خانمى نزد عارفى آمد و گفت : شوهرم مىخواهد مرا رها كند و به دنبال زن ديگرى برود. آن گاه گفت: مىدانم كه نگاه به نامحرم حرام است؛ از اين رو، من خودم را به زنان ديگر نشان مىدهم تا ايشان براى تو تعريف كنند كه كسى در اين شهر، زيباتر از من نيست. اين عارف، به جاى اين كه اين خانم را راهنمايى كند، نعرهاى زد و غش كرد. خانم هم ترسيد و از آن جا رفت. عارف را به هوش آوردند و گفتند: چرا پاسخ او را ندادى؟ گفت: پاسخى نداشتم كه بدهم. او به من گفت: من
زيباترين زن اين شهر هستم و شوهرم مىخواهد مرا رها كند. ديدم خدا دارد به من مىگويد: من كه زيباى بىنهايت هستم، چرا دنبال غير من رفتى؟ آيا كسى زيباتر از مرا پيدا كردى؟ ثروتمندتر از مرا پيدا كردى؟ كريمتر از مرا پيدا كردى؟ آمرزندهتر از مرا پيدا كردى؟