اما در روشنايى است كه خدا را مىيابد و در اين يافتن، عاشق مىشود:
« وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ »
وقتى زيبايى بىنهايت را مىيابد، عاشق او مىشود. آن وقت با خود زمزمه مىكند، مىگويد: محبوب من،
شورش عشق تو در هيچ سرى نيست كه نيست
منظر روى تو زيب نظرى نيست كه نيست
* * *
نيست يك مرغ دلى كَش نفكندى به قفس
تير بيداد تو پرتاب پرى نيست كه نيست
اين درباره همه موجودات است و به آنهايى كه در تاريكى افتادند، كارى ندارد.
انبيا عليهمالسلام مىگويند: دنيا براى ما قفس و جايگاه فراق است. محبوب را دارم
مىبينم، اما به او دسترسى ندارم. مرگ بيايد مرا از اين دنيا ببرد، تا به او وصل شوم.
ز فغانم ز فراق رخ و زلفت به فغان
سگ كويت همه شب تا سحرى نيست كه نيست
نه همين از غم او سينه ما صد چاك است
داغ او لاله صفت، بر جگرى نيست كه نيست
موسىاى نيست كه دعوى انا الحق شنود
ور نه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست
چشم ما ديده خفاش بود ور نه تو را
پرتو حسن به ديوار و درى نيست كه نيست
گوش اسرار شنو نيست و گرنه اسرار
برش از عالم معنا خبرى نيست كه نيست
حضرت موسى عليهالسلام نور محض است كه صدايت را مىشنود. آن كسى كه خدا را يافته باشد « اشدّ حبّاً » مىشود و عشق در دلش موج مىزند.