پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

 ابوسعيد و مسئله پند و عبرت‏

ابوسعيد و مسئله پند و عبرت‏

ابوسعيد ابوالخير با جمعى از اصحاب از كنار دهى در نيشابور به طرف مقصدى مى‏گذشتند.

مردى كنّاس مشغول خالى كردن چاه مستراح بود، اصحاب از بوى تعفن كثافات دماغ خود را گرفتند و به سرعت از آن محل گذشتند، ولى مشاهده كردند شيخ نيامد.

چون نظر كردند ديدند شيخ با حالت تفكر كنار كثافات ايستاده. فرياد زدند: استاد! بيا.

فرمود: مى‏آيم، پس از مدتى تأمل در كنار كثافات به سوى اصحاب روان شد، چون به آنان رسيد، عرضه داشتند: اى راهنما! براى چه كنار كثافات ايستادى؟

فرمود: چون شما دماغ خود گرفتيد و به سرعت حركت خود افزوديد، آوازى از كثافات و فضولات برخاست كه هان اى روندگان! ديروز ما با حالتى طيب و طاهر و پاكيزه و رنگ و بويى بسيار عالى بر سر بازار به صورت سبزيجات و ميوه‏جات و حبوبات قرار داشتيم و شما بنى‏آدم به خاطر به دست آوردن ما، بر سر و بار يكديگر مى‏زديد و به انواع‏ حيله‏ها و خدعه‏ها متوسل مى‏گشتيد و از هيچ گونه تقلب و زورى خوددارى نمى‏كرديد، چون ما را به دست آورديد خورديد، ما بر اثر چند ساعت همنشينى با شما تبديل به اين حال گشته و به اين سيه روزى افتاديم، به جاى اين‏كه ما از شما فرار كنيم، شمايى كه باعث اين تيره‏بختى براى ما شديد، شما از ما فرار مى‏كنيد؟! اى اف بر شما!!

من كنار كثافات ايستاده و به پند و نصيحت آنان گوش فرا داده تا شايد عبرتى از آنان بگيرم!

منبع
  • پایگاه عرفان