عالمى داشتيم در قم، خيلى وجود با بركتى بود، حدود پنجاه سالش بود كه در يك تصادف از دنيا رفت. ايشان مىگفتند: من يك بار براى مشكل خودم نامهاى به حضرت آيت اللّه العظمى بروجردى[3]نوشتم، ايشان وقتى نامه را مطالعه كردند، فرمودند: صاحب اين نامه را بخواهيد كه خودش پيش من بيايد، علتش هم اين بود كه آقاى بروجردى از هر هنر مثبتى كه در وجود هر كس بود خيلى خوشحال مىشد. وقتى خط مرا در زمان طلبگى ديد، خيلى خوشحال شد كه من با اين سن كم استاد خط هستم، به خاطر خطم مرا خواست ببيند، من كه هستم، اولا مرا تشويق كرد، بعد به من جايزه داد و گفت: شما ديگر نمىخواهد كه با نامه خودت را به من برسانيد، شما در كنار كارهاى علمى من مشغول كار شو. از جانب ايشان هم خيلى جاها رفت، ايشان نقل مىكرد: چهل سال پيش وقتى آيت اللّه العظمى بروجردى علاقه پيدا كردند كه در يكى از بزرگترين شهرهاى آلمان، هامبورگ، كنار درياچه آلستر، زمينى را براى مسجد بخرند، وسايلش فراهم شد و خبر دادند و زمين هم خريده شد، كلنگ بناى مسجد را زدند، سپس يك عكس از آيت اللّه العظمى بروجردى به ديوار بيرون مسجد نصب كردند. ايشان مىفرمودند: تا جايى كه من اطلاع پيدا كردم، هفتاد مرد و زن مسيحى با ديدن عكس آيت اللّه العظمى بروجردى مسلمان شدند. مىآمدند براى تماشاى اين ساختمان، چشمشان به اين عكس مىافتاد، قيافه، معنويت، ملكوتى بودن، آسمانى بودن، الهى بودن، عرشى بودن اين قيافه، قلبهاى خواب را كه استعدادشان را از دست نداده بودند بيدار مىكرد. مىگفتند: از اين چهره پيداست كه اين مكتب، مكتب صحيح خداست! اين است معنى:
«وَهِىَ الشّاهِدَةُ عَلى كُلِّ غائِبٍ»
انسانهاى الهى، انسانهاى باارزش، شاهد كل غايب هستند.