از چهره او بود. نگاهش كردم. ديدم كنار قبرى رسيد و تا در آن قبر فرو رفت، قبرستان تاريك شد.
مدتى بعد، ديدم سگ سياه قوى هيكلى بالاى همان قبر آمد و فرو رفت. بعد از چند لحظه آن جوان نورانى با سر و روى خون آلود و زخمى بيرون آمد. من رفتم و جلوى او را گرفتم، گفتم: اى بزرگوار ! تو كيستى؟
در قرآن دارد:
« فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ »[17]
« يره » يعنى ديدن.
گفت: من اعمال خوب اين ميتى بودم كه امروز او را دفن كردند. گفتم: چرا اين گونه زخمى شدهاى؟ گفت: آن سگ، اخلاقهاى بد، ظلم و اذيتها، حرامخورى و همه بدىهاى او بود.
قرآن مجيد دارد:
« كُلَّ إِنسَـنٍ أَلْزَمْنَـهُ طَــءِرَهُ فِى عُنُقِهِ »[18]
عمل هر كسى با او همراه است و از او جدا نمىشود.
جوان زيبا گفت: من رفتم كه تا قيامت با او بمانم، اما آن سگ آمد، با هم درگير شديم، من نسبت به آن سگ ضعيف بودم، او بر من غلبه كرد و مرا بيرون كرد، اكنون او تا قيامت با آن سگ همراه است.
غسل در اشك زدم كه اهل طريقت گويند
پاك شو اول و پس ديده بر آن پاك انداز[19]
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
[1] ـ بحار الأنوار: 93/340، باب 46، ذيل حديث 5؛ فضائل الأشهر الثلاثة: 95؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله. . . أَكْثِرُوا فِيهِ مِنْ تِلاَوَةِ الْقُرْآنِ وَ سَلُوا فِيهِ حَوَائِجَكُمْ وَ اشْتَغِلُوا فِيهِ بِذِكْرِ رَبِّكُمْ وَ لاَ يَكُونَنَّ شَهْرُ رَمَضَانَ عِنْدَكُمْ كَغَيْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ فَإِنَّ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ حُرْمَةً وَ فَضْلاً عَلَى سَائِرِ الشُّهُورِ وَ لاَ يَكُونَنَّ شَهْرَ رَمَضَانَ يَوْمُ صَوْمِكُمْ كَيَوْمِ فِطْرِكُمْ.»
[2] ـ بحار الأنوار: 93/340، باب 46، ذيل حديث 5؛ «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله شَهْرُ رَمَضَانَ شَهْرُ اللَّهِ عز و جل وَ هُوَ شَهْرٌ يُضَاعِفُ اللَّهُ فِيهِ الْحَسَنَاتِ وَ يَمْحُو فِيهِ السَّيِّئَاتِ وَ هُوَ شَهْرُ الْبَرَكَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الاْءِنَابَةِ وَ هُوَ شَهْرُ التَّوْبَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الْمَغْفِرَةِ وَ هُوَ شَهْرُ الْعِتْقِ مِنَ النَّارِ وَ الْفَوْزِ بِالْجَنَّةِ أَلاَ فَاجْتَنِبُوا فِيهِ كُلَّ حَرَام . . . .»
[3] ـ الكافى: 2/53، حديث 2؛ بحار الأنوار: 67/159، باب 52، حديث 17؛ «عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام يَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله صَلَّى بِالنَّاسِ الصُّبْحَ فَنَظَرَ إِلَى شَابٍّ فِي الْمَسْجِدِ وَ هُوَ يَخْفِقُ وَ يَهْوِي بِرَأْسِهِ مُصْفَرّاً لَوْنُهُ قَدْ نَحِفَ جِسْمُهُ وَ غَارَتْ عَيْنَاهُ فِي رَأْسِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا فُلاَنُ قَالَ أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً ..كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ الْجَنَّةِ يَتَنَعَّمُونَ فِي الْجَنَّةِ وَ يَتَعَارَفُونَ وَ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ النَّارِ وَ هُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ مُصْطَرِخُونَ وَ كَأَنِّي الآْنَ أَسْمَعُ زَفِيرَ النَّارِ يَدُورُ فِي مَسَامِعِي فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله لِأَصْحَابِهِ هَذَا عَبْدٌ نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالاْءِيمَانِ ثُمَّ قَالَ لَهُ الْزَمْ مَا أَنْتَ عَلَيْهِ فَقَالَ الشَّابُّ ادْعُ اللَّهَ لِي يَا رَسُولَ اللَّهِ أَنْ أُرْزَقَ الشَّهَادَةَ مَعَكَ فَدَعَا لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآلهفَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ خَرَجَ فِي بَعْضِ غَزَوَاتِ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله فَاسْتُشْهِدَ بَعْدَ تِسْعَةِ نَفَرٍ وَ كَانَ هُوَ الْعَاشِرَ.»
[4] ـ الكافى: 1/218، حديث 3؛ وسائل الشيعة: 12/38، باب 20، حديث 15579؛ «. . . قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآلهاتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عز و جل فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى إِنَّ فِي ذلِكَ لآَياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ.»
[5] ـ شرح حال ايشان در كتاب تواضع و آثار آن، جلسه 12 آمده است.
[6] ـ شرح حال ايشان در كتاب تواضع و آثار آن، جلسه 12 آمده است.
[7] ـ شرح حال ايشان در كتاب تواضع و آثار آن، جلسه 12 آمده است.
[8] ـ شرح حال ايشان در كتاب تواضع و آثار آن، جلسه 12 آمده است.
[9] ـ شرح حال ايشان در كتاب ارزشها و لغزشهاى نفس، جلسه 21 آمده است.
[10] ـ نهج البلاغه: خطبؤ 184 (من خطبة له عليهالسلام المعروف بالهمام)؛ «. . . فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الاِقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِم. . . عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ. . . .»
[11] ـ من لايحضره الفقيه: 1/59، حديث 131؛ وسائل الشيعة: 8/348، باب 27، حديث 10871؛ «قَالَ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله ثَمَانِيَةٌ لاَ يَقْبَلُ اللَّهُ لَهُمْ صَلاَةً الْعَبْدُ الآْبِقُ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى مَوْلاَهُ وَ النَّاشِزُ عَنْ زَوْجِهَا وَ هُوَ عَلَيْهَا سَاخِطٌ وَ مَانِعُ الزَّكَاةِ وَ إِمَامُ قَوْمٍ يُصَلِّي بِهِمْ وَ هُمْ لَهُ كَارِهُونَ وَ تَارِكُ الْوُضُوءِ وَ الْمَرْأَةُ الْمُدْرِكَةُ تُصَلِّي بِغَيْرِ خِمَارٍ وَ الزِّبِّينُ وَ هُوَ الَّذِي يُدَافِعُ الْبَوْلَ وَ الْغَائِطَ وَ السَّكْرَان.»
و هم چنين آمده: الكافى: 5/507، حديث 2؛ من لايحضره الفقيه: 3/439، حديث 4519؛ «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام أَيُّمَا امْرَأَةٍ بَاتَتْ وَ زَوْجُهَا عَلَيْهَا سَاخِطٌ فِي حَقٍّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهَا صَلاَةٌ حَتَّى يَرْضَى عَنْهَا . . . .»
[12] ـ شرح حال ايشان در كتاب ارزشها و لغزشهاى نفس، جلسه 21 آمده است.
[13] ـ شرح حال ايشان در كتاب ارزشها و لغزشهاى نفس، جلسه 21 آمده است.
[14] ـ شرح حال ايشان در كتاب تواضع و آثار آن، جلسه 22 آمده است.
[16] ـ وسائل الشيعة: 15/343، باب 49، حديث 20696؛ مكارم الأخلاق: 448؛ «قريب به اين مضمون آمده: عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ عَنِ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله فِي وَصِيَّةٍ طَوِيلَةٍ قَالَ سَيَأْتِي أَقْوَامٌ يَأْكُلُونَ طَيِّبَ الطَّعَامِ وَ أَلْوَانَهَا وَ يَرْكَبُونَ الدَّوَابَّ وَ يَتَزَيَّنُونَ بِزِينَةِ الْمَرْأَةِ لِزَوْجِهَا وَ يَتَبَرَّجُونَ تَبَرُّجَ النِّسَاءِ وَ زِينَتُهُنَّ مِثْلُ زِيِّ الْمُلُوكِ الْجَبَابِرَةِ هُمْ مُنَافِقُو هَذِهِ الْأُمَّةِ فِي آخِرِ الزَّمَانِ شَارِبُونَ بِالْقَهَوَاتِ لاَعِبُونَ بِالْكِعَابِ رَاكِبُونَ الشَّهَوَاتِ تَارِكُونَ الْجَمَاعَاتِ رَاقِدُونَ عَنِ الْعَتَمَاتِ مُفَرِّطُونَ فِي الْغَدَوَاتِ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا.»
[17] ـ زلزلة 99 : 7؛ «پس هركس هموزن ذرهاى نيكى كند، آن نيكى را ببيند.»
[18] ـ اسراء 17 : 13؛ «عمل هر انسانى را براى هميشه ملازم او نمودهايم.»