پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

ادامة داستان تولد عيسي (علیه السلام)

ادامة داستان تولد عيسي (علیه السلام)

يهوديانی که تعجب کرده بودند، به مريم گفتند: بچه از کيست و با چه کسي ارتباط نامشروع داشتي؟ خدا فرموده بود سكوت كن و به گهواره اشاره كن و بگو از خود بچه بپرسيد که کيست؟ يهوديان عصباني شدند و گفتند:

(كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا)

ما چگونه با کودکی که دو ساعت است به دنيا آمده، حرف بزنيم که يک مرتبه صداي مسيح از گهواره بلند شد و فرمود:

(إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ)

من مملوک و عبد او هستم.

(قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَني‏ نَبِيًّا * وَ جَعَلَني مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصاني بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّا)

من هم خدا، هم نماز و زکاتش و هم فرمانش را به نيکي کردن به مادر قبول دارم.

اين‌که بگويي فقط خدا را قبول دارم و کاري به زندگي من نداشته باش، اين توحيد نيست.

منبع
  • پایگاه عرفان