پایگاه اطلاع رسانی

استاد حسین انصاریان

نقش بصيرت در انديشه انسان‏

نقش بصيرت در انديشه انسان‏

نقل است فرد نابينايى در حرم پيامبر، صلى‏الله‏عليه‏وآله، ايستاده بود كه امام باقر، عليه‏السلام، همراه يكى از ياران بسيار نزديك خود وارد حرم شدند و به آن مرد فرمودند: با اين كه اكنون در حرم پيامبر هستيم، جز يك نفر، بقيه مردم ما را نمى‏بينند:

«وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ».

آنان را مى‏بينى كه به سوى تو مى‏نگرند در حالى كه نمى‏بينند.

همراه حضرت مى‏گويد: من آهسته كنار آن نابينا (أبوهاشم مكفوف) آمدم و به او گفتم: أبوهاشم كجايى؟! گفت: در حرم پيامبر عظيم الشأن اسلام. پرسيدم: امام باقر، عليه‏السلام، كجاست؟ گفت: دو قدمى من ايستاده‏اند. پرسيدم: او را مى‏بينى؟ گفت: آيا من امام زمان خود را نمى‏بينم؟

معناى بصيرت‏

«أعمى»، در اصطلاح قرآن، كسى نيست كه چشم او كور باشد، بلكه‏ كسى است كه كانال‏هاى قلب او رسوب گرفته و به سبب آن چيزى را درك نمى‏كند. به تعبير قرآن مجيد، چنين شخصى مانند حيوانات است. يعنى همان‏طور كه نمى‏توان فقه و تفسير و فلسفه را به حيوانات آموخت، او نيز دركى از كتاب خداوند ندارد.

قرآن كلمات بصير و أعمى را در مقابل هم قرار داده است؛ مانند نور و ظلمت، روز و شب، و حق و باطل. مسئله مهم در قرآن اين است كه پروردگار مى‏فرمايد:

«وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ».

نابينا و بينا [كافر و مؤمن‏] يكسان نيستند.

اما سوال اين است كه اين دو در چه چيز مساوى نيستند؟ از آيات ديگر قرآن وروايات و دعاها استفاده مى‏شود كه بينايان واقعى و كوردلان در هيچ برنامه‏اى از برنامه‏هاى دنيا و آخرت مساوى نيستند. نمونه مساوى نبودن آنان در قيامت، از چند آيه قرآن استفاده مى‏شود كه به آن اشاره مى‏شود:

خداوند در سوره مباركه هود مى‏فرمايد:

«يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعِيدٌ».

روزى كه چون فرا رسد، هيچ كس جز به اجازه او سخن نمى‏گويد؛ پس برخى تيره‏بخت و برخى نيك‏بخت‏اند.

قيامت روزى است كه هيچ انسانى، جز به اجازه خداوند، حق سخن گفتن در آن را ندارد. يعنى از اولين تا آخرين انسان هيچ يك حق سخن گفتن ندارند و همه زبان‏ها بسته است. رسول خدا، صلى‏الله‏عليه‏وآله، مى‏فرمايد:

اولين كسى كه در قيامت بر پروردگار وارد مى‏شود و اجازه سخن گفتن دارد من هستم.

منبع
  • پایگاه عرفان