پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

دنياپرستى، سرآغاز گناه

دنياپرستى، سرآغاز گناه

وقتى اين نور نباشد، چه چيزى براى انسان مى‏ماند؟ بدن و كالاى دنيا ؛ چون هيچ چيزى ندارد كه به او عشق بورزد. بالاجبار همه علاقه‏اش به كالاى دنيا گره مى‏خورد. وقتى گره خورد، عاشق امور مادى مى‏شود و امور مادى نيز در سه چيز خلاصه شده است ؛ مقام، پول، شهوت. آن گاه:

 « حبّ الدنيا رأس كل خطيئة »

 مى‏شود. سبب تمام گناهان همين علاقه مفرط به كالاى دنيا است. چرا عشق مفرط پيدا شد؟ چون چيزى كه به آن عشق بورزد، پيدا نكرده است. خدا، آخرت، پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام را پيدا نكرده است ؛ چون در نور نبود و زلف بدن بالاجبار با نبود آن معشوق‏ها، به كالاى دنيا گره خورده و همه چيز را در همين بدن مى‏بيند ؛ چون خدا باطن را نامحدود آفريده است، وقتى به پول وصل مى‏شود، هرگز سير نمى‏شود.

به شهوت، شكم و مقام وصل مى‏شود، اما سير نمى‏شود. اول غذاهاى حلال
را تجربه مى‏كند، بعد خسته مى‏شود و به سراغ غذاهاى حرام مى‏رود، چنانچه لاييك‏ها هر نوع خوردنى و آشاميدنى حرامى را مى‏خورند ؛ چون ديگر حدودى ندارند. چيزى ندارند كه به آن عشق بورزند.

عاشق شراب، گوشت خوك، خرچنگ و لقمه‏هاى نجس است. چيز ديگرى ندارد كه به آن عشق بورزد ؛ چون اگر عشق او جاى ديگرى مصرف شود، در ظاهر خيلى كمتر و محدود مى‏شود. وقتى كسى عاشق خدا شود، به پروردگار مى‏گويد: معشوق من ! دوست دارى چه لباسى بپوشم، چه چيزى بخورم و چگونه باشم؟ محدود مى‏شود.

وقتى محبوب با آن همه عظمتش مى‏فرمايد:

 « حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنزِيرِ »

 اين‏ها را نمى‏خواهم بخورى، مى‏گويد: نه تنها اين‏ها را نمى‏خورم، بلكه حلال تو را نيز در تقوا و پرهيز قرار مى‏دهم و آن را نيز به قناعت مصرف مى‏كنم.

اما آن افرادى كه مى‏خواهند آزاد باشند:

 « تُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا »

 يعنى معشوق ديگرى نديدند كه به آن دل ببندند، والا اگر مانند شما معشوق اصلى را مى‏ديدند، به او دل مى‏بستند و به او مقيد بودند. ما خيلى مقيد هستيم، خودمان خبر نداريم.

منبع
  • پایگاه عرفان