بعد از آنكه با اميرمؤمنان عليه السلام بيعت كردند، تصدى امر بيت المال را به عهده «ابوالهيثم بن التيهان» و «عمار ياسر» واگذار كرد كه طبق دفترى كه نام مسلمين در آن است همه كس را از عرب و غير عرب به طور مساوى، هر نفرى سه دينار عطا كنند.
جمعيت صد هزار نفر بود و موجودى خزانه سيصد هزار دينار.
مشغول تقسيم شدند، «سهل بن حُنَيف» بزرگ انصار با غلام خود كه در آن روز او را به شكرانه دولت على عليه السلام آزاد كرده بود آمد و گفت: به اين غلام سياه چند عطا مىكنى؟ اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: به خودت چند عطا شده است؟ گفت:
به من و هم چنين به همه مردم سه دينار، فرمود: به غلام او هم سه دينار، مثل آنچه به خود او دادهايد بدهيد، همين كه معلوم شد در دولت على تفاضلى در كار نيست، طلحه و زبير نزد عمار و ابوهيثم آمدند و گفتند: از مولاى خود اجازه بگير تا با او ملاقات كنيم، عمار گفت: آيا از مولايم اذن بخواهم و وقت بگيرم؟ او اذنى نمىخواهد حاجب و دربانى ندارد، علاوه بر اين مولايم اكنون در خانه نيست او الان كارگر و اجير خود را گرفت و تيشه و زنبيل و كلنگ خود را برداشت به نخلستان رفت كه جهت حفر چاه كار كند .
منبع : پایگاه عرفان