پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

دم عيسوى اوليا

دم عيسوى اوليا

فاضل تنكابنى مى‏گويد:

در ابتداى امر كه هنوز آخوند ملا محمد تقى مجلسى شهرت كافى نداشت، شخصى از ارادتمندان آن جناب نزد ايشان شكايت برد كه من همسايه بدى دارم و از سوء خلق او به تنگ آمده‏ام، شب‏ها دوستان نااهل خود را جمع كرده و تا صبح به شراب‏خوارى و لهو و لعب مشغول‏اند و آسايش مرا سلب كرده‏اند، اگر ممكن است در اين زمينه علاجى كنيد، ايشان فرمودند: امشب همه آنان را به خانه‏ات به ميهمانى دعوت كن، من نيز مى‏آيم شايد خداى تعالى بدين وسيله او را هدايت فرمايد.

آن مرد ايشان را به مهمانى خواست، همسايه‏اش كه سردسته اشرار و اوباش بود گفت:

چه شد كه تو نيز به جرگه ما و حلقه ما درآمدى؟ گفت: فعلًا چنين پيش آمده، آنان از دعوتش به گرمى استقبال كردند، پس آن شخص، آخوند ملا محمد تقى را خبر كرد و آخوند پيش از همه آنان به خانه آن شخص رفت و در گوشه‏اى قرار گرفت!

همين كه سردسته اوباش با دوستانش وارد شد و چشمش به آخوند افتاد كه در گوشه‏اى نشسته ناراحت شد، چرا كه آخوند هم مسلك آنان نبود و وجودش باعث منغص شدن عيش آنان مى‏شد، اما به حكم اجبار با دوستانش نشستند و براى اين كه آخوند را از آن مجلس براند سر صحبت را اين چنين باز كرد و گفت: راهى كه شما در پيش گرفته‏ايد بهتر است يا شيوه‏اى كه ما داريم؟

آخوند فرمود: براى روشن شدن اين مطلب بايد هر كدام خواص و لوازم كار خود را بيان كنيم تا ببينيم كدام يك از اين دو بهتر و خوش‏تر است؟

سردسته اشرار گفت: انصاف دادى و سخن به حقّى گفتى، يكى از اوصاف ما اين است كه چون ما نمك كسى را خورديم به اصطلاح نمكدان نمى‏شكنيم و به صاحب نمك خيانت نمى‏نماييم، آخوند فرمود: اين چنين كه مى‏گويى نيست و من حرف تو را به هيچ وجه قبول ندارم كه شما اين چنين هستيد. آن شخص گفت: انكار شما بى‏مورد است؛ زيرا اين امر از مسلّمات اين طايفه است، آخوند فرمود: اگر چنين است من از شما مى‏پرسم آيا شما هرگز نمك خدا را خورده‏ايد؟!

آن شخص چون اين سخن بشنيد سر به زير انداخت و پس از اندكى از مجلس برخاست و با همراهانش بيرون رفت.

صاحب خانه به آخوند عرض كرد: كار بدتر شد؛ زيرا اينان به قهر از خانه من رفتند، آن جناب فرمود: فعلًا كه كار به اينجا كشيد، صبر كن ببينيم در آينده چه مى‏شود؟

چون صبح شد رئيس اشرار به در خانه ملا محمّد تقى مجلسى آمد و با دنيايى عجز و التهاب و لابه و ناله عرضه داشت: سخن ديشب شما سخت در من اثر گذاشت و خواب از چشمم ربود، اكنون توبه‏كارم، غسل كرده و به خدمت آمده‏ام تا شرايع دين را به من بياموزى و پس از آن از مخلصان حقّ و هدايت‏يافتگان به راه خدا گرديد .

منبع
  • پایگاه عرفان