نويسنده: حجة الاسلام دکتر قاسم ترخان
آيا در حادثه ي عاشورا جنود عقل بر جنود جهل پيروز شده است؟
سؤال:
در روايتي از امام صادق (عليه السّلام) خواندم که براي عقل و جهل سربازاني است، آيا درست است که در تحليل حادثه ي عاشورا گفته شود جنود عقل بر جنود جهل پيروز شده است؟ و اصولاً اين حرف به چه معناست؟ و از منظر اخلاقي و عرفاني چگونه مي توان آن را تحليل کرد؟چکيده پاسخ:
پيش از پرداختن به حادثه ي کربلا و تحليل اين واقعه از منظر جنود عقل و جهل، ذکر مقدماتي ضروري به نظر مي رسد:1. آشنايي با مفهوم عقل و جهل
عقل نيرويي است که توانايي ادراک کليات را دارد و داراي دو گونه محصول است؛ يعني گاهي در حوزه هست و نيست اظهار نظر مي کند و گاهي در حوزه ي بايد و نبايد و اخلاق با قسمت اخير سر و کار دارد. البته اين عقول جزئي، باطن و سرّي دارند که از آن به عقل کلي تعبير مي شود. جهل نيز در مقابل عقل قرار دارد و به کلي و جزئي تقسيم مي گردد.2. جايگاه عقل در مباحث اخلاقي
اخلاق رسالت تهذيب نفس را بر عهده دارد، البته در اين موضوع سه رويکرد وجود دارد: رويکردي که تهذيب نفس را نوعي مبارزه با دشمن دروني تلقي مي کند. رويکردي که تهذيب نفس را نوعي درمان مريضي هاي روحي قلمداد مي نمايد، و رويکردي که تهذيب نفس را سير و سلوک مي داند. اين سه ديدگاه اولاً: منشاء قرآني و روايي دارند و با هم قابل جمع اند و به تعبير دقيق تر مانعة الجمع نيستند. ثانياً: در همه ي آنها عقل از جايگاه ويژه اي برخوردار است. انسان مسافري است که در سير خود به سوي خدا، در پرتو هدايت هاي عقل، راه را گم نمي کند، او بايد موانع راه را بردارد و با آنچه که سلامت روحي او را به مخاطره مي افکند و دشمن دروني اش محسوب مي شود، مبارزه کند.3. جايگاه عقل و جهل از نگاه آيات و روايات
گرچه در اين باره، بحث هاي زيادي صورت گرفته است، اما به نظر مي رسد، طرح پنج نکته اساسي با نگاهي به متون ديني مي تواند راه گشا باشد:الف. ماهيت انسان و رابطه آن با عقل
انسان موجودي است ملکي و ملکوتي، مرکب از روح و بدن، صاحب گرايش هاي مختلف، از طرفي ميل به کمال دارد و از طرف ديگر، گرايش به خواسته هاي غريزي و بين اين گرايش ها هميشه تزاحم و درگيري وجود دارد. عقل از سنخ کشش نيست، روشنگر و حسابگر است و البته دسته اي از تمايلات و گرايش ها در وجود آدمي بر وفق عقل است.ب. رابطه ي عقل و تقوا
تقوا در مقابل هوا و هوس قرار مي گيرد و عقل را از بند اسارت هوا و هوس نجات مي دهد. لذا تقوا، آزادي بخش، احيا کننده و عزت آفرين است و زمينه را فراهم مي سازد تا روشنگري هاي عقل، نمايان گردد. عقل پيامبر دروني است و از همان منبع الهام مي گيرد که پيامبران بيروني، وحي را دريافت مي کنند و تقوا، زمينه را براي آزادي و فعاليت هاي پيامبر دروني آماده مي سازد.ج. رابطه ي جهل و تيه
تمام انسان ها در حرکت اند، گروهي در سيرند و گروهي در تيه بسر مي برند و سرگردانند. عامل تعيين کننده در اين امر نيز، حب دنيا است. آن که حرکتش در محدوده ي دنياست و به ابد ختم نمي شود، عاقبت و سرانجام ندارد و در گرداب گرفتار آمده است و آن کس که گرفتار گرداب شده است نداي عقل و روشنگري هاي پيامبر درون و بيرون را نمي فهمد، پس جهل فرع بر حب دنياست و آن که جاهل است، از ذلّت رهايي ندارد.د. عقل و فلسفه ي بعثت پيامبران
پيامبران مبعوث شدند تا مُعين و کمک کار عقل و پيامبر درون باشند. آنها آمدند تا از طريق اشاعه تقوا عقل را از اسارت هوا و هوس نجات دهند. آنها آمدند تا از طريق ريشه کن کردن حب دنيا، بشر را از جهالت و سرگرداني نجات دهند.ه. جنود عقل و جهل در روايت امام صادق (عليه السّلام)
در روايت امام صادق (عليه السّلام) از هفتاد و پنج سرباز عقل و جهل نام برده شد که علم از جنود عقل، و جهل از جنود جهل برشمرده شده است. و اين دو در مقابل يکديگر قرار گرفته اند؛ همان گونه که فرماندهان آنها (عقل و جهل) در مقابل يکديگر صف آرايي کرده اند.الف: معرفي سربازان عقل و جهل در کربلا
با نگاهي به حوادثي که در کربلا اتفاق افتاد، مي توان از تمام سربازان عقل و جهلي که در روايات امام صادق (عليه السّلام) آمده بود، نشاني يافت.ب. ارزيابي موفقيت سربازان عقل در کربلا
در ارزيابي موفقيت عقل بايد ديد چه چيزي او را از ذلت و اسارت نفس نجات مي دهد و آيا چنين چيزي در کربلا در لشکر امام حسين (عليه السّلام) وجود داشته است يا نه؟پاسخ تفصيلي:
از آن جا که در اين پرسش بررسي « غلبه ي جنود عقل بر جنود جهل در حادثه ي کربلا » مورد درخواست بوده، ضروري است که در دو بخش به سامان دهي بحث اقدام گردد. بخشي به ذکر مقدمات اختصاص يابد و بخشي ديگر حادثه کربلا را مورد تحليل قرار دهد. (1)1. آشنايي با مفهوم عقل و جهل
همان گونه که دانسته شد، عقل قوه اي است که توانايي ادراک کليات را دارد و در دو حوزه فعاليت مي کند؛ يعني دو نوع محصول، فکر و انديشه دارد:2. جايگاه عقل در مباحث اخلاقي
اين مطلب را مي دانيم که رسالت اخلاق، تهذيب نفس است، اما بايد توجه داشت که در مباحث اخلاقي سه نوع نگرش و ديدگاه وجود دارد؛ يعني هر يک با عنايت و توجه به دسته اي از متون اسلامي، مسئله ي تهذيب نفس را مورد بحث قرار داده اند:3. جايگاه عقل و جهل در آيات و روايات
گرچه بحث هاي زيادي در اين باره صورت گرفته است (12)، اما به نظر مي رسد، طرح پنج نکته ي اساسي مي تواند جايگاه عقل و جهل را در آيات و روايات به خوبي تبيين نمايد:الف. عقل و ماهيت انسان
در مکتب اخلاقي اسلام، انسان موجودي است که از روح (13) و بدن ترکيب شده است (14)، هم ملکي است و هم ملکوتي.ب. رابطه ي عقل و تقوا
تقوا يک حالت روحي و معنوي در انسان است که او را از گناه حفظ مي کند. به عبارت ديگر؛ اگر انسان بخواهد حيات عقلي و انساني داشته باشد، بايد تابع اصول معيني در زندگي باشد و اگر بخواهد از اصول معيني پيروي کند بايد از اموري که با هوا و هوس او موافق است، ولي با هدف او و اصول زندگي اش منافات دارد، پرهيز نمايد و پرهيز از گناه همان چيزي است که از آن به تقوا تعبير مي کنيم. (28)ج. رابطه ي جهل و تيه
بر اساس آموزه هاي ديني، همه ي انسان ها در حرکت به سر مي برند و هيچ انساني در اين دنيا درحال سکون نيست، اما گروهي در « سير » هستند و گروهي ديگر در « تيه ».پينوشتها:
1. گفتني است اين مقاله در سال 1382 هجري شمسي در کنگره « عزت و افتخار حسيني » به عنوان مقاله برتر شناخته شد.
2. ر. ک: امام خميني (رحمه الله)، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 24-21 و 50.
3. بعداً روشن خواهد شد که تعبير به ميل و گرايش، يک تعبير مسامحي است.
4. در لسان شريعت از « وهمِ کل » به شيطان تعبير شده و شيطان موجودي است از طايفه ي جن که اگر چه در برابر هواي نفس استقلال وجودي دارد، اما از استقلال عملي بي بهره است و از طريق تأييد و تزيينِ همان هواهاي نفساني (طه، 120؛ نحل، 63؛ نمل، 24؛ نسانء، 120) کار خود را انجام مي دهد و در واقع نقش مُعِدّ (کمک کار) را بازي مي کند. پس هواي نفس انسان را از وصول به ارزش هاي اخلاقي باز مي دارد و موضوع و متعلَّق آن زندگي دنياست و به وسيله ي شيطان تأييد و تزيين مي گردد. ر. ک: مصباح يزدي، محمدتقي، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 236-230.
5. ر. ک: امام خميني (رحمه الله)، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 24-21 و 50 و 60-59 و 257.
6. کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، ج 1، ص 23-20؛ عنکبوت، 6، 78 و آيه آخر که به جهاد اکبر تفسير شده است. پيامبر (صلي الله عليه وآله و سلم) فرمود: « افضل الجهاد من جاهد نفسه التي بين جنبيه »؛ مجلسي، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 67، ص 65. آن حضرت در روايت ديگر فرمود: « مرحباً بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقي عليهم الجهاد الاکبر. فقيل يا رسول الله ما الجهاد الاکبر، قال (صلي الله عليه و آله و سلم) جهاد النفس »؛ حر عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعه، ج 11، ص 122، جهاد نفس، باب اول. حضرت علي (عليه السّلام) در روايتي مي فرمايد: « العقل صاحب جيش الرحمان و الهوي قائد جيش الشيطان و النفس متجاذبه بينهما، فايهما غلب في حيّزه »؛ آمُدي، عبدالواحد، تصنيف غررالحکم و درر الکلم، ص 50؛ محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، ج 6، ص 405.
7. حضرت علي (عليه السّلام) پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را طبيب سياري معرفي مي کند که به سر وقت بيمارش مي رود و به معالجه آنان مي پردازد: « طبيب دوّار بطبّه قداحکم مراهمه... »؛ نهج البلاغه، خطبه 108. آن حضرت در روايت ديگر فرمود: « الأوان من البلاء الفاقه واشد من الفاقه مرض البدن واشد من مرض البدن مرض القلب »؛ نهج البلاغه، کلمات قصار، 388.
8. آيات : بقره، 156؛ علق، 8؛ انشقاق، 6، همچنين آياتي که مربوط به لقاي الهي است - که در قرآن بالغ بر 20 آيه است-، يا تعبيراتي مانند: تقوا بهترين زاد و توشه است (نهج البلاغه، خطبه 157)، صراط مستقيم و سبيل الله، مناسب و مؤيد چنين ديدگاهي است.
9. کانت مي گويد: الهاماتي از فطرت مي جوشد که پيش از تجربه هستند و به آنها وجدان گفته مي شود، اما اين که آيا وجدان همان عقل عملي است يا نه، محل بحث است؛ عده اي قائل به جدايي عقل عملي و وجدان هستند. ر. ک: زين الدين، محمد امين، الاخلاق عند الامام الصادق (عليه السّلام)، ص 66 و 67.
10. در مکتب کانت عقل نظري نقد مي شود و تنها عقل عملي است که مورد توجه قرار مي گيرد. ر. ک: مطهري، مرتضي، فلسفه الاخلاق، ص 75-53.
11. ر. ک: طباطبائي، سيد محمد حسين، الميزان، ج 14، ص 306.
12. براي آشنايي با کاربرد واژه عقل و معناي آن در قرآن، نک: طباطبايي، محمد حسين، الميزان، ج2، ص 250-247.
13. روح در حيوان به معناي مبدء حيات است که احساس و حرکت ارادي متفرع بر آن است، اما روح در همه آيات قرآن به اين معنا نيامده است؛ مثلاً در آيه 38 سوره نبأ، مراد از روح غير از روح حيواني و غير از ملائکه است. از نظر قرآن روح از سنخ امر و از جنس ملکوت است، گاهي با ملايکه هست و گاهي در انسان دميده مي شود. ر. ک: طباطبايي، محمد حسين، الميزان، ج 13، ص 199-195.
14. مؤمنون، 14؛ ص، 72؛ سجده، 9-11؛ زمره، 42. ر. ک: طباطبايي، محمد حسين، الميزان، ج 2، ص 113 و همان، ج 10، ص 118 و 119.
15. در نظر عرف، نفس سه معنا دارد: 1. معناي مضاف اليه اگر مضاف شود؛ مثلاً نفس در عبارتِ « نفس الانسان » به معناي انسان است. در آيات: 12، انعام؛ 28، آل عمران و 116، مائده، نفس در اين معنا استعمال شده است؛ 2. شخص انسان که از روح و بدن ترکيب يافته است. در آيات: 1، نساء؛ 32، مائده؛ 35، انبياء، نفس به همين معناست و در آيه « کل نفس تجادل عن نفسها » (نحل، 11)، نفس اول به معناي دوم و نفس دوم به معناي اول است؛ 3. روح انساني. آيه 93، انعام، از اين قبيل است. ر. ک: طباطبايي، محمد حسين، الميزان، ج 14، ص 287-285.
16. « و نفس و ما سوّيها فالهمها فجورها و تقويها »؛ شمس، 7 و 8.
17. بر اثر شرايط مختلفي که براي نفس پيش مي آيد و فعاليت هاي گوناگوني که انجام مي دهد و بهره هاي متنوعي که مي گيرد گاهي اماره است (يوسف، 53)؛ يعني نفس به دنبال ارضاي غريزه است حتي از راه خلاف، گاهي لوامه (قيامت، 2) و گاهي مطمئنه (فجر، 28-27).
18. حضرت علي (عليه السّلام) در روايتي آن قدر براي عقل ارزش قائل است که، فقد عقل را فَقد حيات، و بي خردان را سزاوار مقايسه با مردگان مي داند »؛ کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، ج1، کتاب عقل و جهل، ص 32، ح 30.
19. امام صادق (عليه السّلام) فرمود: « العقل دليل المؤمن »؛ وسائل الشيعه، ص 162، ح 8؛ الکافي، ج 1، ص 29، ح 24. آن حضرت در روايت ديگري مي فرمايد: « دعامه الانسان العقل... و بالعقل يکمل و هو دليله و مبصرّه و مفتاح امره »؛ مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 1، ص 90.
20. حضرت علي (عليه السّلام) در تشبيه زيبايي مي فرمايد: « مثل العقل في القلب کمثل السراج في وسط البيت »؛ مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 1، ص 99.
21. ر. ک: مصباح يزدي، محمد تقي، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 213-195.
22. قوه ي تصميم گيري مرتبه اي از نفس است و از جوهر نفس بر مي خيزد.
23. شيخ صدوق، علل الشرائع، باب 6، ص 4؛ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 11، ص 164، ح 2.
24. مولوي، کليات مثنوي، دفتر چهارم، ابيات 1513-1508و
-1518-1516 و 1549- 1547 و 1556 و 1560-1559 و 1563-1562.
25. جوادي آملي، عبدالله، مبادي اخلاق در قرآن، ص 164-160 و 250.
26. اين نکته علاوه بر تأييد عقل، تأکيد نقل را هم به همراه دارد؛ زيرا از نگاه روايات انسان عاقل از تقوا بهره مي برد. از آثار تقوا نجات از مريضي ها و طول عمر است. حضرت علي (عليه السّلام) در بيان نوراني خود پيرامون تقوا مي فرمايند: « شفاء مرض اجسادکم »؛ نهج البلاغه، خطبه 230.
27. حضرت علي (عليه السّلام) مي فرمايد: « کم من عقل اسير تحت هوي امير »؛ قصار الحکم، 211. آيا جاهل تر از شخصي که خود اسباب امارت هوا و هوس را فراهم مي کند و خود را در ظلمت و تاريکي مي افکند وجود دارد؟! انسان عاقل کسي است که با تهذيب نفس خود را از تحت سلطه ابليس و حکومت شيطان خارج کند.
28. ر. ک: مطهري، مرتضي، ده گفتار، ص 47-1.
29. « الا و انّ الخطايا خيل شمس حمل عليها راکبها... »؛ نهج البلاغه، خطبه 16.
30. مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 78، ص 12. پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) در حديثي فرمود: « اعدي عدوک نفسک التي بين جنبيک »؛ بحارالأنوار، ج 70، ص 64.
31. « عتق من کل ملکة و نجاة من کل هلکه... »؛ نهج البلاغه، خطبه 230.
32. مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، ج70، ص 285 و 288 و ج 78، ص 192 و ص 270 و ج 69، ص 411؛ نهج البلاغه، حکمت 371.
33. حضرت علي (عليه السّلام) درباره ي سالکان کوي دوست مي فرمايد: « قد احيي عقله و امات نفسه »؛ نهج البلاغة، خطبه 220.
34. « واتقوا الله و يعلمکم الله » (بقره، 282)؛ « ان تتقوا الله يجعل لکم فرقاناً » (انفال، 29)
35. شمس، 7.
36. شمس، 8.
37. ضمير فاعلي در « الهمها » به خدا بر مي گردد پس منبع اين الهام هم خود خداست.
38. شمس، 9 و 10.
39. شمس، 11.
40. تحريم، 10.
41. اين در حالي است که در آيه ي 11 سوره ي تحريم، زن فرعون به عنوان رهبر اهل ايمان معرفي مي گردد.
42. در روايات آمده است: « ان الله علي الناس حجتين حجه ظاهره و حجه باطنه فامّا الظاهره فالرسل والانبياء والائمة و اما لبالطنة فالعقول »؛ کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، ج 1، ص 23-14، ح 12؛ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج 6، ص 161 و 162، ح 6.
43. همان گونه که بيان شد ضمير فاعلي « الهمها » به خدا بر مي گردد؛ يعني قسم به نفس و آن که او را پرداخت و به او فجور و تقوايش را الهام کرد، لذا در آيه 19 سوره زمر، هدايت عقل به هدايت الهي تعبير شده است: « فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئک الذين هديهم الله و اولئک هم اولوالالباب ».
44. ر. ک: حائري شيرازي، محي الدين، اخلاق اسلامي، ص 17-5.
45. « والعاقبه للمتقين »؛ هود، 49؛ طه، 132؛ قصص، 83.
46. حج، 47.
47. در قرآن انواع ادراکات (خواه عادي مثل ادراک حضوري و حصولي و خواه غير عادي مثل وحي که نوعي ادراک مرموز است) و همچنين حالات انفعالي (احساسات باطني از گرايش ها گرفته تا خصوصيات مربوط به قصد و اراده و نيت) به قلب نسبت داده شده است. پس مي توان ا دعا کرد که منظور از قلب در اصطلاح قراني همان روح و نفس انساني است. بله اگر گفتيم که انسان يک روح بيشتر ندارد که همين منشأ زندگي نباتي و حيواني و انساني است، در اين صورت قلب تنها يکي از ابعاد روح انسان است و آن عبارت است از آن مرحله از روح انسان که منشأ صفات و خصلت هاي انساني است نه حيات و زندگي نباتي و حيواني. ر. ک: مصباح يزدي، محمدتقي، اخلاق در قرآن، ج 1، ص 265-244.
48. مائده، 25.
49. مولوي درشعري که بيان شد، بعد از ذکر داستان مجنون، مي گويد:
روزگارم رفت زين گون حال ها *** همچو تيه قوم موسي سال ها
خطوتيني بود اين ره تا وصال *** مانده ام در ره ز سستي چند سال
بر اين اساس گفته مي شود که بايد با موت اختياري از مرکب بدن پياده شد تا به مقصد رسيد. تعبيراتي همچون « امات نفسه » که در نهج البلاغة آمده و « زنوها قبل ان توزنوا »؛ مجلسي، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 70، ص 73، به اين نکته ي لطيف اشاره دارند.
50. کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، ج 2، ص 130؛ مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 73، ص 20.
51. « لحب الدنيا صمت الاسماع الحکمة و عميت القلوب عن نور البصيرة ». آمُدي، عبدالواحد، تصنيف غرر الحکم و درر الکلم، ص 65.
52. ذاريات، 55. آن که در گرداب افتاده و با هر چرخش آن به درونش غوطه ور گرديده تا آن گاه که به مغز آن رسيده است، ديگر صدا زدن و موعظه کردن او و... فايده اي ندارد. از اين رو قرآن به پيامبرش خطاب مي کند:« سواء عليهم أأنذرتهم ام لم تنذرهم » (بقره، 5)
53. يوسف، 33.
54. حضرت علي (عليه السّلام) مي فرمايد: « فارفض الدنيا فان حبّ الدنيا يعمي و يصم و يبکم و يذّل الرقاب... »؛ مجلسي، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 73، ص 75. آن حضرت در بياني ديگر مي فرمايد: « حب الدنيا يفسد العقل »؛ آمُدي، عبدالواحد، تصنيف غرر الحکم و درر الکلم، ص 65.