دخترى در تركيه زندگى مىكند، مسيحى مسلك است، براى عبادت به كليسا مىرود، كليسايى كه بسيارى از مسائلش بدعت است! بين مسلمانان و رومىها، در تركيه جنگ مىشود. دختر مسيحى اسير مىشود، در شهر بغداد دختر را مىخرند و به سامراء مىبرند، دختر مسيحى ترك، رومى، وارد خانه حضرت هادى عليهالسلام مىشود. امام هادى به خواهرشان دستور مىدهند كه اين جوان مسيحى را با اسلام آشنا كن! دختر مسيحى رومى عاشقانه با اسلام آشنا مىشود و عاشقانه به سوى خدا حركت مىكند.
خدايا! كسى كه قصد مىكند مسافر به سوى تو شود، هيچ راهى در اين عالم نزديكتر از راه مسافر تو به تو نيست! اين هم قدرت انسان كه در يك چشم به هم زدن خدايى شود، در يك چشم به هم زدن باطن خود را خانه تكانى كند، از سرعت نور هم بيشتر از قعر جهنم تا بهشت الهى حركت كند. حالا بايد مكلف را ديد و وضع دختر را! به او مىگويد: اين دختر خانم واقعاً اهل تقوا و الهى شده است!
امام هادى عليهالسلام مىفرمايد: حالا در تمام كره زمين براى جوان من، امام عسكرى عليهالسلام جز اين دختر لياقت همسرى ندارد! با زبان مبارك الهى خود، حضرت هادى اين دختر رومى را براى فرزند خود عقد مىكند. وجود اين دختر آماده مىشود براى اينكه دوازدهمين امام، وارث يازده امام و انبيا و بر پا كننده عدل جهانى را در خودش پرورش بدهد!
حالا بانو نرجس خاتون در دنيا نيست، اما بزرگان به ما گفتهاند: اگر مشكلى در زندگى شما پيدا شد، توسلى به ايشان پيدا كنيد، صدقهاى براى او بدهيد، نماز و ذكرى براى او بخوانيد، او در عالم برزخ از خدا بخواهد كه مشكل شما را حل كند، خدا خواسته او را رد نمىكند.
مرد و زن، صدر نشين موجودات خلقت هستند. چرا مادر موسى بچه را در رود نيل رها مىكند و بى دغدغه به خانه بر مىگردد؟ چون از نظر ارزشى اين زن اوج گرفته و قلب او به پروردگار عالم اينقدر نزديك شده كه صداى پروردگار را در قلبش مىشنود:
« وَأَوْحَيْنَآ إِلَى أُمِّ مُوسَى »
با همين ارزشها صدا را گرفت؟
اميرالمؤمنين عليهالسلام در نهج البلاغه مىفرمايد: «كسانى هستند كه مثل ميخها، تختهها را به همديگر وصل مىكند و نگه مىدارد، وجود اينها ميخ زندگى و زمين هستند. كسانى هستند كه ديگر نوبت مناجات آنها با خدا تمام شده، و ديگر خدا با آنها مناجات مىكند! يك گوشهاى قرار مىگيرند، اين قلبشان موج ملكوت را مىگيرد، مىشنوند!»
فاطمه زهرا عليهاالسلام گاهى به اميرالمؤمنين عليهالسلام مىگفت: على جان! سريع قلم و كاغذ بياور، فرشتگان به من مىگويند: من به شما بگويم، يادداشت كنيد كه بماند!