پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

مقام ابن ابى عُمَير

مقام ابن ابى عُمَير

مولى محمد بن على اردبيلى مؤلف «جامع الرواة» مى‏گويد:

اين مرد بزرگ و راوى عظيم القدر اصلًا از اهالى بغداد و در همان شهر سكونت داشت، از ائمه طاهرين عليهم السلام سه نفر آنان را زيارت و افتخار شاگردى و نصرت و يارى آنان را داشت‏ و فرهنگ الهى آن بزرگواران را با كمال جديّت به ديگران تعليم مى‏داد.

از وجود مبارك حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر امام هفتم عليه السلام با دو گوش خودش احاديثى را شنيده بود و از آن بزرگوار معارف عالى الهيه را شنيده و تعليم گرفته بود.

او به خدمت عالم آل محمّد، راضى به قضاى الهى، چهره پاك امامت، شمس فضاى ولايت، اسوه عبادت، بحر معرفت، عالم باللّه و انسان آگاه، سرّ اسرار، جامع انوار، درياى ذخّار، شجره طيّبه حضرت رضا عليه السلام رسيده بود.

او با اختر برج كرامت و سرچشمه فضيلت و كوه حلم و علم حضرت جوادالائمه ملاقات داشت و از آن جناب نقل روايت كرده است: كتب رجالى در نشان دادن شخصيت پر ارزش ابن ابى عمير و تقواى آن چهره پاك و با بركت نوشته‏اند:

او انسانى است كه قدر و شأنش بسيار بزرگ و منزلت و موقعيتش نزد شيعه و سنى فوق العاده عظيم است.

او مردى است از هر جهت ثقه و مورد اطمينان كه تمام علما و دانشمندان و فقها و مفسران و خطبا و نويسندگان كتب حديث به وى اعتماد دارند و نزد خاصه و عامّه از مطمئن‏ترين و موثق‏ترين انسان‏هاست.

جاحظ اديب بزرگ عرب درباره آن بزرگوار مى‏گويد:

نسبت به حضرت حق از فرمانبردارترين فرمانبرداران و در عبادت و بندگى از قوى‏ترين بندگان و در پاكدامنى و ورع از بهترين آنان است.

مطلب بسيار عجيبى در كتب رجالى درباره آن بزرگ مرد الهى نقل مى‏كنند كه انسان از تعجب و حيرت بهت‏زده مى‏شود و به اين عظمت و بزرگى اللّه اكبر مى‏گويد و به فرموده‏رسول خدا صلى الله عليه و آله كه:

مؤمن از ملك مقرب بالاتر است.

با تمام وجود اقرار مى‏كند و آن اين است كه:

آن جناب در تمام امور حيات اعم از جهات اعتقادى و عملى و اخلاقى و عرفى و اقتصادى و فردى و اجتماعى، انسانى تك و موجودى بى‏نظير در ميان مردم زمانش بود و احدى نبود مگر اين جلالت قدر و عظمت شأن او را مى‏ستود و وى را در جميع جهات انسانى عنصرى كم‏نظير و منبعى الهى و محورى خدايى و والا مى‏دانست.

رجال زمان ائمه درباره اين عارف سترگ گفته‏اند:

محمد بن ابى عمير اين اسوه حسنات از يونس بن عبدالرحمن كه خود محدّثى جليل القدر است از هر جهت شايسته‏تر و صالح‏تر و از آن جناب در امور دينى فقيه‏تر و در دانش و بينش افضل بود.

حسودان بى‏دين و متكبران بى‏انصاف و دنياپرستان بى‏شخصيت و آنان كه خالى از مردانگى بودند نزد هارون از وى سعايت كردند.

او را در عين مصادره تمام اموال به زندان بردند و از وى خواستند ياران و دوستداران ائمه عليهم السلام و شيعيان فعال و مجاهدان بزرگ را به دولت ظالم بنى‏عباس معرفى كند و براى اقرار او از هر جهت بر وى سخت گرفتند.

در زندان از ضرب و شتم و آزار او فروگذار نكردند، به وى گرسنگى و تشنگى سخت دادند، ولى تقواى بالاى وى و عقل مستقيم او و جهاد جانانه‏اش با هواى نفس وى را از افشاى اسرار حفظ كرد، تا او را به حياط زندان بردند و از پا به وسيله طناب بين دو درخت آويختند و صد ضربه تازيانه سخت به او زدند تا جايى كه مى‏گويد: نزديك بود در امتحان رفوزه شوم، نداى محمد بن يونس را شنيدم: دادگاه قيامتت را به ياد آور، بر آن ضربت‏ها صبر كردم و از دادن اطلاعات به دولت هارون خوددارى نمودم و بر اين تقوا و استقامت، خدا را شكر كردم‏ .

منبع
  • پایگاه عرفان