امتيازهاى شيعه
تهران، حسينيه على اكبر عليهالسلام (جوانان) دهه اول جمادى الاول 1424
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
ويژگىهاى شيعه از زمان رسول خدا صلىاللهعليهوآله تا عصر امام عسكرى عليهالسلام با زبان پاك و ملكوتى و عرشى پيغمبر عظيم الشأن و امامان بيان شد.
اين ويژگىها به فرموده امام صادق عليهالسلام براى مردم حالت تراز و شاقول را دارد.
مىدانيد، شاقول بنا از ابزار ريشهاى او مىباشد. ديوارى كه او مىچيند مستقيم بودن را با شاقول ارزيابى مىكند. نه چشم او مىتواند استقامت و راستى آن را بسنجد و نه ذهن او مىفهمد. معمار با شاقول سلامت ديوار را ارزيابى مىكند. ويژگىهايى كه معصومين براى شيعيان بيان فرمودهاند: براى كسانى است كه فرهنگ يهوديان و مسيحيان و زردشتىها و اهل تسنن را نپذيرفتهاند.
امّا اگر كسى بخواهد فرهنگ او شيعه نباشد؛ اختيار با خود اوست. پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآلهو ائمه عليهمالسلام با غيرشيعه كارى ندارند، چون اگر او را با تهديد در چارچوب تشيع قرار دهند و تمام اعمال و رفتار او مطابق با فرمايشهاى پيغمبر صلىاللهعليهوآلهو ائمه عليهمالسلامباشد ثواب و اثرى براى او ندارد. چون پاداش الهى براى عمل اختيارى و عاشقانه است.
يعنى اگر انسان با اختيار و انتخاب خود نماز و روزه و حجاب و كار خير
انجام دهد، مزد و پاداش دارد. اما اگر يك انسان بىنماز به زور اسلحه نماز با حال بخواند. ولى چون تهديد را مىبيند يك نماز عالى مانند نماز مؤمن خوانده كه از نظر اسلام اين نماز هيچ ارزشى ندارد.
اين مطالب را پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله و ائمه طاهرين عليهمالسلام براى كسانى بيان فرمودهاند كه: علاقه دارند اهل دين باشند. آنان كه دو ركعت نماز را با انتخاب خودشان صحيح و كامل بخوانند.
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: شايد اين دو ركعت نماز در قيامت نجاتشان بدهد.
جايگاه دين در قرآن
آيه:
« لاَ إِكْرَاهَ فِى الدِّينِ »[1]
كه مىفرمايد: در دين اجبار نيست.[2] اگر شما به اجبار عمل مثبتى انجام
دهيد اين عمل پاداش بهشت ندارد و فايدهاى در دنيا هم ندارد. چون اعمال خوب اثر دنيايى و آخرتى دارد.
اما عمل اختيارى را پروردگار در قرآن مىفرمايد:
« فَلَوْ شَآءَ لَهَدَلـكُمْ أَجْمَعِينَ »[3]
اگر من اراده مىكردم تمام مردان و زنان را در گردونه هدايت و در دايره ايمان قرار مىدادم، ولى اين ايمان ارزش ندارد.
پس خداوند اراده فرمود بندگان را راهنمايى كند كه اين جاده به بهشت مىرسد و اين جاده به جهنم مىرسد. اين جاده به امنيت مىرسد و اين جاده به ناامنى و اضطراب مىرسد. انتخاب با خود شماست.
چند مرتبه در قرآن به پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
تو نمىتوانى مردم را هدايت نمايى چون هدايت اجبارى فايده ندارد. وقتى آدم شوق ندارد، چگونه عملى بر خلاف ميل و اراده قلبى خود انجام مىدهد.
حكايت نماز جوان
اميرالمؤمنين على عليهالسلام وارد مسجد شد ديد جوانى نمازى مثل كلاغ كه نوك به زمين مىزند همه اركان و واجبات را مخلوط كرده و نماز او ادب و نظم و تربيت
ندارد. حضرت صبر كرد تا نماز جوان تمام شد. فرمود: اى جوان عزيز! اين چه نمازى بود خواندى؟ خيلى نماز را زشت بجا آوردى؟ نماز تو باطل است. دوباره نماز بخوان، او گفت: چشم يك نماز مؤدب و مرتب خواند. حضرت به او فرمود: حالا كدام آنها بهتر بود؟ جوان گفت: نماز اولى.
حضرت فرمود: نماز اولى كه خيلى خراب بود جوان. گفت: بله، ولى آن را از روى ميل براى خدا خوانده بودم ولى دومى اين را از ترس تازيانه شما خواندم.[4]
اين نماز چه ارزشى دارد؟ بعد حضرت او را نصيحت كرد تو كه زحمت مىكشى و هفتاد سال نماز مىخوانى يك نماز كامل بخوان كه در روز قيامت از آن بهره ببرى و در دنيا هم فايده آن را مىبينى.
فوائد نماز
نماز دو سود گرانبهايى دارد كه در قرآن مىفرمايد:
« إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنكَرِ »[5]
نماز واقعى نمىگذارد انسان به سوى فحشا و منكر برود. فحشا يعنى كار زشت و ناپسند.
نماز نمىگذارد لباس و فرش دزدى باشد، لقمه حرام از حق مردم باشد، آب وضو غصبى باشد، رشوه و اختلاس باشد. بدون نماز راه باز است. اما من كه اميد به قيامت و پروردگار و نجات دارم، نماز سبب نجات من است. بايد يك كشتى سالم باشد تا من را از درياى طوفانى قيامت نجات دهد.[6]
نماز با لباس حرام باطل است. نماز با لقمه حرام باطل است. نماز با فرش حرام باطل است. اگر واقعاً من اهل نماز باشم، نماز واقعى: « تَنْهَى عَنِ
الْفَحْشَآءِ »است. اگر من مىخواهم يك كشتى نجات بسازم بايد چوب و تخته آن سالم باشد. اگر نماز من باطل باشد ديگر كشتى نجات براى من نمىشود. اين معنى واقعى نماز است.
نماز با معرفت
اهل نماز اهل الله هستند و راز و نياز با خدا دارند. اما نماز وقتى ارزش دارد كه از روى اختيار و ميل قلبى خوانده شود نه از ترس پدر و دستور مدير اداره كه گزارش بدهد كه فلانى نماز نمىخواند. اين نمازها اصلاً فايده ندارد، نه داروى دنيا و نه دواى آخرت است.
ويژگىهاى بيان شده از پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله و ائمه اطهار عليهمالسلام شاقول است، كه من زندگى دنياى خود را با اين ميزان پيش ببرم و همه كارهايم را با آن اندازهگيرى كنم.
از آنجا كه چون ائمه معصومين عليهمالسلام ويژگىهاى شيعه را در امور مالى و ناموسى و خانه دارى و امور حكومتى و سياسى روشن بيان كردهاند.
مثلاً در امور سياسى ائمه اطهار عليهمالسلام كسى را شيعه مىدانند كه وقتى پست و مقام به او دادند، ما هم به آنان تأسى مىكنيم. فقط مشكل مردم را حل كند و سفره عدالت را باز كند و حق مردم را با قدرت به آنان برگرداند و بعد سى سال با همان حقوق باز نشسته شود. نه اين كه او بعد از سى سال با خانه دويست ميليون تومانى و شش تا ماشين و چهار تا باغ و برج باز نشسته شود، او شيعه نيست.
حكايت حكيم ديوجانوس
جلال الدين رومى شعرى دردمندانه دارد كه در ديوان شمس است و در
مثنوى او نيست. حكايت نقل ديوجانوس حكيم[7] در يونان است.
حكايت او اين است كه ديوجانوس حكيم ميان ظهر چراغ روشن كرده بود و در كوچه و خيابانها جستجو مىكرد.
در حالى كه آدم اگر چيزى را شب گم كرده با چراغ مىگردد ولى ديوجانوس حكيم وسط روز چراغ روشن كرده و جستجو مىكند. او مىگفت: كجاست؟
مردم خيال كردند ديوجانوس ديوانه شده است. يك حكيم روز روشن چراغ دست گرفته و مىگويد چرا پيدا نمىشود. گفتند: آقا دنبال چه مىگردى؟
دى شيخ با چراغ همى گشت گرد شهر
كه از ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست[8]
دى به زبان فارسى يعنى ديروز. شيخ يعنى بزرگ كه همان حكيم بزرگ است.
گفت: دنبال آدم مىگردم، گفتند: حكيم در آتن پايتخت يونان آدم نيست. گفت: اگر مردم آدم بودند چرابه هم ظلم مىكنند، چرا مال همديگر مىخورند. چرا آبروى همديگر را مىبرند؟ اينها آدم نيستند من با چراغ دنبال آدم مىگردم.
خاطره آدمشناسى
اهل دل مىگويند:
ما بيست گونه تعزيه داريم. مردم محل به بزرگ تعزيه خوانان گفتند، ما از تعزيه تكرارى خسته شدهايم يك كار نو بسازيد. گفت: باشد، او همه تعزيه خوانها را جمع كرد. گفت: من مىخواهم اعلام كنم تعزيه حضرت ابراهيم عليهالسلام را اجرا كنيم، من نسخه مىنويسم. بار ديگر تعزيه يوسف عليهالسلاممىخوانيم و بعد تعزيه حضرت يونس عليهالسلام را مىخوانيم.
بعد روزى اعلام كرد تعزيه حضرت آدم عليهالسلامرا بخوانيم. گروه پشت بساط تعزيه لباس عوض مىكردند. يك نفر حضرت حوا شد. يك نفر هم شيطان شد. يك كسى هابيل و يكى هم قابيل شد، بعد تعزيه خوانان منتظر آدم عليهالسلامشدند. به هر تعزيه خوانى گفتند: بيا آدم شو، گفت: «من آدم نمىشوم.»
شش ميليارد موجود متحرك در كره زمين به نام آدم در دنياست؟ آيا ربا خوار و زنا كار و اختلاسگر كه روز روشن چند ميليارد از دولت مىدزدد، آدم است؟
گفتند: حكيم در آن آفتاب با چراغ دنبال چه مىگردى؟ گفت: من دنبال آدم
مىگردم پيدا نمىكنم.
هارون به بهلول گفت:
بغداد چند تا ديوانه دارد؟ گفت: آمار آنها را ندارم. هارون گفت: مىتوانى آمار بگيرى؟ گفت: بله، چه وقت آمار ديوانهها را مىآورى؟ گفت: فردا؛ هارون گفت: اين شهر دو ميليون جمعيت دارد چطور آمار مىگيرى؟ گفت: فردا. اول صبح آمار مىآورم.
بهلول فردا صبح يك كاغذ كوچك به هارون داد كه نام هفت نفر دانشمند
حكيم فرزانه در آن نوشته بود. يكى هم اسم خودش بود.
هارون گفت: اينها ديوانههاى بغدادند؟ گفت: نه آنان در بغداد عاقلند. من آمار عاقلان را گرفتم، بقيه ديوانهاند.
امام على عليهالسلام مىفرمايد:
اگر چشم شما به قبرستان باز شود ببينيد پشت پرده چه خبر است مىفهميد آدم چقدر كم است.[10] مردم از خوبىها فرارى شدند، از خوش اخلاقى فرارى شدند، از سلامت فرارى شدند. از صدق و وفا و دوستى و نرمى فرارى شدند چرا؟
من حوادث بسيارى را ارزيابى كردهام چرا سى هزار گرگ به كربلا آمدند، هفتاد و دو نفر را كه از پاكترين انسانهاى عالم بودند به شهادت رساندند.
چرا بعضى مردم زن و بچه دارند ولى با دختران بىتقوا رابطه نامشروع دارند. رابطه نامشروع چيست؟ در جهنم بين جهنميان دعواست به يكديگر مىگويند كه تو براى ربا به جهنم آمدى چقدر نادانى، حداقل جهنم رفتن ارزش داشته باشد. بگويند معاويه يا صدام به جهنم رفت، اما كسى را بعد از هشتاد سال جهنم ببرند براى اينكه نماز نخوانده است.
« لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ »[11]
براى يك بىنماز جهنم ارزش ندارد.
شيعه در كلام امام صادق عليهالسلام
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
« شيعتنا اهل الورع والاجتهاد »
از علامتهاى شيعيان ما پاكدامنى است. آنان دله شهوت نيستند. شيعيان ما آدم سختكوشى هستند، از كار مثبت با علم يا عمل خسته نمىشوند. درد مردم را دوا مىكنند.
« و اهل الوفاء و الامانة و اهل الزهد و العبادة »
شيعيان ما به هر پيمانى وفا مىكنند و امين مردم هستند. شيعيان ما دلى بدون افراط و تفريط نسبت به دنيا دارند و اهل عبادت هستند. عبادت تنها منظور نماز و روزه نيست.
« اصحاب احدى و خمسين ركعة فى اليوم و الليلة القائمون بالليل »
نمازهاى واجب و مستحب را كه در شبانه روز پنجاه و يك ركعت است مىخوانند.
« الصائمون بالنهار يزكون اموالهم »
روزها روزه دار هستند، حقوق ماليشان را مىپردازند.
« و يحجون البيت و يجتنبون كل محرم »[12]
حج واجب را مىروند. از همه حرامهاى خدا فرارى هستند. چنين آدمى چقدر پاك و سالم است. چقدر زندگى زيبا و مفيد دارد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
[1] ـ بقره 2 : 256؛ «در دين ، هيچ اكراه و اجبارى نيست [ كسى حق ندارد كسى را از روى اجبار وادار به پذيرفتن دين كند ، بلكه هر كسى بايد آزادانه با به كارگيرى عقل و با تكيه بر مطالعه و تحقيق ، دين را بپذيرد ] .»
[2] ـ تفسير نمونه: 2/278 ـ 280، ذيل آيؤ 256 سوره بقره شأن نزول چنين آمده است:
مفسر معروف اسلامى «طبرسى» در «مجمع البيان» در شان نزول آيه نقل مىكند: مردى از اهل مدينه بنام «ابو حصين» دو پسر داشت برخى از بازرگانانى كه به مدينه كالا وارد مىكردند هنگام برخورد با اين دو پسر آنان را به عقيده و آيين مسيح دعوت كردند، آنان هم سخت تحت تاثير قرار گرفته و به اين كيش وارد شدند و هنگام مراجعت نيز به اتفاق بازرگانان به شام رهسپار گرديدند.
«ابو حصين» از اين جريان سخت ناراحت شد و به پيامبر صلىاللهعليهوآله اطلاع داد و از حضرت خواست كه آنان را به مذهب خود برگرداند و سؤل كرد آيا مىتواند آنان را با اجبار به مذهب خويش باز گرداند؟
آيه فوق نازل گرديد و اين حقيقت را بيان داشت كه: «در گرايش به مذهب اجبار و اكراهى نيست».
در تفسير «المنار» نقل شده كه ابو حصين خواست دو فرزند خود را با اجبار به اسلام باز گرداند، آنان به عنوان شكايت نزد پيغمبر آمدند «ابو حصين» به پيامبر عرض كرد: من چگونه به خود اجازه دهم كه فرزندانم وارد آتش گردند و من ناظر آن باشم آيه مورد بحث به همين منظور نازل شد.
تفسير: دين اجبارى نيست.
آية الكرسى در واقع مجموعهاى از توحيد و صفات جمال و جلال خدا بود كه اساس دين را تشكيل مىدهد، و چون در تمام مراحل با دليل عقل قابل استدلال است و نيازى به اجبار و اكراه نيست، در اين آيه مىفرمايد: «در قبول دين هيچ اكراهى نيست زيرا راه درست از بيراهه آشكار شده است» «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»
«رشد» از نظر لغت عبارت است از راهيابى و رسيدن به واقع، در برابر «غى» كه به معنى انحراف از حقيقت و دور شدن از واقع است.
از آنجا كه دين و مذهب با روح و فكر مردم سر و كار دارد و اساس و شالودهاش بر ايمان و يقين استوار است خواه و ناخواه راهى جز منطق و استدلال نمىتواند داشته باشد و جمله «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ» در واقع اشارهاى به همين است.
به علاوه همانگونه كه از شأن نزول آيه استفاده مىشود، بعضى از ناآگاهان از پيامبر اسلام صلىاللهعليهوآلهمىخواستند كه او همچون حكام جبار با زور و فشار اقدام به تغيير عقيده مردم هر چند در ظاهر كند، آيه فوق صريحاً به آنها پاسخ داد كه دين و آيين چيزى نيست كه با اكراه و اجبار تبليغ گردد، به خصوص اينكه در پرتو دلائل روشن و معجزات آشكار، راه حق از باطل آشكار شده و نيازى به اين امور نيست.
اين آيه پاسخ دندان شكنى است به آنها كه تصور مىكنند اسلام در بعضى از موارد جنبه تحميلى و اجبارى داشته و با زور و شمشير و قدرت نظامى پيش رفته است.
جايى كه اسلام اجازه نمىدهد پدرى فرزند خويش را براى تغيير عقيده تحت فشار قرار دهد، تكليف ديگران روشن است، اگر چنين امرى مجاز بود، لازم بود اين اجازه، قبل از هر كس به پدر در باره فرزندش داده شود، در حالى كه چنين حقى به او داده نشده است.
[3] ـ انعام 6 : 149؛ «و اگر خدا مىخواست قطعاً همه شما را [ به طور جبر ] هدايت مىكرد .»
[4] ـ در روايت به اين عبارت آمده: روضة الواعظين: 2/319؛ «قال أبو عبد الله عليهالسلام أبصر أميرالمؤنين عليهالسلامرجلا و هو ينقر بصلاته فقال منذ كم صليت بهذه الصلاة فقال له الرجل منذ كذا و كذا قال مثلك عند الله مثل الغراب إذا ما نقر لو مت مت على غير ملة أبي القاسم ثم قال أمير المؤنين عليهالسلام إن أسرق السراق من سرق من صلاته.»
هم چنين در اين زمينه آمده: الكافى: 3/268، حديث 6؛ « عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهالسلام قَالَ بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله جَالِسٌ فِي الْمَسْجِدِ إِذْ دَخَلَ رَجُلٌ فَقَامَ يُصَلِّي فَلَمْ يُتِمَّ رُكُوعَهُ وَ لاَ سُجُودَهُ فَقَالَ صلىاللهعليهوآله نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرَابِ لَئِنْ مَاتَ هَذَا وَ هَكَذَا صَلاَتُهُ لَيَمُوتَنَّ عَلَى غَيْرِ دِينِي.»
[5] ـ عنكبوت 29 : 45؛ «يقيناً نماز از كارهاى زشت ، و كارهاى ناپسند باز مىدارد.»
[6] ـ در زمينه فضيلت نماز واقعى آمده: بحار الأنوار: 79/205، باب 1، حديث 6؛ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهالسلامقَالَ جَاءَ ثَقَفِيٌّ إِلَى النَّبِيِّ ص فَسَأَلَهُ عَمَّا لَهُ مِنَ الثَّوَابِ فِي الصَّلاَةِ فَقَالَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله إِذَا قُمْتَ إِلَى الصَّلاَةِ وَ تَوَجَّهْتَ وَ قَرَأْتَ أُمَّ الْكِتَابِ وَ مَا تَيَسَّرَ مِنَ السُّوَرِ ثُمَّ رَكَعْتَ فَأَتْمَمْتَ رُكُوعَهَا وَ سُجُودَهَا وَ تَشَهَّدْتَ وَ سَلَّمْتَ غُفِرَ لَكَ كُلُّ ذَنْبٍ فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الصَّلاَةِ الَّتِي قَدَّمْتَهَا إِلَى الصَّلاَةِ الْمُؤخَّرَةِ فَهَذَا لَكَ فِي صَلاَتِك.»
من لايحضره الفقيه: 1/209، حديث 629(َ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عليهالسلام مَا مِنْ عَبْدٍ مِنْ شِيعَتِنَا يَقُومُ إِلَى الصَّلاَةِ إِلاَّ اكْتَنَفَتْهُ بِعَدَدِ مَنْ خَالَفَهُ مَلاَئِكَةٌ يُصَلُّونَ خَلْفَهُ وَ يَدْعُونَ اللَّهَ عز و جل لَهُ حَتَّى يَفْرُغَ مِنْ صَلاَتِهِ.»
من لايحضره الفقيه: 1/214، حديث 645؛ «كَتَبَ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى عليهالسلام إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ فِيمَا كَتَبَ مِنْ جَوَابِ مَسَائِلِهِ أَنَّ عِلَّةَ الصَّلاَةِ أَنَّهَا إِقْرَارٌ بِالرُّبُوبِيَّةِ لِلَّهِ عز و جل وَ خَلْعُ الْأَنْدَادِ وَ قِيَامٌ بَيْنَ يَدَيِ الْجَبَّارِ جَلَّ جَلاَلُهُ بِالذُّلِّ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ الْخُضُوعِ وَ الاِعْتِرَافِ وَ الطَّلَبُ لِلاْءِقَالَةِ مِنْ سَالِفِ الذُّنُوبِ وَ وَضْعُ الْوَجْهِ عَلَى الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ إِعْظَاماً لِلَّهِ جَلَّ جَلاَلُهُ وَ أَنْ يَكُونَ ذَاكِراً غَيْرَ نَاسٍ وَ لاَ بَطِرٍ وَ يَكُونُ خَاشِعاً مُتَذَلِّلاً رَاغِباً طَالِباً لِلزِّيَادَةِ فِي الدِّينِ وَ الدُّنْيَا مَعَ مَا فِيهِ مِنَ الاْءِيجَابِ وَ الْمُدَاوَمَةِ عَلَى ذِكْرِ اللَّهِ عز و جل بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ لِئَلاَّ يَنْسَى الْعَبْدُ سَيِّدَهُ وَ مُدَبِّرَهُ وَ خَالِقَهُ فَيَبْطَرَ وَ يَطْغَى وَ يَكُونَ ذَلِكَ فِي ذَكَرِهِ لِرَبِّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ قِيَامِهِ بَيْنَ يَدَيْهِ زَاجِراً لَهُ عَنِ الْمَعَاصِي وَ مَانِعاً لَهُ مِنْ أَنْوَاعِ الْفَسَاد.»
[7] ـ ديوجانس: معروف به ديوجانس كلبى، يونانى ديوگنس، ديوژن در حدود 412 ـ 323 ق م
فيلسوف يونانى پير و مكتب كلبى كه در سينوپ متولد شد و در آتن مىزيست و چنانكه از داستانهاى مربوط به ساده زيستن وى معروف است كه ديوجانس همواره سفالى گود در جيب خود داشت تا با آن آب بياشامد، روزى ديد دختركى به سرعت با دو دست خود آب مىنوشد، بىدرنگ سفال را بر زمين زد و به خود خطاب كرد كه تو خود را فيلسوف مىدانى در حالى كه به قدر اين دخترك ده نشين عقل ندارى و سالها اين سفال را با خود حمل مىكنى.
مشهور است در ميان خمرهاى يا چليكى مسكن داشت و با نهايت قناعت زندگى مىكرد، فضيلت را در ساده زيستن مىدانست. از اين روى به آداب و رسوم و مقررات اجتماعى يكسره پشت پا زد. هنگامى كه اسكندر مقدونى برابر او كه بر آفتاب كنار ديوارى نشسته بود رسيد و پرسيد: چه خدمتى از اسكندر براى وى ساخته است، تنها از او خواست تا از برابر او رد شود تا مانع تابش آفتاب نشود. وى روز روشن با چراغ در كوچهها دنبال «انسان» انسانى كه معرف فضايل بشرى باشد، مىگشت و اين برجستهترين معرف نظر تحقيرآميز او به مردم روزگار وى بود. در ادبيات فارسى صفت «خم نشين» را به افلاطون نسبت دادهاند در حالى كه ديوجانس خم نشين بود. لغت نامه دهخدا: 18/604، واژه «ديو»
[9] ـ ابووهيب بهلول يا وهب ابن عمرو (يا عمر): صوفى (يا صيرفى) كوفى، معروف به مجنون، از فقها و حكما و شعراى شيعه در قرن دوم هجرى.
وى از خواص تلاميذ امام جعفر صادق عليهالسلام و از صحابه آن حضرت و امام موسى كاظم عليهالسلامبود. آوردهاند كه: هارون الرشيد درصدد برآمد امام كاظم عليهالسلام را كه مزاحم حكومت استبدادى خويش مىدانست به شهادت رساند. از جمله تدابيرى كه براى اجراى نيت شوم خود انديشيد درخواست فتوى از فقهاى بغداد از جمله بهلول بود. از ايشان خواست فتوى دهند كه چون آن حضرت درصدد عصيان است و اسباب خروج را فراهم مىسازد، قتل او شرعاً واجب است. همه مفتيان به دلخواه خليفه فتوى نوشتند مگر بهلول كه خوددارى كرد و از امام چاره جوئى نمود. امام كاظم عليهالسلام بدو اشارت فرمود خود را به ديوانگى بزند و مردم بغداد بامدادى بهلول را ديدند، ردا و طيلسان را به كنارى نهاده چون كودكان بر نى سوار است و در بازار به هر سو مىدود و فرياد مىزند: خبردار كنار برويد، مبادا اسب من شما را لگد كند . . . و اين تدبير او را از صدور فتوى و دست بردن در خون امام نجات داد.
بهلول در تاريخ تشيع به عنوان مظهر و مثال مقاومت منفى و سرمشق تقيه و حكيمى پاكباز و گريزان از خدمت ستمكاران شناخته شده است. حكايات و كلمات و اشعار او دستورالعمل زندگى مقرون با شرافت و مشوق شهامت اخلافى و صلابت دينى است. (دايرة المعارف تشيع: 537 ـ 538، واژه بهلول)
[10] ـ نهج البلاغه: خطبه 20؛ «فَإِنَّكُمْ لَوْ قَدْ عَايَنْتُمْ مَا قَدْ عَايَنَ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ وَ سَمِعْتُمْ وَ أَطَعْتُمْ وَ لَكِنْ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ مَا قَدْ عَايَنُوا وَ قَرِيبٌ مَا يُطْرَحُ الْحِجَابُ وَ لَقَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ وَ أُسْمِعْتُمْ إِنْ سَمِعْتُمْ وَ هُدِيتُمْ إِنِ اهْتَدَيْتُمْ وَ بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُمْ لَقَدْ جَاهَرَتْكُمُ الْعِبَرُ وَ زُجِرْتُمْ بِمَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ وَ مَا يُبَلِّغُ عَنِ اللَّهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّمَاءِ إِلاَّ الْبَشَرُ.»
[11] ـ مدثر 74 : 43؛ «مىگويند: ما از نمازگزاران نبوديم.»
[12] ـ صفات الشيعة: 2، حديث 1؛ «عن أبي بصير قال قال الصادق عليهالسلام شيعتنا أهل الورع و الاجتهاد و أهل الوفاء و الأمانة و أهل الزهد و العبادة أصحاب إحدى و خمسين ركعة في اليوم و الليلة القائمون بالليل الصائمون بالنهار يزكون أموالهم و يحجون البيت و يجتنبون كل محرم.»