آن گاه مىماند مشتى وسوسه باطنى و فكرهاى بد، جلوى ورود اينها را به راحتى نمىتوان گرفت و ريشه كن كردنش، كار بسيار مشكلى است و خداوند
متعال بنا ندارد كه وسوسههاى درون و افكار بدى كه به شما حمله مىكند را به پاى شما بنويسد.
انبيا، ائمه طاهرين عليهمالسلام و اولياى خاصّ الهى در اين زمينه در مصونيت بودند، اما براى ما ميسّر نيست. ولى آن چيزى كه براى ما ميسّر است اين است كه طرحها، فكرها و وسوسههاى بد را به اعضا و جوارح ندهيم تا پياده كنند.
شايد ما در اين زمينه اختيارى نداشته باشيم ؛ چون وسوسه و فكر بد مىآيد، اما اين فكر را نگذاريم پياده شود. يعنى نگذاريد اعضا و جوارح، شما را براى اجراى خود استخدام كند.
فرض كنيد به ذهن شما مىآيد كه اگر چهره نامحرمى را ببينيم، چه مىشود؟ بعد نامحرم رد مىشود، شما اين فكر را به چشم خود راه ندهيد كه ببينيد ؛ چون اگر چشم آن فكر را پياده كند، مشكل از همين جا شروع مىشود، يعنى گرسنگى چشم با ديدن نامحرم به سيرى تبديل نمىشود، بلكه گرسنگى بيشتر مىشود.
نفس انسان اين مشكل را دارد كه معدهاش با تمام معدههاى موجودات زنده فرق مىكند. موجودات زنده وقتى به معده خود غذا مىدهند، آرام و سير مىشود و در سيرى بهترين غذا را نيز بياورند، ميلى ندارد. اما اگر لقمه گناه را به نفس بچشانند، گرسنگى او دو برابر مىشود، با لقمه سوم، سه برابر مىشود و همين طور افزوده مىشود.