پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

مرگ، قبر و برزخ

مرگ، قبر و برزخ

مرگ، گذرگاهی[1] به سرای دیگر

حیات دنیوی انسان با مرگ پایان یافته و به سرای دیگری قدم می‎گذارد. مسئله مرگ از جنبه تربیتی اهمیت ویژه‎ای دارد و در قرآن كریم، احادیث دینی از جهات گوناگون مورد توجه قرار گرفته و درباره آن مطالبی بیان گردیده است: در این فصل برخی از آنها را یادآور می‎شویم:

1. تقدیر حتمی و عمومی

قرآن كریم مرگ را تقدیر الهی دانسته و می‎فرماید:

«نَحْنُ قَدَّرْنا بَیْنَكُمُ الْمَوْتَ».[2]

نیز درباره حتمیت و عمومیت آن می‎فرماید:

1. «أَیْنَما تَكُونُوا یُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَهٍ».[3]

2. «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ».[4]

3. «وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ».[5]

هم‎چنین امام علی ـ علیه السلام ـ درباره عمومیت مرگ فرموده است: «وَ لَوْ اَنَّ اَحَداً یَجِدُ إلی البَقَاء سُلَّمَاً اَوْ لِدَفْعِ الْمُوتِ سَبیلاً، لَكانَ ذَلِكَ سُلِیمَان بن داود ـ علیه السلام ـ الذی سُخَّر لَهُ مُلْكَ الْجِنَ و الانْس».[6]

2. دوستی خدا و آرزوی مرگ

قرآن در رد ادعای قوم یهود كه خود را اولیای خاص خدا دانسته، و كسی جز یهود را شایسته حیات سعادتمندانه اخروی و ورود به بهشت نمی‎دانستند،[7] می‎فرماید:

«قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَهُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَهً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ».[8]

نیز می‎فرماید:

«قُلْ یا أَیُّهَا الَّذِینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ».[9]

بدیهی است فردی كه به حیات جاودانه اخروی و نعمت‎ها و پاداشهای عظیم آن معتقد بوده، و با عمل به فرامین الهی خود را شایسته دریافت آن پاداش‎ها می‎داند و لطف و رحمت بیكران خداوندی را نیز باور دارد، مشتاقانه در انتظار فرا رسیدن مرگ می‎باشد و با گشاده‎رویی از آن استقبال می‎كند، چنان‎كه در حالات اولیای الهی مطالب شنیدنی بسیاری در این‎باره نقل شده است: از جمله در روایت است كه امام علی ـ علیه السلام ـ نقل شده كه فرمود: «و الله لابن ابیطالب آنس بالموت مِنْ الطِفل بِتَدی امه».[10]

نیز روایت شده است كه حمزه سید الشهدا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در دوران جوانی و قبل از اسلام در جنگ‎ها زره بر تن می‎پوشید، ولی پس از اسلام بدون پوشیدن زره به میدان جنگ می‎رفت: علت آن را پرسیدند،‌ در پاسخ فرمود: من قبلاً وداع از این جهان را مرگ و فنا می‎دانستم، ولی اینك در پرتو آیین محمدی ـ صلّی الله علیه و آله ـ خود را در برابر این حیات فانی زبون و ناتوان می‎بینم، ‌و وداع از آن را دریچه‎ای به سوی رحمت بیكران الهی می‎دانم.

و نیز روایت شده است كه روز عاشورا، حبیب بن مظاهر ـ رضوان الله تعالی علیه ـ را خندان دیدند، علت را از او پرسیدند: پاسخ داد: امروز مناسب‎ترین روز شادمانی است، زیرا طولی نمی‎كشد كه پس از شهادت در كنار حورالعین خواهیم بود.[11]

در این‎جا این سؤال مطرح می‎شود كه چرا در برخی از روایات از آرزو كردن مرگ نهی شده است؟ چنان‎كه از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ روایت شده كه فرمود: «مبادا فردی از شما به خاطر مشكلی كه بر او وارد می‎شود، آرزوی مرگ نماید، بلكه از خدا بخواهد تا وقتی زندگی برای او منشأ خیر است، او را زنده بدارد».[12]

پاسخ این است كه ـ همان‎گونه كه از حدیث فوق به دست می‎آید ـ در صورتی كه آرزوی مرگ به خاطر بی‎تابی در برابر ناگواری‎ها باشد مذموم می‎باشد، زیرا در برابر ناملایمات باید صبر و استقامت نمود و از خداوند استمداد جست.[13]

در این‎باره روایات بسیار نقل شده است كه این گنجایش نقل آن‎ها را ندارد.[14]

3. علل نگرانی از مرگ

یكی از عوامل نگرانی از مرگ كه می‎توان آن را یك عامل طبیعی دانست، مفارقت و جدایی انسان از وابستگان و دوستان است.

یكی دیگر از عوامل نگرانی مرگ برای كسانی كه به حیات اخروی عقیده ندارند، این است كه آنان چون مرگ را نشانه پایان حیات می‎دانند، از این‎رو آن را امری ناخوشایند می‎دانند؛ زیرا انسان به حیات همیشگی تمایل فطری دارد، و لذا هر چه را كه با این تمایل ناسازگاری دارد، را نمی‎پسندد.

عامل سوم كه برای گناه‎كارانی كه به حیات پس از مرگ و كیفرهای اخروی گناهان عقیده دارند، مطرح است، این است كه چون آینده خود را توأم با رنج و سختی می‎دانند، لذا از مرگ وحشت دارند.

و سرانجام دلبستگی زیاد به مظاهر حیات دنیوی، عامل دیگری برای وحشت و نگرانی از مرگ می‎باشد.

اینك نمونه‎هایی از آیات و روایات را در این‎باره یادآور می‎شویم.

قرآن كریم با اشاره به حالت اغماء و بی‎احساسی انسان در لحظه مرگ، یادآور می‎شود كه انسان طبیعتاً از آن گریزان است، ‌چنان‎كه می‎فرماید:

«وَ جاءَتْ سَكْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ».[15]

هم‎چنین قرآن كریم در نكوهش قوم یهود می‎فرماید:

«وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ».[16]

نیز علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:

«وَ لَا تَكُن مِمَّنْ یَكْرَهُ المُوتَ لِكَثْرَهِ ذُنُوبِه».[17]

هم‎چنین شخصی به امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ گفت: چرا ما مرگ را ناخوشایند داشته و آن را دوست نداریم؟ امام ـ علیه السلام ـ فرمود: چون شما آخرت خود را ویران، و دنیای خود را آباد نموده‎اید، بدین جهت دوست ندارید كه از آبادی به ویرانه منتقل گردید:

«اِنَّكَمْ اَخْرَبْتُمْ آخِرَتكُم وَ عَمَّرْتُم دُنْیاكُم، فَأنْتُم تَكْرِهُونَ النَقْلَهَ مِنَ الْعُمْرانِ إلَی الخَرابِ».[18]

نیز فردی نزد پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آمد و گفت: چرا من مرگ را دوست ندارم؟

پیامبر فرمود: آیا ثروت داری: «الك مأل؟»

مرد گفت: آری.

پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: چیزی از آن را برای آخرت خود تدارك نموده‎ای: «فَقَدَّ مْتَهُ؟»

مرد گفت: خیر.

پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: به همین جهت از مرگ بیزاری: «فمِن ثمَّ لا تُحِبُّ الْمُوْتَ».[19]

4. موت یا توفی

در قرآن كریم در رابطه با مرگ دو واژه به كار رفته است: یكی، واژه موت؛ و دیگری، واژه «تَوَفّی». واژه موت به معنای فقدان حیات و آثار آن است. بنابراین، همان‎گونه كه حیات دارای مراتب و یا مصادیق گوناگون است، موت نیز مصادیق مختلف دارد:

1. مرگ نباتی: از كار افتادن قوه نباتیه و آثار آن چون رشد و نمو.

2. مرگ حیوانی: از كار افتادن قوای حیوانی و آثار آن، چون اراده و ادراك حسی،‌ وهمی و خیالی.

3. مرگ انسانی: عدم ترتب آثار قوه عقلانی.[20]

بر این اساس، هر گاه فرد یا جامعه‎ای فاقد صفات و ارزش‎های عقلانی باشد، فاقد حیات انسانی بوده و مرده است، چنان‎كه علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:

«فَالْمَوتُ فِی حَیاتِكُمْ مَقْهُورِینَ، و الحَیاهُ فِی مَوتِكُم قَاهِرینَ».[21]

نیز آن حضرت كسانی را كه به هیچ وجه با منكرات مخالفت نمی‎كنند، «میتُ الاحیاء» (مرده در میان زندگان) دانسته است.[22]

واژه «توفی» از ماده «وفی» به معنای گرفتن چیزی است به وجه تمام و كمال.

از مجموع آیات قرآن در رابطه با مسئله مرگ به دست می‎آید كه «موت» ناظر به بدن، و «توفی» مربوط به روح و نفس آدمی است، یعنی، به هنگام مرگ دستگاه بدن از حركت باز ایستاده و فعالیت قوای بدنی متوقف می‎گردند (موت)، و روح و نفس انسان توسط فرشتگان خاص، جان‎ها به طور كامل گرفته شده و به حیات خود در نشأه دیگر ادامه می‎دهد (توفی).

همان‎گونه كه علامه طباطبایی(ره) فرموده است: واژه «موت» در قرآن كریم هیچ‎گاه در مورد روح و نفس مجرد به كار نرفته است، و مقصود از كلمه نفس در آیه ـ كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوتِ[23] ـ نفس مجرد از ماده، در مقابل بدن نیست؛ بلكه مراد شخص انسانی است؛ یعنی، هر فردی مرگ را خواهد چشید، چنان‎كه در جای دیگر فرموده است:

«مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً».[24]

ـ بنابراین، از دو آیه یاد شده در زیر، آیه نخست ناظر به مرگ بدن‎ها و آیه دوم ناظر به تَوفَّی ارواح است:

1. «وَ هُوَ الَّذِی أَحْیاكُمْ ثُمَّ یُمِیتُكُمْ ثُمَّ یُحْیِیكُمْ».[25]

2. «قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِی وُكِّلَ بِكُمْ».[26]

5. گیرنده جان‎ها كیست؟

در برخی از آیات قرآن گرفتن جان‎ها فعل خداوند به شمار آمده است، چنان‎كه می‎فرماید:

«اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها».[27]

و در برخی دیگر به فرشتگان نسبت داده شده است:

«حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا».[28]

و در برخی دیگر «ملك الموت» به عنوان گیرنده جان‎ها شناخته شده است:

«قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِی وُكِّلَ بِكُمْ».[29]

ـ برخی از سطحی نظرآن‎چه از درك حقیقت این آیات عاجز مانده‎اند، گمان كرده‎اند كه این آیات متناقض می‎باشند، با این پندار كه چگونه ممكن است فعل واحد (گرفتن جان انسان) به سه فاعل مختلف، استناد داده شود.[30]

پاسخ این اشكال این‎كه استناد فعل واحد به فاعل‎های مختلف در صورتی محال است كه به صورت عرضی باشد، نه طولی، و حال آن‎كه استناد قبض ارواح به خداوند، ملك الموت و فرشتگان دیگر در این‎جا، به صورت طولی است، مانند استناد نوشتن به قلم، دست و خود نویسنده.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . این واژه اقتباس از كلام امام حسین ـ علیه السلام ـ است كه به یاران خود فرمود: «صَبْراَ بَنی الكِرام، فَمَّا الموتُ الا قَنَطَره تَعُبَربِكُم عنِ البؤْسِ و الضَّراءِ الی الجُنان الواسعهِ و النعیمِ الدائِمهِ».

[2] . واقعه/ 60.

[3] . نساء/ 78.

[4] . این آیه در سوره‎های آل عمران/ 185؛ عنكبوت/ 57 و انبیاء/ 35 آمده است.

[5] . انبیاء/ 34.

[6] . نهج البلاغه، خطبه 182.

[7] . «وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلاَّ مَنْ كانَ هُوداً...» (بقره/ 111)؛ «وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَیَّاماً مَعْدُودَهً...» (بقره/ 80) ؛ «وَ قالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصارى نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ» (مائده/ 18).

[8] . بقره/ 94.

[9] . جمعه/ 6.

[10] . نهج البلاغه، خطبه/ 5.

[11] . تفسیر جوامع الجامع، ج 1، ص 64.

[12] . مجمع البیان، ج 1، ص 164.

[13] . إنما نهی عن تمنی الموت، لأنّه یدلّ علی الجزعِ، و المأمور به الصبرَ و تفویضُ الامور الیهِ تعالی، (طبرسی، مدرك قبل) وجوه دیگری نیز در جمع میان آیات و روایات مربوط به ستایش و نكوهش آرزوی مرگ بیان شده است. به بحار الانوار، ج 6، ص 138 رجوع شود.

[14] . به بحار الانوار، ج 6، باب حب لقاء الله، ص 124 رجوع شود.

[15] . ق/ 19.

[16] . بقره/ 94.

[17] . نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 150.

[18] . بحار الانوار، ج 6، ص 129.

[19] . همان مدرك، ص 127.

[20] . انواع الموت بحسب انواع الحیاه: فالاول ما هو بازاء القوه النامیه الموجوده فی الانسان و الحیوانِ و النباتِ؛ الثانی زوال القوه الحاسه؛ الثالث زوال القوه و هی الجهاله، مفردات راغب، ص 476.

[21] . نهج البلاغه، خطبه 51.

[22] . همان، كلمات قصار، شماره 374.

[23] . انبیاء/ 35.

[24] . به تفسیر المیزان، ج 14، ص 286ـ285 رجوع شود. مائده/ 32.

[25] . حج/ 66.

[26] . سجده/ 11.

[27] . زمر/ 49.

[28] . انعام/ 61.

[29] . سجده/ 11.

[30] . شیخ صدوق (ره) در كتاب توحید روایت كرده است كه فردی نزد علی ـ علیه السلام ـ آمد و گفت: «در قرآن آیاتی یافته‎ام كه یكدیگر را تكذیب می‎كنند، لذا گرفتار شك در قرآن شده‎ام.» آن‎گاه مواردی را ذكر نمود كه از جمله آن‎ها آیت مربوط به قبض ارواح است. امام ـ علیه السلام ـ فرمود: «آیات قرآن یكدیگر را تصدیق می‎كنند، ولی موجب تو از عقل و دركی كه موجب هدایت تو گردد، برخوردار نیستی»، آن‎گاه به تفصیل به شُبهات او پاسخ داد. به توحید، باب 36، روایت 5 رجوع شود.

منبع
  • انديشه قم