پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

شب اصحاب پيامبر

شب اصحاب پيامبر

مردى از اصحاب اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏گويد : نماز صبح را با امام خواندم ، پس از نماز از دست راست مردم رو كرد ، در حالى كه افسرده و دل شكسته بود ، آن قدر صبر كرد تا آفتاب طلوع كرد در حالى كه دست به دست مى‏زد گفت : من ياران پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را ديده بودم ، امروز در بين شما چيزى كه شبيه آنان باشد نمى‏بينم ، آنان صبح مى‏كردند در حالى كه پريشان و ژوليده و گرد و غبارآلوده و زرد رنگ بودند [ كنايه از فعاليت شديد الهى و عبادت سنگين آنان ]شب را به سجده و قيام براى خدا بسر مى‏بردند ، كتاب خدا را آن طور كه بايد مى‏خواندند ، با قدم و پيشانى غرق در بندگى بودند ، هرگاه ذكر خدا مى‏گفتند همانند درخت در برابر باد از شدت اتصال به حق و مهابت حضرت او مضطرب مى‏شدند ، ديدگان آنان اشك مى‏ريخت ، آن چنان كه اشك آنان را لباسشان قطع مى‏كرد ( لباسشان خيس مى‏شد ) ، اما اطرافيان امام جمعيتى غافل و بى‏توجه بودند .

منبع
  • بر گرفته از كتاب داستانهاي عبرت اموز استاد حسين انصاريان